کانال يک تلويزيون آلمان گزارشی از فعاليت يک کارگردان تئاتر آلمانی در تهران پخش کرد.
هلنا والد من (کارگردان تئاتر) معتقد است که: «توی ايران، زنان بدون چادر حق در آمدن از خانه ندارند. پوشش آنان و يا همان چادر به منزله خيمه است. و هميشه با اين سئوال در کلنجارم که زنان چگونه می توانند، اسارت در اين خيمه را تحمل کنند؟
زنانی با پوشش های خيمه ای به من گفته اند که بالاخره ما با اين شرايط مواجهيم، و علی رغم اين مسئله، روزمره و هر آنچه می خواهيم را به پيش می بريم. من در اين نمايش می خواهم اين نوع حجاب، و معضل را طرح موضوع کنم. زنانی که به مثابه انبوهی ماده و بی شکل، خودشان را در اين چادر به شکل يک ماده ی بی فرم می بينند.»
در ميان بازيگران زن اين نمايش، و از دريچه ی خيمه هايی که بازيگران را چون چادرهای زنانه حبس کرده بود چهره "پانته آ بهرام" پيدا بود. طراحی صحنه و انتخاب نوع خيمه هايی که قابليت حرکتی داشت در نوع خود بی نظير بود.
اين نمايش به همت انيستيتو "گوته" حمايت می شود و به زودی در مونيخ به صحنه خواهد رفت. و تلاش می شود که در جشنواره تئاتر فجر سال 1383 اجرا شود. هر چند که اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی ايران با عنوان نمايش (زنان و چادری چون خيمه) مخالفت کرده است و (نامه هايی از درون خيمه) را برای اين نمايش بيشتر می پسندد!
اين نمايش با بازيگران ايرانی خود به زبان انگليسی اجرا خواهد شد.
"گزيده ای از برنامه تلويزيونی سلامی و کلامی"
امروز از تاريخچه اولين راديوی ايرانی خارج از کشور خواهم گفت؛ راديو برلين.
بله راديو برلين که گوينده ی آن "بهرام شاهرخ" سخت مورد توجه "هيتلر" و شخص "گوبلز" بود. از تاثير کلام وی در اوضاع اجتماعی ايران خواهم گفت؛ راديويی که هر شب با فرو شدن خورشيد و صدای گوينده آن "بهرام شاهرخ"، گوش ها را به سمت خود تيز می کرد. گوينده ای که به تقليد از هيتلر و يا پيشوای آن دوران فرياد می کشيد و مشت بر ميز می کوبيد و اخبار جنگ را به نفع جبهه متحدين تفسير می کرد و مژده ی آزادی ملل شرق را توسط ارتش آلمان اعلام می کرد.
يک سال پيش از آغاز جنگ جهانی دوم بود که جمعی از ايرانيان از طريق روسيه به آلمان آمدند. "بهرام شاهرخ" پسر "کيخسرو شاهرخ" که نماينده و مدير کارپردازی مجلس بود، از جمله کسانی بود که به همين ترتيب سر از آلمان در آورد. اين جوان پر شر و شور که بر خلاف پدرش ماجراجو و سخت سياست باز بود، در سال های بعد سردمدار هياهويی شد که ماجرای آن تا به امروز شگفت انگيز و در عين حال تأثر آور است. زيرا ورود او به عالم سياست و هتاکی هايش در صدای فارسی راديو برلين عليه "رضا خان" به قيمت جان پدرش تمام شد. ناگفته نماند که برنامه های راديو "بی بی سی" از همان تاريخ و به خاطر جوابگويی به راديو برلين بوجود آمد و جالب اينجاست که بهرام شاهرخ خود دست نشانده ی دولت انگليس بود ولی حکومت نازی از وابستگی بهرام شاهرخ هيچ بويی نبرد. از آغاز ظهور هيتلر مردم ايران اکثرأ مجذوب او بودند و دولت ايران هم که سال ها پيش در اجرای پروژه های عمرانی، متخصصان آلمانی را به کار گرفته بود با دولت آلمان روابط سياسی و اقتصادی نزديکی داشت، به طوری که هيتلر، "محتشم السلطنه اسفندياری"، رئيس مجلس شورای ملی ايران را در کاخ صدارت خود به گرمی