(به منظور برخورد اعتراضی با سانسورچيان و مفتشان آزادی بيان و انديشه، و تمرين همبستگی و هماهنگی بر عليه مستبدانی که آزادی را خفه می کنند، خبرهای امروز سايت امروز را، درج می کنم. هرگونه عقيده و مرام سياسی آنان هم محترم، ولی به منزله ی تاييد مواضع آنان نيست.
امروز چنانم که خود از يار ندانم
امروز چنانم که گل از خار ندانم
امروز مرا يار بدان حال بدر برد
با يار چنانم که خود از يار ندانم)
شمس تبريزی
سئوالات مزروعی از مدير روابط عمومی دادسرای تهران: برخورد با سايت های اينترنتی با استناد با کدام قانون است؟
رجبعلي مزروعي دربارهي اظهارات اخير مدير روابط عمومي دادسراي عمومي و انقلاب تهران سوالاتي را مطرح كرد و خواستار آن شد كه هرگونه اطلاعات و اسناد موجود دربارهي فرزندش، به قضاوت افكار عمومي سپرده شود.
به گزارش گروه دريافت خبر خبرگزاري دانشجويان ايران، مزروعي در نمابري به ايسنا، آورده است: از آنجا كه مدير روابط عمومي دادسراي عمومي و انقلاب تهران اخيرا مسؤوليت برخوردهاي اخير با برخي سايتهاي اينترنتي و بازداشت افرادي را در ارتباط با اين سايتها پذيرفتهاند، بر خود لازم ميدانم به عنوان يك شهروند و همچنين پدر يكي از افراد بازداشتشده سوالاتي را در ارتباط با مطالب ايشان مطرح كنم؛ به اميد آنكه در سال پاسخگويي شاهد پاسخگويي ايشان باشم: ايشان گفتهاند «برخورد با سايتهاي اينترنتي كاملا قانوني است» سوال اين است كه به طور مشخص با استناد به كدام قانون يا ماده قانوني اين برخوردها صورت گرفته است.
گفتهاند «دستور مسدود كردن و فيلترينگ اين گونه سايتها صادر شده است» سوال اينكه كدام مرجع و چه سايتهايي و با استناد به كدام قانون اين دستور صادر شده است؟
در ادامه اين نمابر آمده است: گفتهاند «در اين ميان بعضي از سايتها هستند كه مطالبي خلاف واقع عليه نظام و مسؤولان انتشار ميدهند كه اثر تخريبي آنها بر روي مخاطب كمتر از اثربخشي سايتهاي غيراخلاقي نيست» و افزودهاند «اينگونه سايتها با برنامهريزي و اهداف از پيش تعيينشدهاي اقدام به انتشار مطالبي ميكنند كه تأثير مستقيم بر اعتقاد كاربران ميگذارد و به طور كلي آنها را از حقيقت دور ميكند» سؤال اينكه اولا تشخيص مطالب خلاف واقع عليه نظام و مسؤولان قانونا به عهده چه نهاد و مرجعي است؟ ثانيا اثر تخريبي بر روي مخاطب و اينكه كمتر از اثر تخريبي سايتهاي غيراخلاقي نيست چگونه و با چه متر و معياري اندازهگيري ميشود؟ و مهمتر آنكه چگونه بر روي اعتقادات كاربران اثر گذاشته و آنها را از حقيقت دور ميكند و آيا تعيين «حقيقت» به عهده نهاد يا مرجعي است؟
مزروعي با اشاره به بخش ديگري از اظهارات مدير روابط عمومي دادسراي عمومي و انقلاب تهران گفتهاند «عدهاي كه دليل دفاع آنها از اين گونه سايتها براي ما آشكار است، آزادي را بهانه كرده مدعي هستند كه برخورد با اين گونه سايتها حريم آزادي را مخدوش ميسازد» و افزودهاند «اقدام ما در اين خصوص دقيقا براي دفاع از حريم آزادي و نيز جلوگيري از لكهدار شدن اين حريم مقدس است». هرچند كه بيان اين جملات در روزگاري كه گردش آزاد اخبار و اطلاعات شعار غالب است و فناوري ارتباطات و اطلاعات هم مرزهاي ملي و حريمهاي خصوصي را در نورديده است، تعجبآور مينمايد و به نوعي بيانگر اين تفكر است كه با ايجاد ممنوعيت در سختافزارهاي اطلاعرساني ميتواند دريچه ذهن و آگاهي شهروندان را به روي اطلاعات بست و حق دانستن را از آنها گرفت اما سؤال اين است كه به راستي بر پايه اين توجيه و نگرش چقدر ميتوان جلوي فعاليت سايتها را گرفت؟ و تا كجا اين سايت به پيش خواهد رفت؟ و چه نتيجهاي براي كشور و نظام به بار خواهد آورد؟
