April 29, 2005

پروفسور لطفی زاده، بانی تئوری فازی لاجيک

از مجموعه تلويزيونی سلامی و کلامی

بشر به مدد تعقل و انديشه است که توانسته طبيعت چموش را رام خود کند، و فرهنگ و تمدن را رنگ و جلا ببخشد. مگر نه اينکه فرهنگ از انگيختگی و پويايی ارتباط دوره به دوره ی انسان و طبيعت، انسان و انسان، انسان و ابزار، انسان و جامعه و زبان معنا يافته است؟
به مدد همين انديشه است که آدمی مخلوق توانسته اثر انگشت خودش را بر طبيعت و زمانه ی خود حک کند، و حتا تا مقام خالق خودش را بالا کشد. هيچ فکر کرده ايد که علم و صنعت با سرعت نور، چنان در خدمت بشر قرار گرفته که "اتوماتيک مان" حتا به جای او محاسبه و انديشه می کند؟ هيچ فکر کرده ايد که همه ی لوازم پيرامون مان که آسايش را برايمان معنا می کنند و تکنيک اتومات را در خود دارد خالق و مبتکری به نام پروفسور لطفی زاده دارد؟ هيچ انديشيده ايد که کشور ژاپن چرا گوی سبقت را در توليد لوازم الکترونيک هوشمند از ديگر همتايانش ربوده ست؟
در اولين نگاه به اطراف خود به سادگی می توانيد مجموعه ای از اين دستگاه ها و لوازم را در خانه و محل کار خود بيابيد. بله، مخترع منطق نوين علمی که جهان صنعت را دگرگون کرد و در کنار منطق ديجيتالی در ساختمان دستگاه های الکترونيکی، "منطق فازی" را به دنيا عرضه نمود، کسی نيست جز پروفسور لطفی زاده.
امروزه هيچ دستگاه الکترونيکی، از جمله وسايل خانگی، بدون کاربرد اين منطق در ساختار فنی خود ساخته نمی شود. با منطق فازی پروفسور لطفی زاده اين دستگاه ها هوشمند می شوند. امروزه اروپايی ها، ژاپنی ها و آمريکايی ها و همه و همه ی کشورهای پيشرو در علم و صنعت، پروفسور لطفی زاده را می شناسند و از اهميت کار او در دانش مدرن بشری آگاهند. ولی متاسفانه اين دانشمند جهانی در نزد ايرانيان داخل و خارج کشور ناشناخته مانده است.

و اما لطفی زاده کيست؟

او در سال 1921 در شهر باکو در آذربايجان زاده شد. پدرش يک ژورناليست ايرانی بود که در آن زمان به دلايل شغلی در باکو بسر می برد. و مادرش يک پزشک روسی بود.
وی ده ساله بود که در اثر قحطی و گرسنگی سراسری پديد آمده در سال 1931 توسط استالين، ناچار شد به اتفاق خانواده به وطن پدری اش ايران بازگردد. لطفی زاده در تهران به تحصيل در دبيرستان البرز نائل شد و در امتحانات سراسری ورود به دانشگاه، مقام دوم را کسب نمود و در سال 1942 رشته الکترونيک دانشگاه تهران را با موفقيت به پايان رساند و درحين جنگ دوم جهانی برای ادامه تحصيلات به آمريکا رفت. وی در سال 1946 موفق به اخذ مدرک ليسانس از "انستيتو تکنولوژی ماساچوست"، و در سال 1949 به دريافت مدرک دکترا از "دانشگاه کلمبيا" در نيويورک نائل گرديد، و در همين دانشگاه با تدريس در زمينه تئوری سيستم ها کارش را آغاز نمود. او در سال 1959 به برکلی رفت تا به تدريس الکتروتکنيک بپردازد و در سال 1963 ابتدا در رشته الکتروتکنيک و پس از آن در رشته علوم کامپيوتر کرسی استادی گرفت.
لطفی زاده به طور رسمی از سال 1991 بازنشسته شده است، وی مقيم سانفرانسيسکو است و در آنجا به پروفسور "زاده" مشهور است. لطفی زاده به هنگام فراغت به سرگرمی محبوبش عکاسی می پردازد. او عاشق عکاسی است، و تاکنون شخصيت های معروفی همچون روسای جمهور آمريکا، ترومن و نيکسون رو به دوربين وی لبخند زده اند.
پروفسور لطفی زاده دارای 23 دکترای افتخاری از دانشگاه های معتبر دنياست که در اصل اين دانشگاه ها با اعطای دکترای افتخاری به اين مرد بزرگ به خودشان اعتبار داده اند. لطفی زاده بيش از دويست مقاله ی پژوهش را به تنهايی در کارنامه علمی خود دارد. و در هيئت تحريريه پنجاه مجله علمی دنيا مقام "مشاور" را داراست.
در يک نگاه تئوری فازی لاجيک لطفی زاده را اينگونه می توان تشريح کرد:
بر خلاف آموزش سنتی در رياضی، او منطق انسانی را وارد رياضی کرد. شايد بتوان با دو رنگ سياه و سفيد مثال بهتری ارائه داد. اگر در رياضی، دو رنگ سفيد و سياه را صفر و يک تصور کنيم، منطق رياضی، طيفی به جز اين دو رنگ سياه و سفيد نمی بيند و نمی شناسد. ولی در مجموعه های نامعين فازی لاجيک، بين سياه و سفيد مجموعه ای از طيف های خاکستری را هم ملحوظ می کند و به اين طريق فصل مشترک ساده ای بين انسان و کامپيوتر به وجود آورد.
اين منطق حدود چهل سال پيش در امريکا توسط وی پايه ريزی شد. و برای اولين بار در سال 1974 در اروپا برای تنظيم دستگاه توليد بخار، در يک نيروگاه کاربرد علمی پيدا کرد و متعاقب آن، کاربردهای عملی ديگری نيز در عرصه ی اتوماتيزه کردن، در صنايع اروپا و مناطق نظامی آمريکا پيدا شدند. تحول واقعی در کاربرد منطق فازی در سال 1980 در ژاپن اتفاق افتاد. و از آن زمان، ژاپن در بازار فازی نقش پيشرو دارد. در سال 1987 بود که متروی "سندای" ژاپن با سيستم فازی هدايت شد. و به ويژه در عرصه ی وسايل الکترونيکی و دستگاه های خانگی در سال 1990 "فازی" در ژاپن به عنوان کلمه سال انتخاب شد. و اينگونه کشور سازنده ی روبوت ها و هوش مصنوعی اين منطق را با سرعتی روز افزون کامل می کند.

