March 13, 2005

می خواهم بی مرز فيلم بسازم

سايت اخبار روز


غلامرضا رمضانی متولد 1339 اراک، ده سال است که در زمينه تئاتر، بازيگری، نويسندگی و کارگردانی کار کرده است.


دستيار کارگردان در فيلم دونده (امير نادری) بوده است و تا سال 1371 شماری فيلم کوتاه از جمله حبيب، آب‌انبار، آخرين تکليف شب، پنج داستان، پسرک، قايق شکسته را ساخته است. از فيلم‌های بلند می‌توان عبور از تله، چرخ، بازی و حيات نام برد.


او تاکنون جوايز متعددی از جشنواره‌های بين الملی دريافت کرده است.


و فيلم حيات به علت تاثير عميق انسانی فيلم بر گروه مسئول برنامه‌گذاران اين جشنواره در مراسم افتتاحيه بيست و هشتمين جشنواره کودک در برلين نمايش داده شد.


به علت استقبال بی‌سابقه تماشاگران از فيلم‌های "حيات" و "بازی" کليه‌ی بليط‌ها از روزها قبل پيش‌فروش بود.


 


پ-ی: آقای رمضانی با سلام،  حضورتان را در بيست و هشتمين دوره فستيوال فيلم کودکان در برلين تبريک می‌گويم، بفرماييد که با کدام يک از آثار سينمايی‌ خود در اين فستيوال شرکت کرديد


 


غلامرضا رمضانی: من هم سلام می‌دهم به شما و همه هموطنان خودم در برلين، آلمان و يا هر جای ديگر، من در فستيوال فيلم کودکان برلين با  دو فيلم شرکت کردم، يکی "حيات" و ديگری فيلم "بازی" است که اين دو تحت شرايط خاصی در اين فستيوال شرکت کردند. و ظاهراً هم از نظر مسئولين برگزاری اين اتفاق، خيلی غيرعادی بود که در بخش مسابقه از يک کارگردان دو تا فيلم داشته باشند و ماجرا هم از اين قرار بود که فيلم "بازی" در مرداد ماه 1383  پذيرفته شده بود و فيلم "حيات" در مهرماه برای نمايش آماده شد، در دور اول نمايش خود در جشنواره فيلم اصفهان، نماينده‌ی فستيوال برلين هم در آن‌جا حضور داشت و مطرح کرد که فيلم "حيات" را جايگزين فيلم "بازی" برای شرکت در فستيوال برليناله کنم، من مخالفت کردم و اين کشمکش‌ها دو ماهی طول کشيد و نهايتاً موافقت شد  که هر دو فيلم در اين فستيوال  شرکت کند.  برای من هم جالب بود که در يک فستيوال رسمی و درجه يک جهان دو تا فيلم شرکت کند و برای ديگرانی هم که در اين فستيوال شرکت داشتند عجيب بود و جای سوال داشت که چه طور می‌شود از يک کارگردان دو فيلم حضور داشته باشد. به هر حال فکر می‌کنم که دليل اصلی پذيرش اين دو فيلم اين است که خيلی مختص به "کودک " است و برای بچه‌ها غريب نيست و به سادگی  می‌توانند با آن‌ها ارتباط برقرار کنند و من در نمايشی  که فيلم ها در برلين داشت به خوبی اين ويزگی را متوجه شدم البته شايد به خاطر ترجمه‌ی هم‌زمان، تماشاچی خيلی خوب نمی‌توانست با ديالوگ‌ها ارتباط برقرار کند چون گفتار ديرتر از تصوير به گوش می‌رسيد، ولی به هر حال خيلی خوب ارتباط برقرار می‌کردند حتی تماشاگری که نه انگليسی می‌دانست و نه آلمانی و نه فارسی، فقط کره‌ای می‌دانست آمد و با حرکات به من فهماند که من اصلاً به صدا گوش نکردم و فقط فيلم را ديدم و يکی از اين فيلم ها  را برای شرکت در جشنواره "کره جنوبی" انتخاب کرد. در همين مدت هم با ايران ارتباط برقرار کرد و دعوت‌نامه را فرستاد و می‌گويد که به هر صورتی که شده اين فيلم بايد در کره جنوبی اکران شود.