وي ادامه داده است: گفتهاند انتشار مطالب كذب و خلاف واقع و غيراخلاقي هيچ تناسبي با مفهوم آزادي ندارد، بلكه مخل آزادي نيز هست. با فرض پذيرش اين مدعا، سوال اين است كه چرا اجراي اين امر فقط شامل برخي سايتها ميشود؟ و به عبارتي چرا شاهد برخورد دوگانه در اين زمينه هستيم؟ چرا با برخي سايتهاي منتسب به يك جناح كه جز انتشار مطالب كذب و خلاف واقع و غيراخلاقي كاري نميكنند كوچكترين برخوردي نميشود؟ و آيا در تقسيمبندي سايتها و نحوهي برخورد با آنها نيز قاعده معروف «خودي» و «غيرخودي» اعمال ميشود؟ ادامه درامروز
بيانيه خانه سينما در پي رويدادهای اخير جشن سينما
اين بار دستگيری سينماگران
انتقاد بی سابقه بازتاب از دفتر رهبر
ابراهيم حاتميكيا : آقايان اگر اين بار قرعه بنام سينما خورده كه بايد ادب شود، لااقل شان و حال و متهم را رعايت كنيد
توقیف مجنون (هفته نامه)
مدير مسوول سايت نقشينه از احضار تلفني خود به دادگاه خبر داد
زهره آقاجري در خصوص "بد حجابی" : اين نسل نسلي نيست كه از آن طرف آب آمده باشد ويا دست پرورده رژيم پيشين باشد
انجمن روزنامهنگاران جوان : ما خواستار آزادي هر چه سريعتر روزنامهنگاران زنداني هستيم
دانشگاه امام حسين از دانشجويان انگشت نگاری می کند
کارزار روزنامه جمهوری اسلامی برای ريشه کردن موسيقی و جشن و شادی در ايران همچنان ادامه دارد
هاشمی رفسنجانی: طراحی لباس نشان دهنده حيثيت يک جامعه است
اندر باب تکثر زلم زيمبوها و مظاهر النگ و دولنگ ِ ساری در القاب و افعال جملگی کارداران و کاردانان متعهد و تاج داران عاکف در آن ملک پر فروغ، ايران.
به يمن همين زلم زيمبوهای اسمايی و رفتاری، ديری ست که در منزل تعينات و تقيدات اطراق کرده ايم و اين اطوار ِ جملگی شاهان و عاکفانی ست که جز به فيض اينگونه اسماء به منصه ظهور، نه رسيده اند و نه می رسند.
نتيجه اين می شود که شهردار دارالخليفه را از لحظه ی انتصابات، "مبارز و متعهد" جلوه می دهند و ايشان خدمت به "شهر و شهروند" را با ميدان مبارزه اشتباه می گيرد و خود سرانه و با تدبير مبارزه، اداره دولتی "اقتصاد و دارايی" را در فلان منطقه پايتخت پلمپ می کند و يا شمارش معکوس برای برچيدن تنها مکان "نمايشگاه بين المللی" و يا "شهربازی قديمی" شهر می کند. البته که پس از فراغت از مبارزاتی اين چنين، آشفته حال و عجولانه به رسم "تعهد و مبارزه"، کميته ای هم برای بازبينی فيلم های سينمايی دارای مجوز از وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی ترتيب می دهد و "مدعی العموم هنری" هم می شود تا مبادا فيلمی در سينماهای تحت پوشش ايشان، با تار مويی دلی را بلرزاند و کارکنان متعهد بلديه را دچار سيئه نمايد. و پر واضح است نماينده مردمی ِ مبارز ِديگری، متعهدانه در کمسيون فرهنگی مجلس، قانون طراحی عرضه "البسه ملی و مد" را ارايه می دهند. "آقای افروغ" اذعان می دارند که: " مد بايد نو به نو باشد و بر اساس زمان تغيير کند و با نگاهی به لباس های محلی و استان های مختلف متوجه می شويم که لباس ها بدون اينکه جلف و بدن نما باشند دارای فرم های متنوعی هستند که حد شرعی نيز در آن رعايت شده است." اين گونه که به زودی همگان، به شيوه ی مردمان کره شمالی لباس ملی هم خواهند داشت. و اشتراک در فرم و رنگ، ديگر در لباس پادگان های نظامی معنا پيدا نمی کند و وای به آن روزی که يک ملت بخواهند با لباس های متحد الشکل، صبحگاه مشترک هم برگزار کنند و از جلوی بارگاهی، ببخشيد جايگاهی رژه روند.