پروفسور لطفی زاده سوم مای 2005 ساعت 17 در سالن
EB 301 در دانشگاه صنعتی پايتخت کشور آلمان به همت کانون مهندسين و متخصصين ايرانی در برلين و با حضور انديشمندان جهانی در منطق فازی، به زبان انگليسی سخنرانی خواهد کرد.
در اطلاعيه ای که پرزيدنت دانشگاه برلين منتشر کرده است، ضمن دعوت از کليه مطبوعات و رسانه های جمعی می نويسد:«بانی تئوری فازی لاجيک به برلين می آيد، پروفسور لطفی زاده درباره تئوری جهانی مشهور خود سخن خواهد گفت.»
دست مريزاد به همت و پشتکار کانون متخصصين ايرانی در برلين.
به جرأت می توان گفت که اين کانون علمی، با حسن انتخابش و برپايی مراسمی از اين دست، ضمن معرفی بزرگان و شناساندن مفاخر ايرانی، و پرداختن به موضوعات بکر علمی و فرهنگی و پيشتازی در کمک های انسان دوستانه و ارائه برنامه های وسيع در زمينه ساخت و ساز و آبرسانی و حتا تحقيق و تفحص علمی پيرامون انرژی هسته ای در ايران، به پيشرفت و آبادانی آن سرزمين می انديشد. و بدين ترتيب تاکنون نقطه عطفی را در فعاليت های فرهنگی ايرانيان در آلمان و برلين و ديگر اقصا نقاط دنيا گذارده است که می تواند الگوی ديگر نهادها و کانون های فرهنگی قرار گيرد. اين عده ی مشتاق و شيفته فرهنگ و تمدن ايران، در طی فعاليت ده ساله شان، اقدام به انتشار هشت گاهنامه نموده است که مشتمل بر مجموعه مقالات علمی و فرهنگی اين عزيزان است. در آخرين گاهنامه با عنوان" سهم ايرانيان در تمدن جهان" که به فارسی در بهار امسال به زيور طبع آراستند، مقالات مختلفی از احوالات و روش علمی کاشفين و مخترعين ايرانی را می توان سراغ کرد. از کشف مس گرفته تا معماری و هنر قالی بافی.

شايد چند خطی از ديباچه ی آخرين گاهنامه کانون متخصصين و مهندسين ايرانی در آلمان، رسالت اين مشتاقان علم و فرهنگ را پيش رويمان بگسترد.

«اينک اميد بر اين است که نسل جوان ايرانی، به ويژه آنان که در خارج از کشور بسر می برند، از طريق اين مجموعه با نمونه ای از دستاوردهای چشمگير نياکان ما آشنا شده و از خويشتن بپرسند که چه می توانند به مرز و بوم کشورشان تحويل دهند، چرا که خوارزمی ها، ابن سيناها و رازی ها دين خود را به انسان ها ادا کرده و ميراثی گرانبها برای آنان به جا گذارده اند. به راستی که اکنون نوبت ماست.»

