مهشيد راستی را در کتابفروشی هدايت شناختم. وبلاگی دارد به نام "زنانه ها"که همه به رنگ بنفش است، من می گويم بنفشه زاری که رعشه های عطر صراحت زن در حقيقت باغچه اش، نشان از زنانگی هايی ساده و کامل دارد. نوشتن برايش جدی ست و پچ پچه نمی کند و به قول فروغ به "حقوق تقاعد" می انديشد. بازتاب مقاله "زنان ايران و يک خيز بلند" در وبلاگ اش خواندنی ست.
برخورد اضداد چيز خوبی ست ولی آنجا که از تحليل باز می مانيم، نمی دانم چرا تخم تهمت می پراکنيم. واژه های خودی و غير خودی و ماموريت، ديگر برايم نخودی ست. به قول مهشيد راستی بايد گفت: «آیا دنبال این هستیم که اجتماع را به صورت یک گونی سیب زمینی پشندی یک دست در آوریم که همه مثل هم باشیم و مثل هم فکر کنیم ؟ خوب این را که جمهوری اسلامی دارد می کند دیگر .. پس مشکل ما با آنها در چیست؟...».
پس اين شما و اين هم زنانه ها.
به آنانی که تاب شنيدن لفظ چادر را ندارند، عريان اند ولی انديشه هاشان به سر، چادری دارد از رنگ سياه.
« مادر تمام زندگی اش
سجاده ای ست گسترده
در آستان وحشت دوزخ؛
مادر هميشه در ته هر چيزی
دنبال جای پای معصيتی می گردد
و فکر می کند که باغچه را کفر يک گياه
آلوده کرده است.»
فروغ فرخزاد
از طرح و رنگ وب لاگ ام و ربط و ناچسپی اش به دل نوشته بوديد.
راستش «نهخسته و موفق باشي!» شما هم به دل ننشست.
مگر نه اينکه، نه نفی طبق يک فرمول رياضی ساده ضرب و منتشر می شود در گزينه های مثبت ديگر؟
نه نفی×( خسته+موفق)نتيجه (نه خسته+نه موفق).
ممنون و موفق باشيد شين عزيز ،ماهنامه ی فروغ ات را دنبال می کنم.
سلام! لينكي را كه دادهاي دنبال ميكنم.
در ضمن طرح و رنگ تازه ي وبلاگات را نديده بودم. مبارك است گرچه خيلي به دل من ننشست. البته اينجا ربطي ندارد كه به دل من بنشيند يا نه، مهم رضايت خودت است. نهخسته و موفق باشي!
حق با مهشيد است.اي كاش همه مجبور نبودند به يك فرم در جامعه ظاهر شوند.
اين يك رنگي احمقانه سياه همه مان را دچار شبهه كرده .
ولي پيام عزيز بايد ديد كه اين خيز بلند همه زنان را به يك جا پرتاب ميكند يا هر كدام را به نميدانم كجا؟
دلم برايت تنگ شره ...انگار كه نيستي...
خانوومت
سلام پیام جان. از خونه مهشید به منزل تو پرتاب شدم. تعریفت رو شنیدم دیگه طاقت نیاوردم. دلم میخواست ببینم کیه که انقدر دل مهشیدک ما رو برده. :)
از آشنائی باهات خیلی خوشبختم.
Posted by: هاله at July 21, 2004 3:16 PM