 

پ-ی: در مراسم افتتاحيه بيست و هشتمين فستيوال فيلم کودک در برلين، برگزارکنندگان اين فستيوال فيلم "حيات" را به دليل تاثير عميق انسانی بر آنها، به نمايش گذاشتند، چه ويژگی‌های ديگری را برای ساخته های خود بر می‌شمريد؟


غلامرضا رمضانی: در فيلم "حيات" من اين تمرين را کردم که از "ريتم" استفاده کنم که در داستان واقعی چنين کاری کمتر می توانست اتفاق بيفتد. و استفاده  از اين "ريتم" خيلی مؤثر بود. من فکر می‌کنم اکثر فيلم‌هايی که چه در کشور ما ساخته می‌شود چه در کشورهای ديگر به ريتم توجه نمی‌شود. يعنی ما يک کندی متغيری در فيلم‌های کودک می‌بينيم حتی در فيلم‌های تخيلی کودک سراسر دنيا هم اين کندی يک جايی ديده می‌شود يعنی ما حس می‌کنيم بچه دير می‌فهمد و سطح هوشش پايين است و بايد يک جمله‌ای را ده بار تکرار کنيم و يا يک صحنه‌ای را خيلی طولانی‌تر نشان دهيم که بفهمد. من در فيلم "حيات" دست به اين تجربه زدم و سعی کردم که فيلم‌نامه موجز باشد و ريتم تندی داشته باشد و از اولين صحنه‌های فيلم بچه‌ها با عناصری در فيلم ارتباط عاطفی برقرار کنند و موضوع فيلم آن‌قدر برايشان حساس باشد که فيلم را رها نکنند و بايستند فيلم را تا آخر ببينند که بالاخره چه اتفاقی می‌افتد، اين پارامترها کنار هم چيده شد ضمن ‌اين‌که سعی کردم از ديالوگ‌های زياد و صحنه‌های طولانی پرهيز کنم سعی نکردم که به جای  فيلم گالری عکس  به تماشاچی نشان دهم سعی کردم هر چيزی دليلی داشته باشد، و تلاش کردم از بازيگرانی استفاده کنم که به قصه نزديک باشند به هر حال ريتم کلی داستان و همزادپنداری تماشاچی با آن و در ريتم، علت جلب مخاطب بوده است.


 فيلم ديگر من "بازی" هم يک ريتم درونی‌تر دارد و اين ريتم درونی‌تر به نظر خودم و ديگران به گونه‌ای ست که در آن يک کشمکش حسی وجود دارد که تماشاچی دوست دارد پايانش را بداند و ببيند که تضاد بين اين دو شخصيت داستان به کجا می‌انجامد.


اين‌ها به نظر من دلايلی بود که برای مسئولين جشنواره پذيرفتنی بود ضمن اين‌که به نظرم تقريباً در تمام فستيوال‌های جهان وقتی پای فيلم ايرانی به ميان می‌آيد يک جوری برايشان مشکل است. می‌گويند ما اين فيلم را نمی‌توانيم پس بزنيم و دليلش هم به اعتقاد من اين مهم می‌تواند باشد که  فيلم‌های کودکی که در ايران ساخته می‌شود و در اين سال‌ها هم به خوبی  نشان داده است پرداختن به مضامين و موضوعاتی است که برای ديگران و برای دنيا جالب است، موضوعات به اين صورت است که ما به جای اينکه در يک فيلم کودک همه چيز را مطرح کنيم، به موضوعات ساده اکتفا می‌کنيم و آن‌ها را آناليز می‌کنيم و می‌شکافيم و اين برای اين‌ها خيلی جالب است.


 


پ- ی: جناب رمضانی چيزی که برای من هميشه جای سوال دارد اين است که کارگردان ايرانی در طرح موضوع، به يک ساده‌انگاری رسيده و يا   می‌خواهد برسد، مثلأ روستا را برای خودش انتخاب می‌کند و ترجيح می دهد که به جای شهر در روستا فيلم بسازد، علت چيست؟


 


غلامرضا رمضانی: البته من کاملاً به اين صورت فکر نمی‌کنم. من فکر می‌کنم از 20 تا 10 فيلم که در ايران ساخته می‌شود يکی دوتا از آن‌ها که  به بيرون راه می‌يابند آن‌هايی  هستند که ممکن است که در نظر شما و ديگران به روستا ارتباط داشته باشند، البته من در فيلم "بازی" در شهر طرح موضوع کرده ام، ولی در مجموع، طرح موضوع در روستا به علت بکر بودن دارای جاذبه بيشتری است چرا که تماشاگر به هر حال با موضوعات شهری آشناست.


 


پ- ی: تعريف شما از سينمای کودک چيست؟


آيا فقط پرداختن به مضمون کودک، برای سينمای کودک کافی است؟ و آيا شما به مخاطب کودک هم فکر می‌کنيد؟ من فکر می‌کنم که اکثر  فيلم‌های ايرانی بيشتر مخاطب بزرگسال دارد تا مخاطب خردسال؟


 


