با آقای بهمن فرمان آرا، درخانه فرهنگ های جهان، محل برگزاری همايش فرهنگ و هنر « نزديک دوردست» در برلين
هستيم، نظرتان در رابطه با برپائی چنين نمايشگاهی به همت خانه فرهنگ های جهان چيست؟
بهمن فرمان آرا: به نظر من يکی از مثبت ترين کارهاست، که هنرمندان ايرانی که خارج از ايران کار می کنند و عده ايی از ما را که درايران کار می کنيم توانسته در کنار هم جمع کند و اين باعث آشنايی با آنها و تبادل فرهنگی، حسی و احساسی که راجع به فرهنگ خودمان داريم، خواهد شد؛ به دور از هر مسئله ديگری. و اين را من خيلی مثبت می بينم.
- آينده ی سينمای ايران را به چه شکل می بينيد؟- و از زبان آينده سينمای ايران بگوييد که چگونه نگاه تماشاگر ايرانی را به خاطر « محدوديت ها»، تحت تأثير خودش قرارداده؟
بهمن فرمان آرا: اخيرأ فرصتی بود که در جشنواره فيلم های کوتاه سونی در ايران، با آقای بيضائی و سينائی و چند نفر ديگر داور بودم، چند تا فيلم از 2500 فيلمی که ساخت جوانان بود ديديم، بسيار اعجاب برانگيز است. مقدار استعدادی که در ايران وجود دارد، نگاه های خيلی مدرنی که بچه ها دارند به خاطر کار کردن با دوربين ديجيتال، و غيره؛ و آزادگي هايی که دارند، من فکر می کنم ما خيلی بيش از آن چيزی که برای ملت ممکن است، ما استعدادهای سينمايی داريم واين محدوديت ها هم تنها باعث شده که يک مقداری فيلمسازها زرنگ تر باشند، بيشتر تفکر بکنند تا حرفشان را بتوانند بزنند
- در محدوديت؟
بهمن فرمان آرا: بله، در محدوديت، و من فکر نمی کنم که چيزی داشته باشد، به هر جهت چيزی ست که در حال حاضر همراه ما هست و کاريش نمی توانيم بکنيم.
- البته من فکر می کنم که تفکر ايرانی به اين زبان در ايهام عادت کرده، و خاستگاه آن شايد در شعر ايرانی ست و من فکر می کنم ارتباط مستقيم پيدا می کند با نوع نگاه سينماگر ايرانی.
بهمن فرمان آرا: ببينيد، بورخس يک حرفی زده که به نظر من واقعأ جالب است، مي گويد: « سانسور مادر همه استعاره هاست»، اين واقعيتی ست؛ ما مجبوريم که نگاه های جديد داشته باشيم، راه جديد. اون چيزهايی که می خواهيم پيدا کنيم.
ولی در مجموع من فکر می کنم خيلی شبيه فرهنگ ما هم هست، همانطورکه گفتيد، ما يک ملتی هستيم که صدها و صدها شاعر داشتيم ولی همه ما يک تفکر مشترک داريم. سعدی، حافظ، مولوی، فردوسی، برای همه ما مشترکند. چگونه است که ما اين چهار تا شاعر را از ميان همه شاعران ايران انتخاب کرديم و دائمأ به آنها استناد می کنيم اينکه به واقع، چاه عميق فرهنگ و استعدادها و حرف های نهفته است که هنوز هم سالانه، 10 تا 15 کتاب راجع به حافظ و مولوی در مي آيد نشان دهنده اين ست که عمقی که در فرهنگ اين ملت وجود دارد خيلی بنيادی ست؛ بنابراين خيلی راه داريم تا بريم
-آقای فرمان آرا، اگر قرار باشد در خارج از کشور فيلمی بسازيد، به چه مقوله ای در آن فيلم خواهيد پرداخت؟
بهمن فرمان آرا: من نمی خوام، من قبلش هم خارج از ايران بودم حدود 10 سال بعد از انقلاب، مخصوصأ فيلم نساختم
کارهای ديگه مربوط به فيلم انجام مي دادم. ولی اصولأ معتقدم، اون چيزی که من می خوام بگم مربوط به ملت ايران است و احساس من هم از فرهنگ مملکت خودم سرچشمه می گيرد، بنابراين من هيچ علاقه ای که بخواهم مثلأ در آلمان، يک فيلم توريستی بسازم، ندارم .
به عنوان آخرين سئوال، شما چه کار جديدی در حال ساخت داريد؟
بهمن فرمان آرا: من يک سناريويی دارم که هنوز پروانه ساخت نگرفته است، ولی فکر می کنم بعد از عيد می گيرد به نام « يک بوس کوچولو» که آخر فروردين ماه شروع به فيلم برداری می کنيم
با تشکر که در اين گفتگو شرکت کرديد.
پيام يزديان
برلين
مارس 2004
سايت اخبار روز
سایت صدای آمريکا
سايت گويا
در روزهايی که گذشت، برلين و ايرانيان برلين شاهد تصويری ديگر از ايران بودند، تصويری مدرن، پويا، جهانی، و
آبرومند. حضور چهره هايی که در ساختار فرهنگ معاصر نقش داشته اند، ايران را اين بار به شکلی ديگر معرفی کرد.
