سلام و احوالپرسی خويشان با من،از گرانی قیمت نفت شروع شد. چند روزی ست که گرانی بی سابقه ی نفت، آرام آمريکايی ها را به هم زده است. واقعه سيل نيو اورلئان هم نقل کوچه و بازار است. چه اصطلاحی، کوچه و بازار!. اينجا نه کوچه، کوچه است. و نه بازار بازار. در اين زندگی دراندر دشت همه چيز به صورت ناشيانه ای زيبا و وسيع است. وسعت در اندازه، وسعت در مصرف، وسعت در کار و پيشرفت، همان چيزی ست که اين يک وجب از دنيا را از ديگر نقطه های جهان متمايز کرده است. ولی من به وسعت همه ی اين ابعاد دلتنگم، دلتنگ فرشته ای که بر روی سينه کاشتم اش، نسرين. دلتنگ پدری بنام عباس معروفی، که آمدنش را به اينجا انتظار می کشم. دلتنگ خانه ای بنام هدايت با همه ی خوبان اش. و دلتنگ شهر برلين با همه کهنگی و اصالت اش. و دلتنگ همه هموطنانی که از دريچه تلويزيون، و يا صفحات مجله،با مهر مرا به خانه هاشان راه می دادند. چگونه می توان اين همه خوبی را پاسخی بود؟ مگر می توان دلتنگ هر يک از شما نبود؟ هاله آگنج عزيز، رامين برهمن صبور.سپيده پر احساس، احمد احقری محجوب،کيا بهادری متين. تیرداد پریزاد نازنين،اکرم ابويی پرتلاش و همه و همه عزيزانی که دلم زنجيری آنهاست. دلم برای برلین تنگ است.