روز و روزگار بر شما خوش

دانشجويان عزيز برای تماس با پروفسور لطفی زاده می توانند به آدرس سايت ايشان مراجعه کنند

بنا به تقاضای خوانندگان محترمی که در ستون نظرات مطلبی، تحت عنوان "پروفسور لطفی زاده بانی تئوری فازی لاجیک" خواستار معرفی منابع مرجع شده بودند، از دوست دانشمندم پروفسور دکتر ناصر کنعانی درخواست کردم که مطلبی را برای استفاده دانش پژوهان عزیز فراهم آورند. با تشکر از پروفسور کنعانی عزیزم.

Fuzzy logic
Download file

Warm_fuzzy_logic_member_function.gif

Posted by payam at 6:52 PM | Comments (156)

April 20, 2005

فيلسوف معاصر، آرامش دوستدار به برلين خواهد آمد.

آرامش دوستدار، تحصيلات عالی خود را در آلمان گذرانده و دارای دکترای فلسفه از دانشگاه بن است. وی بين سال های 1352 تا 1357 به عنوان استاد فلسفه در دانشگاه تهران تدريس نموده است.
نخستين کتاب او تحت عنوان" ملاحظات فلسفی در دين و علم" يکی از ارجمندترين آثار فلسفی است که در دوران معاصر به زبان فارسی نگارش يافته است. می توان اين کتاب را شالوده ای نظری برای دو کتاب بعدی نويسنده دانست. آرامش دوستدار در اين اثر می کوشد تفاوت ميان حوزه های بينش دينی و ديد علمی را از يکديگر نشان دهد تا مآلأ بدينوسيله روشن سازد که تفکر فلسفی در ماهيت خود نه بينش دينی است و نه ديد علمی. در واقع شناختن بينش دينی و ديد علمی در اين اثر، به گونه ای سلبی به عنوان روشی برای راهيابی به تفکر فلسفی به کار گرفته می شود. به نظر نويسنده ی کتاب، دين و علم از آن گونه جلوه های حيات معنوی انسانی هستند که فلسفه را به معارضه می خوانند. وجه ظاهرأ مشترک بينش دينی و ديد علمی از يکسو و تفکر فلسفی از سوی ديگر در آن است که همگی از چيستی و چگونگی هستی جهان می پرسند. دومين کتاب آرامش دوستدار، "درخشش های تيره" (چاپ نخست کلن 1370 و چاپ دوم پاريس 1377) نام دارد. نويسنده در اين اثر، "روشنفکری ايرانی" را که هنر آن را در "نينديشيدن" می داند، به نقدی راديکال می کشد و با ژرف انديشی سنجشگرانه در رفتار "فرهنگی ما" می کاود تا کارسازی فرهنگی آن را روشن سازد. تزهای کانونی اين کتاب تاکيد بر اين دارند که ما در 150 سال گذشته نيز بر خلاف ظاهرش در اسارت ديرپای فرهنگی مان همچنان "ناپرسا و نينديشا" مانده ايم و در دوره ای که کلام الهی مستقيمأ از افق فرهنگی برخی از متجددان خارج می شود، روال درونی به همان گونه ناپرسا باقی می ماند که پيشتر بوده است. نويسنده تصريح می کند که فرهنگ ما چون دينی بوده و مانده، در سراسر رويدادش "ناپرسنده ی پرسش نما" بوده است. ناتوانی ما در پهنه ی مسلط فرهنگی، ناشی از "دين خويی" و مآلأ نا پرسايی فرهنگی ما بوده است. نويسنده خاطر نشان می سازد که "دين خويی" الزامأ با دين به مفهوم تاريخی يا متداول آن و نيز پارسايی اصيل که از شرايط دين است کاری ندارد، بلکه رويکرديست که از انديشيدن و پرسيدن می گريزد و از نزديک شدن به هر پرسش ناسازگار با دستورالعمل های فرهنگ مستولی در جامعه می پرهيزد. به طور خلاصه "دين خويی" يعنی آن رفتاری که امور را بدون پرسش و دانش می فهمد. نويسنده يکی ديگر از مشکلات اساسی فرهنگی ما را در "روزمرگی" می داند. "روزمرگی" يعنی سطحی ماندن و رفتاری که هيچ جويايی و جنبش درون رونده ای در آن ديده نمی شود تا عمقی به آن سطحيت بدهد. نويسنده پس از روشن کردن مفاهيم کانونی نقد خود، تصريح می کند روشنفکری چيزی جز "در هم شکستن