منتسکيو پس از شهرتی که از انتشار کتاب "نامه های ايرانی" به دست آورد به نگارش کتاب ديگری پرداخت که بعدها، اساس دموکراسی و اعلاميه جهانی حقوق بشر گرديد، و اکثر بنيان گذاران آمريکا، فرانکلين، مديسون، جفرسون، واشنگتن، متفق القول، اذعان کردند که: ما برنامه های سياسی مان را بيش از هر چيز بر اساس کتاب منتسکيو ترسيم کرديم. منتسکيو در کتاب ديگر خود "روح القوانين" تاکيد کرد که:"پارلمان بايد امتيازات تاج و تخت را محدود کند" .و درست در همان زمان، منسکيو خود رياست پارلمان بوردو را بر عهده داشت.
اين گونه که نوشته های عصر روشنگری و انديشمندان قرن هجدهم اروپا عمدتآ چيزی به جز مبارزه با استبداد نبود و همانطور که قبلآ هم به آن اشاره داشتم، جريان روشنگری، حامی آرمانی است که بر اساس آن همه اعضای ملت، حتا شخص شاه در حوزه ی اطاعت از قانون قرار می گيرند. و برای متقاعد کردن حاکمان سلطنت و کليسای مقتدر آن دوران، نسل جديدی از مبارزان با احساسات جمهوری خواهانه و دموکراسی جويانه بوجود آمدند. اين طيف مبارزان آرمان شان را در گفتار ژان ژاک روسو می جستند و بيشتر شخصيت های دوره ی روشنگری اوليه" اصلاح طلب" بودند و به هيچ وجه" راديکال" نبودند؛ پس طبيعی می نمود که مخاطب استدلال های آن ها صاحبان قدرت باشند. اصلاح طلابان آن دوران در صحنه سياسی فرانسه، اقليتی حاشيه ای محسوب می شدند و پادشاهانی چون فريدريک در پروس و کاترين در روسيه که به تسامح دينی متمايل شده و خود را نسبت به اصلاح عقل مدارانه ی حيات اقتصادی، قانونی و سياسی متعهد نشان می دادند، روی آوردند.
از فيلسوفان اصلاح طلب آن دوران می توان به ولتر و ديدرو اشاره کرد که فريدريک کبير مکاتبه با ولتر را آغاز کرد و اين گونه ولتر به مدت سه سال در دربار وی بود. در همان سال ها کاترين کبير نيز که در سال 1762 به تاج و تخت روسيه دست يافته بود و دارای ديدی باز نسبت به مسايل بود از خود عزم راسخی را به نمايش گذاشت تا تحولات ضروری را در ساختار سياسی و اجتماعی حکومت اش ايجاد کند. او تحت تآثير منتسکيو و نظريه پردازی ايتاليايی در زمينه قانون به نام" چزاره باکاريا" قرار گرفت و در اواسط دهه 1760 که ديدرو به پايان کارش در نگارش بزرگترين دايره المعارف آن دوران نزديک می شد، دانش وی مورد توجه کاترين کبير قرار گرفت و اين فيلسوف اصلاح طلب، مآموريت يافت که به شهبانو اموزش دهد. و ديدرو بی درنگ اين دعوت را پذيرفت، چرا که همچون ديگر روشنگران معتقد بود که پيشرفت های اجتماعی از بالا صورت خواهد گرفت و اصلاح طلبان کاری بهتر از اين ندارند که زمزمه ی آن را به گوش دولت مداران بخوانند.
تلاش ديدرو اين بود که شعله آتش آرزوهای آزادی خواهانه ای که در اين بانوی بزرگ وجود داشت را بيش از پيش بيافروزد. اما آن زن به اندازه ای زيرک و خود دار بود که بتواند از رهنمودهای ديدرو در امان بماند. بعدها ديدرو در شرح مکالمات و تعاليم اش به کاترين کبير می نويسد: «به عقيده ی من اين رضايت ملت است که سر منشا همه قدرت های سياسی و مدنی است، هيچ حاکم مطلق حقيقی ای جز ملت نيست و يا هيچ قانون گذار حقيقی ای جز ملت نمی تواند باشد. اگر حتا يک عضو جامعه! به تنهايی قوانين را بدون هيچ کيفری نقض کند، در اين صورت قوانين بی فايده اند، و اولين تدبير قانونی ای که بايد وضع شود، قانونی است که حاکم مطلق را محدود می کند.»
از ثمرات اين دوران درخشان می توان از تدوين اعلاميه حقوق بشر نام برد و متعاقب آن محکوميت برده داری که آن را عملی دون شآن انسان متمدن تلقی کردند.
چهاردهم ژوئيه 1789 انقلاب کبير فرانسه به وقوع پيوست و آن جايی که اعلاميه حقوق بشر و شهروند تبديل به قانون شد، نقطه عطفی بود در تاريخ رهايی و آزادی بشر و دموکراسی و متحقق شدن آرمان های دوره ی روشنگری.
بيش از دو سده است که انسان اروپايی، به منزلت انسان و مقام آزادی پی برد و رهايی را جشن گرفت و برده داری را دون شآن انسان متمدن تلقی کرد، ولی هنوز انسان آسيايی درگير معنويت، جنايت می کند و بديهی ترين اصول آزادی را زير پا می نهد تا رستگاری را در عالمی ديگر به ساکنانش حوالت دهد. چرا که پذيرفتن حقوق انساني توسط وي يعني تحريف مقدسات.
در پايان، تعريف آزادی را از زبان ولتر می آورم، بی شک حسن ختام دل انگيزی خواهد شد.
آزادی يعنی چه؟
ممنون آقاي يزديان.
با صداي خودتان هم اين مقاله را تلويزيوني شنيده ايم.