و اما اندر باب النگ و دولنگ های رفتاری منبعث از زلمبو زيمبوهای اسمايی. در امواج الکترونيکی اخباری منتشر است که رياست مديره ی بيت سينما، ديروز ِ فرخنده روز ِ مبعث ختم المرسلين، بساط ضيافت ِ ملی گونه اي راه بيانداخته و مدعوينی داشته جملگی با صورت هايی با گرافيک بالا و روسری هايی آب رفته و البته پير مردان و پيرزنانی هم باصطلاح هنرمند و ميهمان بوده اند که در انظار عمومی، از شايبه ی شک به تقيدات مطلوب و مرغوب نگريسته و با نيش طنز ربوبيون را گزيده اند و خود و مستمعين شان را دچار سيئه گردانيده اند. باری مقتضيات طبع و هوا در آن مجلس ملی، وصلی به عالم بالا نداشته و جذبه معنوی ِ بلذات ِ آن یوم مبعث را با مشتهيات طبيعی زايل گردانيده اند. اصلآ برگزاری يوم ملی سينما و يا هر چيز ديگر يعنی که چه؟ رياست خانه سينما می بايد به نقل از روزی نامه های جمهوری اسلامی و کيهان شريعت به اين سئوالات نيز جواب می داده تا گرفتار سکته قلبی منشعب از عاق عاکفان نيز شده باشد. 1- چرا به رغم ذکر نام پيامبر اسلام از سوی مجری برنامه از مجموع 2000 نفر حاضر در سالن برگزاری آن ضيافت، فقط تعداد کمی صلوات فرستاده اند؟ 2- چرا ملت ايران ببخشيد مدعوين شما به بی حجابی نظر داشته و دارند؟ 3- چرا هيچ مکانی برای اقامه ی نماز، در آن شب مبعث به چشم نمی خورده است؟ ابولحسن داودی به علت نارسايی توضيحات و نارسايی قلبی، فی الحال در بيمارستان بستری است و رضا کيانيان و بهرام رادان به جای وی و به علت تکميل توضيحات داودی در بازداشت به سر می برند.
باری "حرمت انسان" به يمن همين النگ و دولنگ های رفتاری به حدی تنزل يافته است که از صغير و کبير می بايد برای يک بار هم که شده ، نا خواسته پای شان به ميز محاکمه و تفتيش عقيده مجريان قضايی و آمرين به معروف و ناهيان از منکر کشيده شود. فرقی نمی کند که دزد و يا قاتل سابقه داری و يا استاد و يا دانشجوی دانشگاه و يا فيلم پرداز و نويسنده، اگر به پای خود نروی به پای آن کشانده می شوی. به قول خودشان: "شاخ ات را می شکنيم". بايد در هر حالتی جواب پس داد، قيامت همينجاست. نکيران و منکران به وفور حاضرند، اول اصول و فروع دين دنيوی را می بايد جوابگو باشی، که اگر هم رفوزه شدی عطف به همين شماره ی پرونده دنيوی راهی قيامت اخروی ات می کنند با معرفی نامه دنيوی صادره از تنها شعبه ی هستی، جمهوری اسلامی ايران.
خدايا، هنوز از خيل کشتگان بيمارستانی، به علت نارسايی های قلبی و قبلی، فرهنگ و هنر ما داغدار است، شفای عاجل نصيب ابوالحسن داودی بگردان. به جوانی رضا کيانيان و بهرام رادان هم رحم کن، آنها قلب جوانی دارند. آمين!
(عکس برگرفته از سايت خبرگزاری فارس)
بهمن فرمان آرا، عطر ياس
چند روزی بود که در ميان کتاب های موسيقی اصيل ايرانی سرک می کشيدم، در اين احوال به کتاب موجزی به نام "گفته ها و نا گفته ها" ( نشر نی – چاپ اول 1381) - مجموعه خاطرات استاد محمد مهدی کماليان (1297 تا 1376) با ديگر بزرگان موسيقی، که شرح مشی و مرام حرفه ای هر يک از آنان است برخوردم. استاد محمد مهدی کماليان، يکی از کارشناسان موسيقی و سازنده ی سه تارهای نفيس و يکی از رجال فرهنگی ست که در حفظ ميراث پرارزش رديف استادان موسيقی ايرانی کوشيده است. کتاب "گفته ها و ناگفته ها" به قول ناشرش: "بسياری مطالب مهم و حکايات شيرين از موسيقی و موسيقی دانان ايرانی را بازگو می کند. گفته های او، گردش حزن آلودی در (باغ خاطره هاست) که ما را به ياد اساتيد بزرگ چهل الی هفتاد سال گذشته می اندازد".