سلطه دين خويی و روزمرگی" نيست. سومين کتاب آرامش دوستدار"امتناع تفکر در فرهنگ دينی" است. برخی بررسی های اين کتاب، پيش از اين، در پنج مقاله ی پی در پی تحت همين عنوان در نشريه "الفبا" منتشر شده بود. اينک در کتاب " امتناع تفکر در فرهنگ دينی" (انتشارات خاوران، پاريس 1383) که می توان آن را اصلی ترين اثر آرامش دوستدار ارزيابی کرد، آن بررسی های اوليه، به صورتی گسترده به پيش رانده شده و پيکر گرفته اند. آن رگه ی سرخی را که در آثار پيشين آرامش دوستدار به چشم می خورد، می توان در اين کتاب با برجستگی بيشتری پی گرفت. نويسنده بدوأ تصريح می کند که ظلمت هر اعتقادی، حقيقت هر اعتقاد است. حقيقت بدين معنا آن ناپرسيده و نادانسته ای ست که با احاطه ی درونی اش بر ما فرهنگی می شود، يعنی احساس جمعی را تسخير می کند و شالوده ی اعتقاد را پی می ريزد. وی، فرهنگ مبتنی بر چنين بنيادی را دينی می نامد و فرهنگ ايران را در سراسر تاريخش بر اين بنياد اعتقادی و لذا دينی می داند. دو مفهوم بنيادين در اين اثر،«فرهنگ دينی» و «امتناع تفکر» هستند. تز کانونی کتاب می گويد که تفکر در فرهنگ دينی ممتنع يا ناممکن است و از آنجا که فرهنگ ما در سراسر تاريخش دينی بوده است، انديشيدن در آن، از همان آغاز محال بوده و همچنان مانده است. با اين حال نويسنده تصريح می کند که فرهنگ ما کاملأ تهی از پرسش و انديشه نبوده است. نمونه های نادری از پرسش و انديشه در آن وجود داشته اند که چشمه های فکری برخاسته از آن ها، در برهوت فرهنگ دينی ما خشک شده اند. به اين ترتيب، نويسنده ميان" فرهنگ دينی" و "امتناع تفکر" رابطه ای علی می بيند، به اين صورت که "فرهنگ دينی" مطلقأ علت است و "امتناع تفکر" مطلقأ معلول آن. آرامش دوستدار در اين اثر، به بررسی مسايل زير زمينی فرهنگ ما و ناديده مانده ها و نا يافته های آن همت می گمارد و می کوشد در دوره ها و پديده های مهمی از ايران باستان و ايران اسلامی بکاود و بنگرد. اين کاويدن و نگريستن و تحليل های برآمده از آن، کاملأ درونی صورت می گيرد و نه از ديدگاهی بيرونی. چرا که به نظر نويسنده، هر فرهنگی بغرنج های خودش را در درون دارد و آن را با خود حمل می کند. بغرنج هايی که راه حل های درونی می خواهند، نه بيرونی و عاريتی. بنابراين، خودشناسی با معيارهای ناخودين هرگز ميسر نمی گردد. شناختن، چه ناظر بر ما و چه ناظر بر جز ما باشد، همواره با اين شرط صورت می گيرد که بتوانيم با آن چيزی که می خواهيم بشناسيم فاصله بگيريم. نويسنده، مشکل جدی در خودشناسی فرهنگی ما را در مقاومت درونی می بيند که خود يکی از عوارض فرهنگ دينی است. انگيزه های اين مقاومت درونی اگر چه متفاوت و گاه متعارض اند، اما همين مقاومت درونی به تنهايی سمج ترين مانع در راه يافتن به خودشناسی فرهنگی ماست. پی بردن به وضع وخيم فرهنگ ما بسيار دشوار است و ما آنقدر آسان گير و سطحی هستيم که نتوانيم وخامت وضع را ببينيم. فقط کوشش آگاهانه ی توانفرسا می تواند ما را از زنده به گور شدن فرهنگی موقتأ نجات دهد. فقط و فقط با آشتی ناپذيری جستجو کننده ای که موانع، و نه خودش را جدی بگيرد، شايد روزی بتوانيم ديوار خاراي اين فرهنگی را که ما را چون تله ای احاطه کرده از تو بشکافيم و بدرانيم.
آرامش دوستدار، سی ام آوريل 2005 در ساختمان شهرداری شارلوتنبورگ برلين به دعوت "انجمن فلسفی دوستداران انديشه" به ايراد سخنرانی خواهد پرداخت.

Posted by payam at 6:38 PM | Comments (4)