غلامرضا رمضانی: من فکر می‌کنم سينمای کودک به بعد از انقلاب خيلی ارتباط ندارد. اين نوع سينما ريشه‌اش در کانون پرورش فکری بوده است يعنی وقتی ما به فيلم‌های کانونی 30 تا 40 سال قبل نگاه می‌کنيم که اساتيد بزرگی مثل نادری، تقوايی، بيضايی و کيميايی در آن سينمای کانون فيلم ساختند. آن‌ها يک پل زدند و گفتند ما يک فيلمی می‌سازيم که درباره کودک باشد نه برای کودک. و مسائل پرورشی و  تربيتی  هم در آن گنجانده شود که بتواند کل جامعه از آن بهره‌برداری کند. اين گرايش بعد از انقلاب باز هم يک مقدار در ديگران شکل گرفت و خيلی علاقه‌مند شدند  فيلم‌هايی بسازند  که مسائل و مفاهيم متفکرانه‌ای را راجع به حواشی کودک مطرح کنند ضمن اين‌که بازيگر نقش اصلی آن است. من خودم شخصاً سعی کردم که اصلاً از اولين فيلم سينمايی‌ام دنبال يک کاری باشم که پلی ديگر بزنم. پلی که من می‌خواستم بزنم اين بود که فيلمی برای کودک بسازم و تماشاچی بزرگسال هم بتوان در کنارش بنشيند و فيلم را ببيند.


اين در اولين ساخته‌ام  به وضوح ديده می‌شد. شايد لطمه‌ای را که من در فيلم اول خوردم به اين علت بود که من می‌خواستم يک پل تجاری بزنم. يعنی يک فيلم تجاری کودک ساختم که در سينماها اکران شود. در سينماهای ايران هم وقتی اکران شد چون برای تماشاچی عام بلاتکليف بود. او هم نيامد ببيند. با اين‌که بازيگران حرفه‌ای و درجه يک داشت و در فيلم دوم "چرخ" سعی کردم بروم سراغ غيرحرفه‌ای‌ها.


 


پ- ی: منظور از فيلم اولتان "عبور از تله" است؟


غلامرضا رمضانی: بله در "عبور از تله" داود رشيدی، شمسی فضل‌الهی، احمد آقالو و در حدود 10 بازيگر درجه يک در کنار هم بازی می‌کردند و دو بچه نقش اصلی فيلم را داشتند وديگران در حواشی بودند. در فيلم دومم "چرخ" که در سال 76 ساختم رفتم سراغ نابازيگرها. آمدم طرح موضوع را بردم طرف داستانی که دارای ريتم و تنش و درگيری باشد. من فکر می‌کنم که در آن فيلم به 50 درصد خواسته‌ام رسيدم ولی باز نياز به تجربه داشتم. در فيلم "بازی" که به هر حال "بازی" يک بخش خيلی مجزايی دارد و من علاقه‌ی خاصی به آن دارم و اصلاً نگاه خاصی به آن داشتم. محيط محدود است شايد خيلی تماشاچی خردسال تا انتها آن را دنبال نکند ولی خوشبختانه در نمايش که در سالن Zoo Palast   برلين بود خيلی عجيب و جالب بود برای اينکه تماشاچی‌ها بيشتر بچه‌های کلاس اول و دوم بودند، و وقتی فيلم را تا آخر ديدند اصلاً نياز نبود که من به سوالات آن‌ها جواب بدهم. آن‌ها شروع کردند خودشان به سوالات يکديگر جواب دادند و بعد آمدند گفتند: «آقای رمضانی قسمت دوم را اين‌جوری بساز» و هر کدام طرحی می‌داد و در حقيقت طرح قسمت دوم فيلم بازی را بچه‌های برلين برای من ساختند.


در فيلم "حيات" هم احساس رضايت می‌کنم. به نظرم فيلم‌های ما، اول در ايران خيلی سخت پسند است و در خارج ممکن است خيلی راحت پذيرفته شوند ولی برای بچه‌های ايران چون محيط را می‌شناسند و "ريتم" و "حسی ايرانی" را در پشت فيلم می‌دانند خيلی دل نمی‌دهند که فيلم را تا آخر ببينند ولی فيلم "حيات" در نمايش‌های خود کاملاً پر بود و بچه‌ها تا آخر می‌ديدند و از مدارس بچه‌ها می‌آمدند و همه لذت می‌بردند.


و خيلی برايم جای اميدواری داشت چون  با نمايشی که اينجا داشت و استقبالی که از نمايش فيلم "حيات" کردند فکر می‌کنم تا 75 درصد به هدفم نزديک شدم البته هنوز مانده و خيلی دوست دارم فيلمی بسازم که اکران جهانی و سراسری داشته باشد و برای کودک باشد و همه بچه‌ها و بزرگترها بيايند و ببينند ولذت هم ببرند. و ريتم آن را هم دنبال کنند.


