چند روزی بود که در ميان کتاب های موسيقی اصيل ايرانی سرک می کشيدم، در اين احوال به کتاب موجزی به نام "گفته ها و نا گفته ها" ( نشر نی – چاپ اول 1381) - مجموعه خاطرات استاد محمد مهدی کماليان (1297 تا 1376) با ديگر بزرگان موسيقی، که شرح مشی و مرام حرفه ای هر يک از آنان است برخوردم. استاد محمد مهدی کماليان، يکی از کارشناسان موسيقی و سازنده ی سه تارهای نفيس و يکی از رجال فرهنگی ست که در حفظ ميراث پرارزش رديف استادان موسيقی ايرانی کوشيده است. کتاب "گفته ها و ناگفته ها" به قول ناشرش: "بسياری مطالب مهم و حکايات شيرين از موسيقی و موسيقی دانان ايرانی را بازگو می کند. گفته های او، گردش حزن آلودی در (باغ خاطره هاست) که ما را به ياد اساتيد بزرگ چهل الی هفتاد سال گذشته می اندازد".
در صفحه 24 کتاب “گفته ها و ناگفته ها” ، استاد کماليان خاطره ای را بيان می کند از استاد (نورعلی برومند).
سفارش برومند
"برومند هميشه به من می گفت: آقای کماليان، با هنرمندان حرفه ای دوستی نکن. بگو بيايند منزل، سازی بزنند، آوازی بخوانند. اگر پولی خواستند به آنها بده، ولی هيچ وقت با آنها دوستی نکن.
خودش هم همين طور بود. با حرفه ای ها دوستی نمی کرد. اگر چه هميشه به يکديگر احترام می گذاشتند، اما دوست نبودند. برومند هر جا که می رفت ، علاقه داشت افرادی آنجا باشند که حرفه ای نباشند. دليل اش هم اين است که می گفت: حرفه ای ها وقتی پير می شوند، چون ديگر جايی آنها را نمی برند و از رونق بازار کار افتاده اند، حاضر هستند دست به همه کار بزنند."
سخن تازه ای نيست که اگر بگويم "هنرمندان به کار زنده اند"؛ استاد کماليان، با کهولت سن و تا پايان عمر با دستی دردمند به ساختن تار ادامه می دهد و اکثر نوازندگان به نام، سازشان ساخته ی دست استاد کماليان است از جمله استادان: محمد رضا لطفی، مجيد درخشانی، رضا قاسمی، حميد متبسم، داود آزاد و... به واقع سفارش نورعلی برومند، کدام طيف از هنرمندان را در بر می گيرد، هنرمندان زنده به نام، و يا هنرمندان زنده به کار؟
روز پنجم سپتامبر کنسرت استاد "فرهنگ شريف" نوازنده ی چيره دست تار، با استقبال شديد و بی سابقه ی دوستداران موسيقی در "کارگاه فرهنگ های برلين" روبرو گرديد. فرهنگ شريف در دو قسمت با همراهی دکتر ترشيزی نوازنده تنبک به اجرای برنامه پرداخت. در پايان با فرهنگ شريف گپ و سخن ها بود از لطمه های ناساز حکومت ها بر موسيقی و ساز. با فرهنگ شريف ايده ای را مطرح کردم که باعث شد ايشان پيشنهادم را برای يک گفتگوی مفصل پيرامون موسيقی اصيل ايرانی با اشتياق بپذيرد. به فرهنگ شريف گفتم که: موسيقی ايرانی حداقل در خارج از کشور، شنونده اش را جا می گذارد، و حال که موسيقی اصيل در نفس خود هرگونه نوآوری را پس زده است، و زبان فراگيری را برای ارائه و معرفی خود به جهانيان پيدا نکرده است، حال به همت شما پيشکسوتان می شود نوآوری و به نوعی سنت شکنی کرد و موسيقی اصيل مان را به مردم جهان نزديک تر کرد، و اين ميسر نيست مگر با انتخاب عناوين جهان شمولی که هنرمندان برای کنسرت های خود بر می گزينند. مثلا شنونده ايرانی و يا خارجی مبهوت خواهد شد که پيشکسوت موسيقی اصيل ايرانی، شب موسيقی خودش را به اسم" برلين" و يا "يازدهم سپتامبر" نام گذاری کرده است، گوش ها را تيز خواهد کرد که در گوشه ها و در پس پرده ها و ضجه های ساز اين استادان، شايد صدای ريزش آن عمارت، صدای صلح، و شايد ضجه ی جنايتی را شنيد که از زبان موسيقی ماست. و يا چه زيباست که فرهنگ شريف" برلين" و يا "پاريس" را در سازش بنوازد، تا شنونده ی مقيم اين ديار که از زبان موسيقی سرزمينش هم دور افتاده، به دنبال تفسير ديگری از موسيقی نياکانش باشد. استاد مشعوف شد و قول و قرار ساعت ها گپ و گفتگو را به من داد. خوشحالم از اين دوستی.
پیام جان از نوشته هات لذت می برم..مطلبت درباره ی حسین پناهی حسابی تحت تاثیرم قرار داد.. ممنون
Posted by: زیتون at September 9, 2004 6:46 PMموسیقی نوعی دیسیپلین و وسیله ایجاد نظم و حس مشترک است و قادر است آدمیان را اخلاقی تر و معقول تر و مهربان تر نماید و چه خوب است که باز هم یک دوست مهربان تر یافته ای عزیز.
Posted by: شیبا at September 8, 2004 9:29 AM