افراط گرايی ِما
چندی ست گل پسری به نام فتح اله خان شما بخوانيد "اهورا خالق يزدی" ملقب به "هخا " از خاور دور، و همين چند روز پيش هم ، حاج حسين خان شريعت مداری سردبير روزنامه کيهان از باختر، شيوه های همگونی از يک " منش" را به نمايش گذاشتند که مصداق همين کلمه "افراط گرايی" ست . همواره در تاريخ مبارزاتی آن مرزو بوم ، از مشروطه تاکنون ، "دروغ" بر دهلش کوفته و" افترا" بر شيپورش دميده تا صدا به صدا نرسد، مجال آن نيست تا سيری در کتابچه قطور انگ و اتهامات افراطيونی کنم که با توسل به اين حربه، توانستند حتی مرگ نويسندگانی از جمله سعيدی سيرجانی را موجه جلوه دهند. حيرت نمی کنم که در اين طرف آب نيز افرادی با نقاب و در پشت القاب دروغ، يد طولايی در هم اندازی و پشت هم اندازی، داشته و دارند و با استفاده از وسايل ارتباط جمعی از جمله تلويزيون و اينترنت، به دروغ و افترا ميدان می دهند تا باز هم صدا به صدا نرسد، تا از اين امکانات وسيع اطلاع رسانی امروزی مثل ديگر جوامع عقب افتاده بی بهره بمانيم، به هر حال هميشه جرقه هايی که می توانسته منجر به روشنايی شود در ميان ما توسط اين افراطيون خواسته و نا خواسته خاموش گرديده است . حرکت فراگير اخير رسانه های اينترنتی نمونه ای از اين دست است که چگونه مخالفين آن، حرکت جمعی اخير وبلاگ نويسان را منتسب به فلان فرقه سياسی دانستند تا مبادا حرکت های جمعی اين چنين ، شاکله ی حرکت های فردی افراطيون ما را تغيير دهد و به اصطلاح "کنترل اطلاعات" را از دست شان خارج کند، در اين مجال قسمتی از مقاله ی « ليرد ويلکاکی» را تحت عنوان " افراط گرايی سياسی چيست ؟ " ترجمه « فيروزه مهاجر» را از جلد چهاردهم کتاب توسعه برگزيدم تا ماهيت روشنگری هايی از اين دست که از کيسه ی روشنفکری ايران با القابی از قبيل ِ "روشنفکر متعهد"، راستين و يا مبارز بخشوده می شود روشن گردد.
ليرد ويلکاکی می نويسد:“ راجر اسکروتن در « فرهنگ انديشه سياسی » افراط گرايی را چنين تعريف می کند: « اصطلاحی مبهم که می تواند حاوی اين معانی باشد 1- انديشه ای سياسی را به حد افراط کشاندن، بدون توجه به عواقب « ناگوار» جنبه های غير عملی بحث ها و احساسات مخالف که هدف از آنها نه تنها مقابله ، بل که در هم شکستن هر نوع مخالفت باشد.2 - عدم رواداری نسبت به همه ديدگاه ها غير از ديدگاه خود 3- توسل به وسايلی برای کسب اهداف سياسی که حاکی از بی حرمتی نسبت به زندگی، آزادی، و حقوق انسانی ديگران است.» ...
در واقع ، اصطلاحات "افراط گرا" و "افراط گرايی" اغلب بدون فکر به مثابه صفات و حرف های مغرضانه برای به لجن کشيدن و يا محکوم کردن مخالفان و منتقدان به کار می رود! اما اين طور که من می بينم سبک افراط گرا در انحصار هيچ يک از بخش های پيوستار سياسی نيست . ..
رابرت کندی فقيد در عدالت جويی می گويد: درمورد افراط گرايان مسئله قابل طرح و اعتراض ، خود افراط گرايی شان نيست، بل که اين مسئله است که قدرت تحمل ديگران را ندارند . اشکال اصلی در آن چيزهايی نيست که آن ها در باره ی خود می گويند، بل که در آن چيزهايی است که درباره ی مخالفان خود می گويند.
ترور شخصيت
بد و بيراه گفتن و بر چسپ زدن
تعميم دادن های غير مسئولانه
افراط گرايان معمولا بر اساس شواهدی اندک يا نا موجود، ادعاها و يا داوری های عام می کنند و تشابه را همانندی می دانند. يعنی آن ها چنين فرض می کنند که چون دو ( يا چند) چيز در برخی جنبه ها مثل هم هستند بايد در همه يا اکثر جنبه هاشان مثل هم باشند! قياس يک شکل خطرناک ِ استدلال است و توان آن برای تحريف و رسيدن به نتايج غلط حتا وقتی ضغرا و کبرای مطلب در اصل درست باشد بسيار زياد است.