 


پ- ی: اين چندمين حضور خارجی شما است؟


 


غلامرضا رمضانی: من با فيلم "چرخ" هجده  حضور بين‌المللی داشتم و اين اولين حضور من بعد از فيلم "چرخ" است.  در ارتباط با فيلم "حيات" و "بازی" بايد گفت که فيلم "چرخ" خيلی مطلوب به نظر ديگران رسيد چون جايزه "فيل طلايی" از هندوستان را گرفت و جايزه هيئت ژوری منتقدان کودک را گرفت. جايزه "لوکاس آلمان"، "کفش طلايی" از جمهوری چک، زلين، "پرنده‌ آبی" را از کيف و حضورهای متعدد بين المللی را به همراه داشت.


 


پ- ی: آيا دوست داريد در خارج فيلمی بسازيد؟


 


غلامرضا رمضانی: بله دوست دارم. نه فقط من، فکر می‌کنم هر کارگردانی دوست دارد که ياد بگيرد بی‌مرز فيلم بسازد و من هم خيلی دوست دارم. و می‌خواهم ياد بگيرم فيلمی بسازم که در هر جای دنيا و برای تمام بچه‌های دنيا باشد و مرزی در آن وجود نداشته باشد. و فکر می‌کنم تمرين ساختن فيلم در خارج از کشور به من خيلی کمک می‌کند.


 


پ-ی: فکر می‌کنيد اگر بخواهيد فيلمی در خارج از کشور بسازيد به اولين موضوعی که بخواهيد بپردازيد چه خواهد بود در فضای بی‌مرزی که خودتان به آن اشاره کرديد و يا شايد به نوعی فضای بدون سانسور؟


 


غلامرضا رمضانی: بحث کودکان و مسائل تربيتی و آموزشی آن‌ها برای من جذاب است، خوشبختانه فکر نمی‌کنم هيچ جای دنيا کسی باشد که بخواهد مرا مهار کند يا بخواهد برايم مرز بگذارد و يا سانسور بکند به دليل اينکه اگر کسی اين کار را بکند ذاتاً با نفس تربيت و آموزش در سطح عموم و کل مشکل دارد و آن وقت نمی‌شود کاری کرد.


من فيلم مشترکم را اگر مشکلی پيش نيايد می خواهم مشترک بسازم. سال گذشته فيلم‌نامه‌ای را با جمهوری چک به توافق رسيدم. يک داستان خاصی است بين يک پيرزنی که عاشق "سيندرلا" است و مردی که از جمهوری چک با سيندرلای تخيلی اين زن آمده به ايران و آن ارتباط کشيده می شود و ادامه‌اش به چک می‌رسد. ما مذاکرات کمپانی‌های دو کشور را انجام داديم يعنی بين تهيه‌کننده‌ی من در ايران و تهيه‌کننده چک هماهنگی کامل وجود دارد  و اگر مشکلی پيش نيايد اواخر سال آينده فيلم‌برداری آن شروع می‌شود.


 


پ-ی: آقای رمضانی يک اختلاف اساسی که در فيلمهای کودک ايرانی در مقايسه  با فيلم‌های کودک خارج از کشور می توان ديد، استفاده از ابزار است و ساخته های ايرانی از لحاظ ساخت و پرداخت، فاصله‌ی زيادی با فيلم‌های خارجی کشور دارد، چرا از فيلم‌هايی مثل "هری پاتر" که استفاده ابزاری صد در صد در آن وجود دارد در ايران خبری نيست و چرا هيچ وقت "خيال" و "تصور" کودک ايرانی به تصوير کشيده نمی‌شود؟


 


