هميشه با ديدن هنرمندان و نويسندگان وطن، به ياد همان شعر لطيف شفيعی کدکنی می افتم:
«... ای کاش آدمی وطنش را
مثل بنفشه ها
(در جعبه های خاک)
يک روز می توانست
همراه خويشتن ببرد هر کجا که خواست
در روشنای باران، در آفتاب پاک»
مگر نه اينکه هنرمندان در جعبه هاشان، آفتاب شعر دارند و دلی از خاک عشق.
جمعه 26 نوامبر 2004 در خانه هنر و ادبيات هدايت بود که شمس لنگرودی ِ شاعر؛ سيامک گلشيری،داستان نويس ؛ علی عبداللهی، شاعر، مترجم و پژوهشگر، که توسط کارگاه ادبيات «ليتراتور ورک اشتات» و با همکاری موسسه گوته به برلين سفر کرده بودند، منتخبی از آثارشان را در خانه هنر و ادبيات هدايت برای عموم خواندند. شمس لنگرودی، سيامک گلشيری، و علی عبداللهی از اين که يک شب ادبی برايشان فراهم شده بود بسيار خشنود بودند.
در ميان شنوندگان، کاظم کردوانی، مترجم و نويسنده، اعضای گروه تئاتر «گذر» از ايران، و گرافيست و استاد دانشگاه، حميد رضا وصاف، و مهدی خيامی آهنگساز، و نيز چند تن از داستان نويسان شهر برلين به چشم می خوردند.
علی عبداللهی، از مجموعه شعر "خاطرات انزوا" اشعاری را برگزيده بود.
و از مجموعه "سکوت ميان دو درخت"
تا انتها
گيرم برگرديد
کتاب را ورق بزنيد- به عقب-
از نيامده دورمان کنيد
عربده هاتان
روزها را بگيرد
و ريسمان تان
گلويم را ببوسد
رويايم می برد
بدان سو
و کتاب را تا انتها
می خوانم.
يازده و پنج دقيقه
شمس لنگرودی، پشت تريبون قرار گرفت تا از دفتر " پنجاه و سه ترانه عاشقانه" اشعاری را بخواند. او قبل از شروع برنامه، گفت :« به تهران می رفتم و آقای معروفی را در دفتر گردون می ديدم، روزهای خوبی بود. الان هم اينجا هستم، روزگاری ست. باز هم خوب است.» شمس لنگرودی در معرفی دفتر تازه شعر خود گفت: « نام "پنجاه و سه ترانه عاشقانه " را برای اين مجموعه برگزيدم، توی ايران می گويند شايد اين نام اشاره ای به آن "53" نفر معروف سياسی است، من هم چيزی نگفتم.»
تو آب شده يی
در اندوه اسب ها
دلتنگی دره ها
قطرات شبنم،
مه نمی گذارد که ببينمت.
شانه به سر تاجش را به زمين می گذارد
که تو شهبانوی کوهستان ها شوی
کفشدوزک ها خال های سياهشان را
برای گردنبند تو در باران رها می کنند
قوچ ها برای تو با درخت صنوبر می جنگند
مه نمی گذارد که ببينمت.
تو هستی و نيستی
خالق امروز من!
تو هستی و نيستی
و سر انگشت هايم پهلو می گيرند بر صفحه کاغذ
و گواه می آورند
سوره های سپيد را از دريای مه.
اشعار اين مجموعه به مناسبت تولد پنجاه و سه سالگی شاعر است. ترانه های لطيف اين دفتر با صدای شمس لنگرودی هارمونی دل انگيزی ايجاد کرده بود، که می شد در يک قدمی اشک با خود شاعر پرسه زد. پرسه در خاک و ساحل لنگرود با مردمانش. با مردمانی که شاعر همشهری شان را با مهر مشايعت می کردند. و نگاه دوستان اش به شمس لنگرودی چه عاشقانه بود. ای کاش همه ی مردمان ما، ساکن لنگرود می بودند تا در غربت ايراني مان، حسرت تنهايی نبود.
آيا می شود شعر يازدهم، از مجموعه " پنجاه و سه ترانه عاشقانه" را به خود شاعر و مهر مردمانش هديه کرد؟
سپاسگزارم درخت گلابی
که به شکل دلم درآمدی،
عباس معروفی در پايان از مهمانانش قدر دانی می کند: « چيزی که امشب برای من قشنگ بود و احساس غرور می کنم، همين است؛ با شنيدن اين آثار می توان فهميد که ادبيات ما از آن چيزهای شعاری، تکراری و جامعه شناختی برگذشته و "ادبيات" شده است. داستان و شعر در جايگاه خود قرار دارد و تکليف هر چيز مشخص است.
سيامک گلشيری داستان زيبايی خواند، من بارها کارهای او را خوانده ام. چيزی که در سيامک گلشيری ديده می شود اين است که او نه تحت تاثير هوشنگ گلشيری ست، و نه تحت تآثير پدرش احمد گلشيری، که آثار خوبی از ادبيات جهان در ايران به ترجمه ی اوست. بله، سيامک گلشيری امضای خودش را دارد.
شمس لنگرودی، سال هاست که شاعر مطرح و خوب ماست. و علی عبدالهی هم که اين دومين برنامه ی او در خانه هدايت است و شعرهای ارزشمندی دارد. چقدر همه چيز خوب بود.
"چقدر همه چيز خوب بود" را همه بارها گفتيم و شنيديم.
پيام يزديان
26 نوامبر 2004
برلين
مرسي ازشرحي كه ازاين مراسم دادي .
موفق باشي
مطالب خيلي قشنگي بود . براي اولين بار است كه وبلاگ شما رو مي خونم .. جالب بود .
اميدوارم موفق باشيد
به خصوص شعر اولي كه با صداي فرياد بسيار زيباتر به دلم نشست ..