از مجموعه برنامه ي تلويزيوني سلامي و کلامي (بحث روشنگري قرن هجدهم، قسمت اول)
رمان «نامه های ايرانی» نوشته ي « منتسکيو» َمثلی که ايرانيان را مورد مناقشه ی اروپائيان عصر روشنگری قرن هجدهم اروپا قرار داد و پس از آن، باعث ظهور کتاب ديگري از همين نويسنده به نام «روح القوانين» شد که مبناي نگارش اعلاميه جهاني حقوق بشر گرديد؛ ولی هنوز خود ِ ما، در کوچه و پس کوچه هاي 1400 سال پيش پرسه مي زنيم.
اروپا، درعصر روشنگری قرن هجدهم؛ عصری که اروپای کنونی و حتا آمريکا را سکوی پرشی می کند برای يک خيز بلند به سوی قانونمندی و تولرانس.
در اين مجال با اشاراتی که به اصول فکری انديشمندان آن دوره خواهم نمود، خود قضاوت خواهيد نمود که جامعه روشنفکر سياست زده ی ما هنوز گرفتار مفاهيم حل شده ی انديشمندان دو قرن پيش اروپاست، چرا که هنوز متفکرين ما، جوابی برای آن اصول بديهی و نيل به تولرانس و قانونمندی نيافته اند، و هنوز نتوانسته ايم برای شخص اول مملکت خود نه قانونی وضع کنيم و نه آنان را به اطاعت از قانون مجاب کنيم. اگر شاه و سلطنتی بود، بر خلاف سنت شاهان ممالک ديگر، شاه ميهن ِ ما، شاهنشاه ِ سياست هم بود، و اگر روحانی متدينی با شعار نمايندگی خدا بر روی زمين تکيه بر مسند شاهی ِ دوران داد، اکنون خدا را نماينده ی خود در آسمان می داند. و اما حکايت روشنگری قرن هجدهم اروپا...
. در سال 1784 که روشنگری تقريبآ صد ساله بود
Berlinisch Monats Schrift مجله آلمانی موسوم به
از خوانندگانش خواست که به اين پرسش پاسخ دهند که روشنگری چيست؟ بسياری از روشنفکران آلمانی از جمله ايمانوئل کانت به اين پرسش پاسخ داد که:«روشنگری، رهايی انسان از ناپختگی ای است که خود مسبب آن است و در اين جا ناپختگی يعنی ناتوانی انسان در اين که بدون هدايت ديگری، هوش و استعداد خود را به کار گيرد.» به نظر کانت اين عبارات کليد روشنگری است (جرآت کن بينديشی، جرآت کن که از عقل خود استفاده کنی، شجاعت استفاده از عقل خود را داشته باش) .
و اما مرکز جريان روشنفکری قرن هجدهم اروپا، پاريس بود، و از سراسر اروپا تا مستعمرات آمريکايی گسترش يافت. در فرانسه حکومت پادشاهان مستبدی چون لويی سيزدهم، لويی چهاردهم، لويی پانزده و شانزدهم پاريس را به پايتخت فرهنگی جهان مبدل کرده بود. در آن دوره تمام متفکرين عصر روشنگری فيلسوف و غير فيلسوف، جستار درباره ی فهم آدمی ِ جان لاک را مهم ترين موضوع حساب کردند، و آن به اين معنا بود که ذهن دارای هيچ تصور فطری نيست و تمام معرفت خود مآخوذ از تجربه است. و اما در اين عرصه ی روشنگری، رمان نويسان خوش درخشيدند و توانستند مفاهيم فلسفی را به صورت نمايشی به تصوير بکشند و آن ها را در متن زندگی تصوير کنند.برخی از داستان های بزرگ اين دوره را مهم ترين فيلسوفان عصر روشنگری به رشته تحرير در آوردند و پر فروش ترين آن ها کتاب «نامه های ايرانی» اثر« منتسکيو» و کتاب «کانديد» اثر «ولتر» در سطح اروپا از نقش فوق العاده ای برخوردار بودند. رمان پر هياهوی منتسکيو که در سال 1721 در هلند بدون ذکر نام نويسنده به چاپ رسيد، از موثرترين آثار عليه دستگاه حاکم قرن هجدهم شد؛ اين کتاب حاوی نامه هايی است که دو ايرانی به نام های «ازبک» و «ريکا» در طول اقامت و مسافرت هايشان در اروپا به خانواده های خود می نوشتند، آن ها ضمن اين که روايت خود را از سفرهايشان ارايه می دادند، مدعی بودند که می خواهند از آداب و رسوم و نظم اجتماعی در غرب مطلع شوند. يکی از شخصيت های رمان به نام «ازبک» در جايی می گويد:«من