"کشاکش پوچ" عنوان مقاله ای خواهد بود که روزنامه کیهان چاپ لندن، زحمت چاپش را خواهد کشید. نقدا قسمتی از آن را در اینجا می آورم تا خواننده ی ادامه ی آن در روزنامه کیهان چاپ لندن باشید، البته اگر اهل تاریخ هستید و وقایع مهاجران روسیه وفرقه دموکرات اذربایجان را دنبال می کنید.
انگاری بايد ايرانيان همچنان تاريخ را در ضمير نا خود اگاه خود حمل کنند.
اگر به جهت ملعبه شدن واژه ی "وجدان" توسط مکاتب ايدئولوژيک در کاربرد اين واژه در ديگر عرصه های اجتماعی، تاريخی و سياسی دچار مضيقه نمی شديم، اين واژه تاکنون در روايات و خاطرات تاريخی ما، تاکنون تسری يافته بود، و امروزه بحث بر سر آن نبود که چرا به کنه تاريخ پی نبرده ايم و چرا نمی توان به هسته زيرين "وقايع" که همانا "حقايق" است، پی برد. مگر بر سر "تفکر ايدئولوژيک" و "فرديت آزاده ی" نسل گذشته چه آمده است که ديگر نمی توان از روايات شان، حتا ذره ای حقيقت را بازشناخت؟
افسوس که رخدادهای مهم و رازهای محوری تاريخی ما، می بايد در
سينه ی شاهدان عينی اش به خاک رود.
در اين مقاله، نامه ای تاريخی (از ظن راويانش)، را با هم مرور می کنيم و به آسانی در خواهيم يافت که نوشته ای به وضوح جعلی، با زدن انگ خيانت و اتهام به ديگران، فقط مشتی سئوال برای نسل های بعدی به جا می گذارد.
پس از وقايع ٢١ آذر 1325 بود که تعداد کثيری دانشجو و کارآموز ايرانی که در آن زمان در شوروی اقامت داشتند، عزم وطن می کنند، و از آنجا که شوروی با باز گرداندن اين جوانان، مشت پيچيده اش را در پنهان نگه داشتن اوضاع و احوال داخلی و خفقان کشورش باز می بيند، از بازگشت آنان جلوگيری می کند...
ادامه در کیهان چاپ لندن !