غلامرضا رمضانی: بله، ما به لحاظ ابزاری و توليد فنی دچار مشکل هستيم و عقب هستيم، يعنی هنوز به آن قابليت‌های لازمه نرسيده ايم، در مورد تروکاژهای کامپيوتری هم ما هنوز آن‌چنان که بايد بلد نيستيم و راه نيافتاده‌ايم و سيستماتيک نشده‌ايم. ما قصه‌ها و افسانه‌های خيلی زيبايی داريم؛ يکی از تماشاچی‌ها در سالن نمايش در برلين از من پرسيد که:« چرا شما در ايران بيشتر داستان‌های واقعی می‌سازيد؟» و من در پاسخ گفتم من داستان‌های تخيلی داشتم و حتی يک قصه‌ای داشتم که خيلی دوستش داشتم. قصه‌ی يک بچه‌ای بود که شاخ در می‌آورد و می‌رفت دنبال يک جادوگری در دل يک کوهی که يک دارويی را بخورد تا اين شاخ برطرف شود و برود سر کلاس، اين يک قصه ايرانی است. من بايد برای ساخت اين سوژه کوه‌ها را رنگ می‌کردم، من بايد روی دشت را به طريقه "گلاس شات" کار می‌کردم که از حالت معمولی خارج شود و حالت "رويا" به خود بگيرد. من بايد او را با اسبی که سوارش بود پرواز می‌دادم و من نمی‌توانستم اين کار را بکنم و اگر می‌خواستم با آن امکانات چيزی بسازم يک فيلم احمقانه از کار در‌می‌آمد و من آن را نساختم. بعدها "داستان بی‌پايان" ساخته "ولفگانگ پترسون" از آلمان را ديدم و به شدت مرا تحت تاثير قرار داد چرا که آن داستان به لحاظ ريتم و درون‌گرايی و انگيزه و هدف و حرکت، نزديک به قصه‌ی من بود. و اگر من آن امکانات را داشتم حتماً فيلم خوبی می‌شد و برای بچه‌ها جالب بود. طبيعتاً بچه‌ها و نه فقط بچه‌های ايران از فيلم‌های رئال که خودشان را در آن ببينند خوششان نمی‌آيد يعنی من تجربه سفارش تمام فيلم‌ها را ديدم و می دانم که  بچه‌ها دوست دارند که چيزی فراتر از خودشان را در فيلم‌ها ببينند. برای همين هری‌پاتر را می‌بينند که اراده می‌کند در آن فضای باز انستيتو بسکتبال بازی می‌کند و پرواز می‌کند. اين درون بچه‌هاست چون بچه تخيل‌گرا و آرزوپرور است و دوست دارد برود بالا و اصلاً دوست ندارد که چيزی سطحی و معمولی باشد. و اين درد من هم هست. و فکر می‌کنم تمام فيلم سازان کودک هم در ايران از اين مسئله خوششان نمی‌آيد و اين درد را دارند  و اگر  الان سينمای کودک در نمايش‌های عمومی آن‌قدر نمی تواند جلب توجه کند فقط به اين دليل است که قصه‌ها "رئال" است و مسلم است که بچه خودش را می‌بيند و اين ريتم ديگر برايش آن‌قدر جذاب نمی‌تواند باشد.


 


پ- ی: پيرو نظرات شما، فکر می‌کنم که در اکثر فيلم‌های سينمايی ايرانی از تکنيک سينمايی هيچ خبری نيست و آن چه هست فيلم‌هايی‌ست که با نگاهی جامعه‌شناسانه زندگی مردم را روايت می‌کند و اين‌گونه خارج‌نشينان تحت تاثير قرار می‌گيرند، نظر شما در اين رابطه چيست و آيا می‌شود گفت فيلم‌های جشنواره‌ای هميشه شروعش از يک منطقه‌ی بکر و يا از روستايی، با درد و رنج شروع می‌شود و در نگاه اول خود ايرانی حيرت می‌کند، مثلا سکانس اول فيلم حيات، که اعضای يک خانواده شش نفری در يک اتاق کوچک  زندگی می کنند، می‌خوابند و ...؟


 


غلامرضا رمضانی: ببينيد واقعيت‌ها را که نمی‌توانيم پنهان کنيم يعنی طبيعتاً ما اگر بخواهيم يک فيلمی بسازيم با مضمون "حيات" در يک کشور ديگر بايد منطبق بر  "فرهنگ" آن کشور فيلم بسازيم يعنی در آن فرهنگ بچه‌ها احتمالاً اتاق خودشان را دارند پدر و مادر اتاق خودشان را دارند و همه چيز درست است. اما ما واقعيت‌هايی را که در فرهنگ خودمان است را که نمی‌خواهيم سرپوش بگذاريم و بگوييم نه ما اصلاً همگی در يک اتاق نمی‌خوابيم و من شرمنده‌ام که الکی در فيلم نشان دادم از اينکه همه در يک اتاق هستند. و به هر حال متناسب با داستان اين طوری اتفاق افتاده و درست هم هست. اما اين‌که ما بيائيم و به اين مضمون بپردازيم که ما می‌خواهيم فقر را نشان بدهيم. ببينيد ما اگر بخواهيم فقر را نشان دهيم و بزرگش کنيم و دليل ضعف عمده‌ای را بر بی‌لياقتی سيستم  يک کشور در نظر بگيريم آن چيزی است که بازسازی خواهد شد يعنی من می‌آيم و يک فضايی را غيرعادی بازسازی می‌کنم که عمداً بگويم اين‌طوری است و ممکن است که هر کس که فيلم را ببيند حتی ايرانی‌ها هم که اين فيلم  را ببينند بگويند اين کجا بود؟ من چنين چيزی را نديده بودم تو کجا اين را پيدا کردی؟ ولی در فيلم "حيات" اصلاً جهت به سمت "فقر" نيست و من اصلاً کاری به فقر و سياست ندارم. فيلم پرداختن انگيزه‌ی يک انسان است برای زندگی کردن، بهتر زندگی کردن و علم آموختن و همه‌ی اين‌ها محور اصلی قصه است و جهانيان اين انگيزه را دريافتند. هيچ خارجی در مصاحبه‌های مختلف تلويزيونی به من نگفت که آيا واقعاً 6 نفر در يک اتاق می‌خوابند؟ چون آن‌ها هم پذيرفته‌اند که آن "فرهنگ" آن کشور است.