در صفحه 24 کتاب “گفته ها و ناگفته ها” ، استاد کماليان خاطره ای را بيان می کند از استاد (نورعلی برومند).
سفارش برومند
"برومند هميشه به من می گفت: آقای کماليان، با هنرمندان حرفه ای دوستی نکن. بگو بيايند منزل، سازی بزنند، آوازی بخوانند. اگر پولی خواستند به آنها بده، ولی هيچ وقت با آنها دوستی نکن.
خودش هم همين طور بود. با حرفه ای ها دوستی نمی کرد. اگر چه هميشه به يکديگر احترام می گذاشتند، اما دوست نبودند. برومند هر جا که می رفت ، علاقه داشت افرادی آنجا باشند که حرفه ای نباشند. دليل اش هم اين است که می گفت: حرفه ای ها وقتی پير می شوند، چون ديگر جايی آنها را نمی برند و از رونق بازار کار افتاده اند، حاضر هستند دست به همه کار بزنند."
سخن تازه ای نيست که اگر بگويم "هنرمندان به کار زنده اند"؛ استاد کماليان، با کهولت سن و تا پايان عمر با دستی دردمند به ساختن تار ادامه می دهد و اکثر نوازندگان به نام، سازشان ساخته ی دست استاد کماليان است از جمله استادان: محمد رضا لطفی، مجيد درخشانی، رضا قاسمی، حميد متبسم، داود آزاد و... به واقع سفارش نورعلی برومند، کدام طيف از هنرمندان را در بر می گيرد، هنرمندان زنده به نام، و يا هنرمندان زنده به کار؟
روز پنجم سپتامبر کنسرت استاد "فرهنگ شريف" نوازنده ی چيره دست تار، با استقبال شديد و بی سابقه ی دوستداران موسيقی در "کارگاه فرهنگ های برلين" روبرو گرديد. فرهنگ شريف در دو قسمت با همراهی دکتر ترشيزی نوازنده تنبک به اجرای برنامه پرداخت. در پايان با فرهنگ شريف گپ و سخن ها بود از لطمه های ناساز حکومت ها بر موسيقی و ساز. با فرهنگ شريف ايده ای را مطرح کردم که باعث شد ايشان پيشنهادم را برای يک گفتگوی مفصل پيرامون موسيقی اصيل ايرانی با اشتياق بپذيرد. به فرهنگ شريف گفتم که: موسيقی ايرانی حداقل در خارج از کشور، شنونده اش را جا می گذارد، و حال که موسيقی اصيل در نفس خود هرگونه نوآوری را پس زده است، و زبان فراگيری را برای ارائه و معرفی خود به جهانيان پيدا نکرده است، حال به همت شما پيشکسوتان می شود نوآوری و به نوعی سنت شکنی کرد و موسيقی اصيل مان را به مردم جهان نزديک تر کرد، و اين ميسر نيست مگر با انتخاب عناوين جهان شمولی که هنرمندان برای کنسرت های خود بر می گزينند. مثلا شنونده ايرانی و يا خارجی مبهوت خواهد شد که پيشکسوت موسيقی اصيل ايرانی، شب موسيقی خودش را به اسم" برلين" و يا "يازدهم سپتامبر" نام گذاری کرده است، گوش ها را تيز خواهد کرد که در گوشه ها و در پس پرده ها و ضجه های ساز اين استادان، شايد صدای ريزش آن عمارت، صدای صلح، و شايد ضجه ی جنايتی را شنيد که از زبان موسيقی ماست. و يا چه زيباست که فرهنگ شريف" برلين" و يا "پاريس" را در سازش بنوازد، تا شنونده ی مقيم اين ديار که از زبان موسيقی سرزمينش هم دور افتاده، به دنبال تفسير ديگری از موسيقی نياکانش باشد. استاد مشعوف شد و قول و قرار ساعت ها گپ و گفتگو را به من داد. خوشحالم از اين دوستی.