دليل ناکافی برای دعاوی
دفاع از معيارهای دوگانه
مخالفان معمولأ مخالفان و منتقدان خود را به چشم دشمن و اشخاص اساسأ شرور می نگرند
افراط گرايان معمولأ همه چيز را سياه و يا سفيد می بينند
افراط گرايان در بيشتر موارد مدافع سانسور و سرکوب برای مخالفان و منتقدان خود هستند
.افراط گرايان معمولأ هويت خود را بر حسب اين که دشمنان شان چه کسانی هستند، بر حسب اين که از چه کسانی متنفرند و چه کسانی از آن ها متنفرند، تعيين می کنند
.!افراط گرايان استاد بحث های مرعوب کننده اند
.استفاده گسترده از انواع شعارها و جمله های قالبی که ذهن توده ی هوادار را کور کند
تفکر روز رستاخيزی
افراط گرايان اغلب پيامدهای هولناک و فاجعه آميزی برای يک موقعيت يا قصور در دنبال کردن يک مسير پيش بينی می کنند و از اين لحاظ نوعی بحران ذهنی را به نمايش می گذارند.
افراط گرايان اغلب مدعی نوعی اشرافيت گرايی، يعنی برتری اخلاقی يا انواع ديگر برتری .نسبت به ديگران هستند
...افراط گرايان معمولأ می خواهند باور کنند که توسل به کارهای بد در خدمت آرمانی "خوب" هيچ اشکالی ندارد
.افراط گرايان معمولأ ارزش زيادی برای واکنش های عاطفی قائل اند
...برخی افراط گرايان، به ويژه آن هايی که عضو " کيش" ها يا جنبش های مذهبی هستند،
مثل مسيحيان انجيلی بنيادگرا، صهيونيست ها، سنت گرايان، اعضای گروه های متعدد عصر واگشت، گريزان از تجدد و گرويده به سنت، و پيروان برخی گوروها، برای اعتقادات و اعمال خود مدعی نوعی منطق فوق طبيعی، رمزگونه، يا الهی هستند اشتياق آن هابه تحميل اراده شان به ديگران، سانسور و يا ساکت کردن مخالفان و منتقدان، و در برخی موارد، فعالانه آزار و شکنجه دادن برخی گروه ها، توسط خداوند از پيش مقرر شده است! اين شگرد با کمال حيرت موثر واقع می شود، زيرا بسياری از مردم، وقتی با اين نوع دعوی روبرو می شوند، از زير سئوال بردن آن اکراه دارند، به اين دليل که فکر می کنند از يک " اعتقاد دينی" سرچشمه می گيرد...ويژگی های افراط گرايان عمومأ سه ويژگی مشترک دارند: 1- نشان گر تلاش برای تحريف واقعيت برای خود و ديگران اند. 2- سعی می کنند به کمک منطقی کاذب، کلک های پر از لفاظی يا به وسيله ی نوعی مرعوب کردن، مانع از بررسی انتقادی شعارها و اعتقادات شان شوند. 3- نشان گر تلاش برای اِعمال کينه های شخصی ويا خصوصی يا توجيه برای دنبال کردن منافع خاص به نام رفاه عمومی اند
.بنابراين، پيش از آن که سرسری روی اسم کسی به عنوان به عنوان " افراط گرا" خط بکشيم وگوش ها و چشم های او را به روی پيام او ببنديم، نگاهی به شواهد او بيندازيم. زيرا ممکن است که او واقعأ يک چيزهايی دستگيرش شده باشد
!?''laird Wilcox, What is Political'' Exteremis
داشتم در وبلاگ آقای محمود دهقانی مطلب بی تو مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم را می خواندم و با خودم غرق این اندیشه شدم که کدام کوچه؟ کدام مهتاب؟ کدام عبور؟ و اینکه شاعر وقتی که این شعر را می سرود فکرش را هم نمی کرد که روزی عشاقی باشند بی مهتاب و بی کوچه و بی عبور. و نوشتم که از شعر زیبای مشیری به جز یک جمله باقی نمی ماند که در یک دور باطل تکرار می کنم - بی تو شبی باز گذشتم - بی تو شبی باز گذشتم - بی تو شبی باز گذشتم. چه شبی و از کجا و چگونه خدا داند!
Posted by: آشنا at October 7, 2004 10:42 AMسو’ تفاهم نشود مقصود از اين گروه در سط اول متنفران از افراطي گري نبوده بلكه منظور خود افراطيون ميباشد.
Posted by: sharif at October 4, 2004 9:52 AMجوابي و كلامي
دوست عزيز با عرض پوزش بايد عرض كنم همه از افراطي گري تنفر دارند و وجه مشترك همه انها جايگزيني عقل با احساس است. اين گروه هر گز ظرفيت مواجه با امر مخالف احساس خويش را ندارند همه چيز در دايره احساس انها قابل قبول و صحيح و درست است . و به اعتقاد حقير انها خمير مايه اصلي استبداد اعم از فردي و اجتماعي هستند و اين گروه در هر جايي ممكن است باشند . اكنون سوال من اين است كه آيا شما مي توانيد خود را خارج از اين گرو ه قرار دهيد؟
اگر چنين است بايد هميشه با نفس و درون خود بجنگيد و به او حالي كنيد كه ابزار ها و دانش و شناخت من از محيط اطراف آنچنان نيست كه هر چه را يافتم و شناختم بر صحت آ ن يقين مطلق كنم و راه انتقاد را بر آن را ببندم . انشاا.. . كه من اشتباه نكرده باشم .
دست مريزاد پیام جان.
Posted by: ناصری at October 2, 2004 7:14 PM