December 17, 2004

ماه بی آسمان


ماه بی آسمان
ستاره در گوشه ی خيابان
تکيده بی چراغ
گه گاه کورسوی چراغ و بوق ماشينی
حرير لرز از تن اش پس می زند.

کوچه های بن بست، بی مهتاب
و ساکنانی در پناه تاريکی
با هزاران شرم از صبح.

گهواره
دم صبح
با کمی خورشيد
تکان می خورد.
مادر را داروغه ها شباهنگام به خراج بردند
و آويختند.


ستاره بزرگ شده بود
پدر برای ستاره
اعراب آسمان هجرت را هجی می کرد
که مجرم شد.

پدر زير آسمان پر ابر غربت
و ستاره در گوشه ی خيابانی
هر دو می لرزند.



پيام يزديان
17 دسامبر 2004


Posted by payam at December 17, 2004 5:29 AM
Comments

روي سينه ام پانزده زخم هست
پانزده چاقوي سياه دسته دار
به سينه ام خورده است
اما قلب من باز مي تپد
قلب من باز خواهد تپيد
در پانزده زخم من
پانزده شعله زبانه كشيد
و خاكستر شد
قلب من
مثل بيرقي خونين مي تپد
و خواهد تپيد!

Posted by: نوشا at December 17, 2004 4:31 PM