پذيرفت و بر خلاف معمول با آن پير مرد که در جوانی و در زمان صدارت "بيسمارک" کاردار ايران در سفارت برلين بود، مدتی گپ زد. و در سال های بعد، هنگام مسافرت همسر "رضا خان" به آلمان، اتومبيل مخصوص خود را در اختيار ملکه گذاشت و عکسی را با جملاتی محبت آميز امضاء کرد و برای رضا خان فرستاد. با وجود اين که روابط ميان دو دولت و دو رييس مملکت بسيار نزديک و حسنه می نمود، ولی آلمان ها نسبت به رضا خان نظر خوشی نداشتند. زيرا به خوبی از به قدرت رسيدن او اطلاع داشتند و از نقش انگلستان در ماجرای کودتای انگليسی 1299 شمسی، با جزئيات آن مطلع بودند و او را برگزيده سياست استعماری انگلستان می دانستند، لذا جای تعجب نيست که صدای فارسی راديو برلين، پيش از اين که بی بی سی به انتقاد از رضا خان بپردازد به صدا در می آيد. با توجه به آن چه گفته شد رضا خان حدس می زد که "ارباب کيخسرو" ارتباطی با انگليس داشته باشد و چون پسرش"بهرام" از راديو برلين، از او بد گويی می کرد بر اين گمان بود که سياست انگلستان توسط آلمان ها با او تسويه حساب می کند. البته حوادث بعدی نشان داد که اگر رضا خان چنين انديشيده باشد چندان هم به خطا نرفته است. از سال 1939 به بعد وقتی که ابر قدرت های جهانی، جنگ عالم گير دوم را شروع کردند، تبليغات شديدی که در ايران به طرفداری از آلمان ها شروع شده بود شدت يافت، دستگاه تبليغات آلمان نازی به قدری مرتب و دقيق کار می کرد که تا آن زمان هيچ دولتای نتوانسته بود به اندازه ی نازی ها در تبليغات جهانی خود پيشرفت کند. راديو برلين با برنامه های مختلف به اکثر زبان های دنيا با گويندگان زبر دست هر روز آخرين اخبار ايران را به جهانيان اعلام می کرد. و اين اخبار به قدری دست اول و تازه بود که در خود تهران شنيدن آن با شگفتی و تعجب توام بود. زيرا مثلآ دولت ايران در ساعت چهار بعد از ظهر تصميمی می گرفت، و راديو برلين آن خبر را در ساعت شش و نيم بعد از ظهر پخش می کرد در حالی که خبر گزاری پارس و يا راديو همان خبر را فردای آن روز انتشار می دادند. اين جريانات تمام ذهن ها را متوجه برلين و سازمانی می کرد که تنظيم و انتشار اين گونه اخبار را به عهده داشت. و در ايران به طوری که بعد معلوم شد افراد ستون پنجم آلمان عهده دار فرستادن اين اخبار بودند. بهرام شاهرخ در چنين شرايطی وارد آلمان شده بود و توجه محافل سياسی را به خود جلب کرده بود. شاهرخ آن چه بر زبان می راند در ظاهر مخالفت با دربار و دولت و حکومت ايران بود. و در آغاز، وزارت تبليغات آلمان به او با نظر شک و ترديد می نگريست ولی ماجرای کشته شدن پدر او به دست پليس رضا خان، محافل نازی را نسبت به صدق گفتار شاهرخ خوش بين و مطمئن ساخت. پيش از وقوع اين حادثه، حمله به دربار شاه ايران در راديو فارسی برلين صورت زننده ای به خود گرفته بود زيرا پيش از اين مردم ايران چنين می پنداشتند که هيتلر پشتيبان رضا خان و حکومت ايران است و دولت و نظام حاکم نيز از برداشت مردم در جهت تحکيم نظام بهره می گرفت. اينک حملات راديو فارسی صدای برلين برای دربار جنبه ی حيثيتی پيدا کرده بود، بدين ترتيب علاوه بر اين که پدر بهرام شاهرخ از طرف پليس ايرانی تحت فشار قرار گرفت، هيآتی نيز از تهران به سرپرستی سرهنگ سهيلی عازم برلين شد تا اين صدای مخالف را خاموش کند ...