و ريکا شايد اولين ايرانيانی باشيم که کشور خود را فقط به فقط به خاطر عشق به دانش ترک کرده ايم. ما لذايذ زندگی و نيز همسران متعددمان را برای کاوش مشقت بار دانش ترک کرده ايم.» در سال 1754 منتسکيو تآملاتی در باب « نامه های ايرانی» را منتشر کرد و توضيح داد:«نويسنده در اين رمان از اين مزيت برخوردار بود که توانسته فلسفه، سياست و خطابه ی اخلاقی را در يک رمان بگنجاند، جذاب ترين مسئله در نامه های ايرانی اين است که عموم خوانندگان بی آنکه پيش بينی کرده باشند ناگهان آن را نوعی رمان می يابند. بسياری از اين نامه ها مردم و نهادهای پاريس را از نگاه دو ايرانی توصيف می کند. آداب متداول پاريس در نظر اين شاهدان ايرانی بسيار غريب می نمايد. آن ها ساده لوحانه اما خالی از تعصب در تلاش اند تا آن چه بومی و سنتی است را از آن چه متداول و معمول است، تميز دهند. مثلآ در نامه ی سی ام «ريکا» به «ايبن» مطالبی هست درباره ی اين که پاريسی ها نسبت به البسه و رفتار آن ها عکس العمل شديدی نشان می دهند، و آن ها را قديمی و سنتی می انگارند، در قسمتی از کتاب می خوانيم:«وقتی به پاريس رسيديم، پاريسی ها مرا مانند کسی می نگريستند که گويی فرستاده ای از بهشت است؛ پير و جوان، زن و بچه، همه خواهان ديدار من بودند. خلاصه آن قدر که به ديدن من می آمدند، به ديدار هيچ کس ديگری نمی رفتند. به همين دليل تصميم گرفتم رسوم ايرانی را کنار بگذارم و مانند اروپاييان لباس بپوشم، اين آزمايش، ارزش واقعی مرا به من فهماند و فارغ از همه آرايش های بيرونی، ارزش واقعی خود را بيشتر دريافتم؛ می خواستم از خياطم شکايت کنم، چرا که باعث شده بود احترام و توجه عمومی را از دست بدهم، زيرا ناگهان به حالتی تنزل کرده بودم که گويی اصلآ وجود ندارم.»
بله؛ منتسکيو توانست با اين دو شخصيت ايرانی و نگاه ساده لوحانه ی آنان در رمان خود، ارکان حکومت و روسای کليسا و شاه را به باد تمسخر بگيرد. نامه های ايرانی در مجموع رمانی است که اشتياق هايی که راهی برای بروز نمی يابند را روايت کند. اين دو شخصيت ايرانی رمان در طول سفرشان، آداب و رسوم غربی را با رسوم ايرانی مقايسه می کنند. و متاسفانه هر چه سفرشان بيشتر به طول می انجامد، اوضاع در کشور خودشان بيشتر به نا آرامی می گرايد. منتسکيو به وضوح برخی از آداب و رسوم حاکمان ايرانی را نيز به باد انتقاد می گيرد، او حرمسرا را شکلی از خود کامگی و به معنای دقيق کلمه غير طبيعی می داند و بر اين نظر است که اين آداب شرق را به فساد می کشاند و خواجگان محروميت هايشان را با گرايش به زورگويی و استبداد جبران می کنند. بحث روشنگری را در نوشتاری ديگر پی خواهم گرفت و از غلبه ی روشنگری بر عارضه ی استبداد خواهم گفت، و اين که جملگی روشنگران آن دوران خود را حامی آرمانی می دانستند که بر اساس آن همه ی اعضای ملت، حتا شخص شاه و مقام رده اول مملکت می بايد در حوزه ی اطاعت از قانون قرار بگيرند، و اين همان نقطه ای است که مستبدان ديروز و امروز ما، از اطاعت آن طفره رفته اند. و قانون به روايت ايرانی خودش، تابع همان عصر ائمه اطهار آسمانی است، و ما زمينيان آونگ بين زمين و آسمانيم. اين گونه که هنوز به قرن هجدهم ميلادی اروپا نرسيده ايم. ( از مجموعه برنامه ي تلويزيوني سلامي و کلامي) بحث روشنگري قرن هجدهم، قسمت اول
عزیز دورافتاده سلام ، مطلبت را خواندم زیبا بود و مثل همیشه محکم !...به تو لینک دادم در "
http://hasbohal.blogspot.com/
می توانی ببینی :
از دور می بوسمت و دستت را می فشارم / قربانت