در ينگه دنيا زمان به شدت در شتاب است. من نو رسيده به اين سرزمين، بايد در اولين کلاس آموزشی بياموزم که "وقت، پول است و اطلاعات، يعنی قدرت". گر چه در فرهنگ ما عبارت "وقت، طلاست" وجود داشته و دارد، ولی شايد برداشت خيلی متفاوت ايرانيان، و تلقی آنان از "وقت" رابطه آشکار با نحوه استفاده ی آنان از کلمه ای به نام "طلا" دارد که تجملی بودن و طرز استفاده آن در فرهنگ ايرانی، متناسب است با طرز تلقی آنانی که می پندارند "طلا" زيوری است که نشانه ثروت است و آن را با پس انداز "پول" می توان خرید؛ ولی کجا آيا می توان "پول" را به دست آورد؟ مطمئنا از ظن ما مردم، منبع درآمد آن از محل "وقت" نبوده و نخواهد بود. شايد بتوان برای واژه "وقت" فقط در خوشمزگی معنايی يافت. داشتن وقت بيشتر برای به قوام آوردن يک قرمه سبزی خوشمزه دم ظهر و خواب قيلوله پس از تناول معنا دارد و بس!. و دم غروب هم لميده بر سر سفره، شامی خوشمزه را انتظار کشيدن؛ معنا را کامل تر می کند. بی شک با اين همه وقت و با اين همه طلای در شکم، وقت ها نزد ايرانيان پيش فروش شده اند.
کسی می تواتد کمک کند و بگويد که چرا در اين ينگه ی دنيا، کم تر از شعر و شاعری خبری هست؟ و چرا مردم قرمه سبزی را در قوطی کنسرو با مارک "مامانم اينا" خريداری می کنند؟
يادش بخير روزهای کتاب و شب های پر شراب برلين با معروفی عزيز در کتابفروشی هدايت، که اسم ديگری برای کنسرو قرمه سبزی انتخاب کرده بوديم؛ "قرمه سبزی بی منت" چون پس از خوردن قرمه سبزی، جايی برای خوردن منت کدبانوی منزل نبود که بگويد:" رفته بودم سر کوچه که سبزی بخرم نزديک بود که برم زير کاميون؛ سبزی را داشتم خرد می کردم که لعنتی انگشتم بريد و ... " و الخ!... و در خاتمه عبارت هميشگی و مشترک: (آخ خی ش، راحت شو دی م)
به زودی گزارشی از پر خرج ترين و زيباترين جشن عروسی يک آقا داماد ايرانی و عروس خانم افغانی در گرانترين هتل ويرجينيا "ريتز کارلتون" خواهم نوشت. اول خوانندگان خوب نشريه گربه ايرانی، خواننده آن خواهند بود.
مصاحبه مفصلی با خواننده محبوب، اندی و يار ديرين او خانم "شانی" داشتم. شانی، زبان فارسی را خيلی شيرين صحبت می کند که اين دو مصاحبه را هم به زودی علاقمندانش خواهند شنيد.