من يک سری فيلم در برلين ديدم که غير از فيلم‌های کودک، خيلی برايم ناراحت‌کننده بود من ديدم که با ذهن من جور در نمی‌آمد يعنی همه چيز در فيلم هست ولی فيلم هيچ چيز ندارد يعنی اصلاً قصه ندارد هدف و موضوع ندارد. فيلم يک جايی تمام می‌شود که تو حالت بد می‌شود. و می‌گويی که بالاخره چه می‌خواستی بگويی در اين 90 دقيقه و حتا در بخش اصلی من دو فيلم به اين صورت ديدم. من که نمی‌توانم به آن‌ها چيزی بگويم. بايد اول آن کشور را بررسی کنم که آيا آن‌ها اصلاً هيچ حرفی ندارند يا دارند و پنهان می‌کنند. طبيعتاً هر فيلم بازتاب فرهنگ آن کشور است و نمی‌توانيم خلاف اين را جايی مطرح کنيم.


پ-ی: جناب رمضانی از شروع فعاليت سينمايی‌تان بگوييد و احتمالاً دستياری و خاطره‌ای که از امير نادری در فيلم دونده داريد  و از آن انگيزه‌ای که شما را مشتاق سينمای کودک کرد بگوييد؟


 


غلامرضا رمضانی: من در دبيرستان داستان کوتاه و نمايش‌ کوتاه می‌نوشتم. در سال 52 هر وقت که معلم فارسی و انشا وارد کلاس می‌شد می‌گفت رمضانی چی داری بيا بخوان و من همين‌طور ادامه می‌دادم و معلمم به من کتاب‌هايی را معرفی می‌کرد و مرا خيلی تشويق کرد. و بعد کار تاتر را در سطح شهر اراک شروع کردم، پشت صحنه کار می‌کردم و بعد از 4 تا 5 سال شروع کردم به کار کودک در کانون پرورشی فکری کودکان و در شهر اراک کار تاتر کودکان می‌کردم. بعد از انقلاب يک مدت کوتاهی در بندرعباس حدود يک سال و نيم کار تاتر کردم و بعد به تهران آمدم و بعد از آن وسوسه شدم که حرفم را جوری بزنم که بيشتر بماند. چون تاتر کار کرده بودم می‌ديدم که تاتری را که دو سه ماه زحمت می‌کشيم و به روی صحنه می‌رود  بعداً همه يادشان می‌رود مضمونش از بين می‌رود و حس بدی به من می‌داد. من علاقه‌ام اين نبود، من دوست داشتم  بروم راه‌های ديگری پيدا کنم "سينما" را هم می‌ديدم و خيلی دوست داشتم. اين بود که شروع کردم به دستياری  در تلويزیون و در برنامه‌های کودک دستيار کارگردان بودم. حدود يک سال و نيم اين کار را کردم و برحسب اتفاق با آقای "امير نادری" آشنا شدم. به من گفت: «من هيچ کس را نمی‌خواهم هيچ کس را نياز ندارم ولی ترا معرفی کردند مدير تهيه هم ندارم تو بيا و مدير تهيه فيلم "دونده" بشو ولی هر وقت بهت گفتم برو برو. يعنی هر وقت راضی نبودم ديگر صبر نکن و فوری برو. بليطت را هم می‌گيرم و می‌دهم و برو.» من تجربه عجيبی انجام دادم چون من درس نخواندم و در دانشگاه تحصيل نکردم. و فکر نمی‌کنم کسی بتواند آن 6 ماهی را که من در "دونده" کار کردم کار کند. يعنی 6 ماه ناخواسته در يک جريان قرار گرفتم و به شدت با تمام جزئياتی که يک فيلم ساخته می‌شود به روش حسی آشنا شدم نه به روش تئوری و تمام آن مدت برای من يک کلاس بود. گاهی وقت‌ها من ساعت 12 يا 1 می‌خوابيدم و صبح ساعت 4 که بيدار می‌شدم کنارم يک يادداشت بود که دستيار کارگردان نوشته بود 10 تا بز سياه، 2 تا گاوی که قهوه‌ای باشد و سرشان سفيد، و 5 تا بره که تازه به دنيا آمده‌اند و دو تا کانتينر بزرگ با تريلی ساعت 8 صبح جلوی ساحل باشد. و من  واقعاً گريه‌ام می‌گرفت بلند می‌شدم  يک ماشين اجاره می‌کردم اطراف بندرعباس، طويله‌ها را می‌گشتم  و اين‌ها را دست‌چين می‌کردم. و حالا اگر يکی از اين‌ها درست نبود. امير نادری وسط جمعيت می‌گفت: «گه زدی به همه‌چيز من شما را اصلاً بيخود برداشتم آوردم.» و تازه بعد از اين‌که کارها تمام می‌شد من لله  بچه‌ها بودم  12 تا بچه دست من بود. همه چيزهاشون را نادری از من می‌خواست. آب و خوراک و خواب. می‌گفت تو اصلاً برو پهلوی اين‌ها بخواب قصه براشون بگو مواظبشان باش. اون هم بچه‌های تخسی که اصلاً کسی باهاشون حرف نمی‌تونست بزنه بعد از آن شروع کردم دستياری را ادامه دادم و اولين فيلم کوتاهم را ساختم.


فکر نمی‌کنم کسی آن‌قدر پررو باشد که به اين سرعت فيلم کوتاه بسازد. 6 ماه بعد از تجربه فيلم "دونده" من اولين فيلم 30 دقيقه‌ای 16 ميليمتری کوتاهم را ساختم که راجع به مشق شب بود که برای تلويزيون ايران ساختم و پی‌درپی در حدود 30 تا فيلم 16 ميليمتری کوتاه ساختم.


 


پ- ی: آيا الان هم از امير نادری خبر داريد؟


 


غلامرضا رمضانی: من به تازگی يک دوست مشترک را در ايران ديدم که گفت که امير نادری حالش خوب است و در نيويورک است و يک نمايش فيلم دارد در  کاليفرنيا. و گفتم بهش سلام برسون و اگه می‌تونی من ويدئوی "حيات" را بدهم ببری چون می‌دانم اگر ببيند می‌گويد اين چه فيلم مزخرفی است که ساختی!


 


پ-ی: تا به حال چند تا از فيلم‌های شما را امير نادری ديده و نظر داده؟


 


غلامرضا رمضانی: من فيلم اولم را با ترس به او نشان دادم. يعنی يک روز در خيابان ولی‌عصر ديدمش گفتم: «آقای نادری يک فيلم کوتاه ساختم». گفت: «چه کار کنم.» گفتم: «بيا ببين.» گفت: باشه تو برو می‌يام می‌بينم. بعداً يک روز در گروه کودک بودم ديدم سريع آمد توی راهرو و مدير گروه کودک خيلی دوستش داشت جلوی پاش بلند شد و امير نادری گفت:« فيلم اين "رمضانی" را بگذار من ببينم.» نشست و فيلم را ديد . سخت‌ترين لحظاتم درآن 26 دقيقه‌ای بود که او داشت فيلم را می‌ديد. من جلوی در توی تاريکی صورتش را در نور مانيتور نگاه می‌کردم که دارد فيلم را می‌بيند. ديد و بعد بدون اينکه چيزی بگويد رفت. دو هفته می‌رفتم کانون پشت در اتاقی که کار تدوين می‌کرد می‌ايستادم که بيايد بيرون و فقط به من بگويد که فيلمت چه طور بود وقتی می‌آمد مرا نمی‌ديد و رد می‌شد. می‌رفتم دنبالش باز هم مرا نمی‌ديد. تا اينکه يک روز که می‌خواست برود ميدان هفت تير برای خوردن ناهار به من گفت:« بيا برويم» و من با او رفتم. آن‌جا به من گفت: «تو باز هم فيلم بساز، برو.» گفتم آقا راجع به فيلمم  حرف بزن. گفت:« حرف زيادی نزن يک فيلم مزخرف ساختی که هيچ چيز را رعايت نکردی اما چيزی را که من راضی بودم رعايت کردی و اين بود که تو داستان را تعريف کردی و اين اولين درس فيلم‌سازی است، تو اين را رعايت کردی. يعنی‌اينکه توانستی قصه را به تماشاچی منتقل کنی همين کافی است، الان فيلم يکهزار و صد  مورد اشکال به لحاظ تکنيکی دارد. برو و تمام اين‌ها را ياد بگير. نه اينکه بروی پيش کسی ياد بگيری. برو فيلم بساز رنگ را رعايت کن. کمپوزيسيون را رعايت کن. همه چيز را، بازی‌ گرفتن را رعايت کن. جزئيات را فراموش نکن.» من درس‌های بزرگی از او گرفتم تا آخرين لحظاتی که در ايران بود؛ هرچندکه فيلم ديگری را با او کار نکردم تا اين‌که "آب، باد، خاک" را ساخت، ولی مدام با او در ارتباط بودم و نزديکش بودم. و باور نمی‌کنيد يک بار خودش بايد باشد تا بگويم. من در اين مدتی که نديدمش اغلب اوقات ماهی يک بار خوابش را می‌بينم و خواب خاصی می‌بينم که او می‌آيد که يک کاری را برای من انجام دهد و يک فيلمی را می‌بيند و من باور نمی‌کنم که آمده‌است؟


پ-ی: با آرزوی موفقيت برای شما آقای رمضانی فکر می‌کنيد آيا امشب برنده‌ی جايزه‌ای خواهيد بود؟


 


غلامرضا رمضانی: من سعی می‌کنم فکر نکنم و دليلش هم اين است که من همان روز اول نمايش حيات گفتم اگر فيلم حيات را نشان دادند دليل بر آن نيست که فستيوال فيلم کودک فقط يک فيلم دارد و آن حيات است. در بخش کودک 14 تا 15 فيلم کودک است که به نظر من تمام کارگردانان کودک با سختی راجع به کودک فيلم می‌سازند. و مهمترين چيز اين است که کارگردان فيلم کودک هم درست مثل خود بچه ديده نمی‌شود و هيچ‌وقت آن جور که بايد ارزش و لياقت‌هايش سنجيده نمی‌شود کارگردان فيلم کودک هم همين‌طور است. شما ديديد در اين ده روز جشنواره در برلين تمام مطبوعات را من زير و رو کردم و ورق زدم و همه عنوان‌ها را خواندم کمتر مطبوعاتی به بخش کودک توجه کرد. ما عکس‌های بزرگ و يک صفحه‌ای و قاب‌های بزرگی از هنرپيشه‌های فيلم‌هايی که در بخش بزرگسال است ديديم، ولی انگاری کارگردان کودک اصلاً حضورش و بود ونبودش فرقی ندارد.


من برای همه‌ی آن‌ها آرزو می‌کنم ای کاش 12 خرس طلايی بود و به هر کدام يکی می‌دادند و


 می‌گفتند دستت درد نکند تو برای کودک زحمت کشيدی. من چون برای کودک کار می‌کنم و عاشق اين کار هستم فکر نمی‌کنم بتوانند مرا با خرس خوشحال کنند.


 


پ-ی: آقای رمضانی نظرتان راجع به مجله گربه ايرانی که دومين شماره‌اش را ديديد چيست؟


 


غلامرضا رمضانی: (با شوخی)  از اينکه عکس مرا چاپ کردند خوشحالم. من مرور کردم و به نظرم عليرغم مجلاتی که در کشورهای ديگر از ايرانيان ديدم مخصوصاً در فرانکفورت هم ديدم. به نظر می‌رسد جدی‌تر است به دليل اينکه که بحث و ديالوگ در آن وجود دارد تجزيه و تحليل دارد. من گذاشتم که ببرم ايران بخوانم. به نظر من جدی‌ است ضمن اينکه آدم‌های قابل احترامی برای آن زحمت می‌کشند.


 


پ-ی: متشکرم که در مصاحبه ما شرکت کرديد.


 


غلامرضا رمضانی: من هم تشکر می‌کنم.


 


Payam.malakut.org


 

Posted by payam at March 13, 2005 1:52 AM
Comments

سلام!

Posted by: ye nafar at March 30, 2005 10:39 AM

سال نو مبارك.

Posted by: نوشا at March 17, 2005 9:48 AM

اتهام ارتداد به مجتبی سمیعی نژاد (مدیار)
آقای سیف زاده وکیل مدیار (مجتبی سمیعی نژاد) در مصاحبه با خبرگزاری ایسنا گفته است که مدیار را به ارتداد متهم کرده اند. همگی حکم چنین اتهامی را می دانیم پس منتظر چه هستیم؟ می خواهیم اجازه بدهیم که رژیم قتل عام های سالهای 60 را دوباره شروع کنید؟
این مساله شوخی بردارد نیست اینکه آقایان می نشینند در کانادا و حکم صادر می کنند باید بدانند که ما همه را در این مساله مسئول می دانیم. این یک وظیفه انسانی است بازی و شوخی بردارد نیست حکم ارتداد برای چی برای نوشته های یک جوان پر شور که چیزی بجز آزادی و سربلندی ملتش را نمی خواهد؟؟

وجدان خود را قاضی کنید آیا اگر حکومت آخوندی موفق شد در برابر سکوت ما دست به چنین عمل زشتی بزند دیگر قادر خواهیم بود در مقابل آیینه خود را نگاه کنیم.
این یک مساله شخصی نیست که عده ای مدیار را پسرخاله من یا ما بخوانند و شانه خود را از زیر بار چنین مسئولیتی خالی کنند.

من دست التماس به طرف همگی دراز می کنم و همزمان به همه هشدار می دهم این شتری است که جلو خانه همه ما خواهد خوابید دیر یا زود دارد ولی سوخت و سوز ندارد پس بیایید متحد و یک پارچه دست در دست هم این دد منشی رژیم را پاسخ بدهیم.

Posted by: خُسن آقا at March 15, 2005 12:05 AM

مژده كه بزودي داريوش اقبالي نيز مي نويسد: http://www.dariusheghbali.com

Posted by: Navid at March 13, 2005 1:57 AM
Post a comment









Remember personal info?