نام ايران مترادف با ترور و اعدام و شکنجه و شلاق نبود. بحث فجايع و فروريختگی هم نبود، بی حضور راهزنان فرهنگی رژيم، اين بار حضور هنرمندان ايرانی، حرف تازه ايی بود برای مردم اروپا، آن هم دريکی از مهمترين پايتخت های جهان؛ برلين. داريوش شايگان، فيلسوف متفکر معاصر را در خانه ی فرهنگ های جهان يافتم، و اين حاصل گفتگوی شتابزده
ما در راهروهای پر جمعيت خانه فرهنگ های جهان.
- با سلام آقای داريوش شايگان، حضورتان را در شهر برلين خوشامد می گويم ، می خواستم نظرتون رو درباره اين فستيوال هنری که به همت خانه فرهنگ های جهان در برلين تشکيل شده بدانم؟
داريوش شايگان: به نظر من خيلی خوب برگزار شد و هنرمندان ايرانی واقعأ درخشيدند، همه شان.
به عنوان مثال تمام کارهايی که من ديدم، کارهای بسيار جالبی بود و ايرانی ها نشان دادند که جايگاه عظيمی در دنيا دارند و از اين لحاظ بسيار خوشوقتم که اينجا بودم و مشارکت کردم.
- جناب آقای شايگان، دغدغه فکری شما به عنوان انديشمندی که هم در خارج از ايران و هم در داخل زندگی می کنيد چيست ؟ فکر می کنيد که از چه نقطه ای می توان اصلاحاتی برای ايران متصور بود؟
داريوش شايگان: اصلاحات را که اصلأ نمی دانم، ولی چيزی که می دانم اين ست که ايرانی ها جايگاهی در دنيا برای خودشان پيدا کرده اند، خصوصأ زنان. بيشتر اين هنرمندانی که من در اينجا ديدم زن بودند، جوانان هم همينطور؛ و از اينکه ما توانسته ايم در هنرهای تجسمی جايگاهی در دنيا برای خودمان پيدا کنيم و ايران مطرح شود عليرغم تمام اتفاقاتی که در ايران مي افتد؛ بنابراين موفقيت بزرگي است.
- سئوال ديگرم را کمی اختصاصی تر مطرح می کنم، در اين نمايشگاه نگاهی مدرن جاريست؛ در رابطه با اين جدال بين سنت و مدرنيته از ديد شما چه وقت مدرنيته می تواند سنت را جا بگذارد؟
داريوش شايگان: من فکر می کنم جنگ بين سنت و مدرنيته ديگر معنی ندارد، برای اينکه همه ی ما، هم سنتی هستيم و هم مدرن، در اين اختراعات و اين همبستگی؛ و اينکه همه ی ما چند هويتی شده ايم ، اين يک واقعيت دنياست.
اتفاقأ همين نمايشگاه برلين نشان داد که ايرانی ها، هم ايرانی هستند و هم جهانی. و اين نشانه ی خيلی خوبی ست.
- حالا نظر شما در مورد جامعه داخل ايران چی هست؟ باز هم من فکر می کنم نمی توان منکر مسئله سنت و مدرنيته شد؟
داريوش شايگان: حالا مسئله تمام جوان هاست، که من فکر می کنم بيشتر جوان ها موضوع را حل کرده اند. آنچه مربوط به آينده ايران ميشود ، همانقدر برای من نامعلوم است که برای شما.
- می خواهم نظر شما را به عنوان انديشمند جامعه ی خودم بدانم، در حيطه فلسفه چرا تفکر و انديشه ايرانی وجود ندارد؟ يعنی در رابطه با فلسفه ما بسنده کرده ايم فقط به يک سری کتاب های ترجمه شده؛ و فيلسوفی که بخواهد نظريه ای بدهد و دنيا را معطوف به خودش بکند نداريم و يا نظريه ای در رابطه با مسائل بغرنج داخل ايران وجود ندارد.
داريوش شايگان: شما اگر ايران را با کشورهای ديگر عربی مقايسه کنيد مثل مصر، به جز آفريقای شمالی که فرانسه زبانند، می بينيد که ايران يکی از پر تحرک ترين جوامع دنياست؛ و ايرانی ها شايد فيلسوف های بزرگ ندارند ولی به هر حال به فلسفه علاقمندند و ايران تنها کشوری ست که کتاب های فلسفی در واقع به اندازه ی رمان، درآن به فروش مي رسد.
به هر حال ايرانی ها در حال جستجويند. و من نسبت به آينده جوان های ايران واقعأ خوشبينم، ولی کمی وقت می خواهد.
- و اين زمان پرسش هميشگی ست؛ خود ِ شما به چه موضوعی در رابطه با ايران فکر می کنيد؟
داريوش شايگان: من فکر می کنم که ايران وارد تاريخ جهانی شده و ايرانی ها عليرغم تمام مسائلی که دارند، جامعه پويائی هستند و جوانان ايرانی هم تکان خورده اند، من زياد بدبين نيستم نسبت به آينده ايران. و فکر می کنم که در بلندمدت همانطور که در تاريخ نشان دادند، موفق خواهند شد که جايگاه مهم خودشان را پيدا کنند. من واقعأ به اين معتقدم.
- مرسی.
پيام يزديان - برلين
بزرگترين عيد فرهنگ و هنر ايران، به همت خانه فرهنگ های جهان در برلين، به مدت دو ماه، از تاريخ 19 مارس آغاز به کار خواهد کرد.
دست اندرکاران برگزاری اين فستيوال بزرگ، مجموعه ی کاملی از هنر و هنرمند ايرانی را در لوای اين عبارت(ENTFERNTE NÄHE) و يا "نزديک دوردست"، به گرد هم آورده اند .
بزرگترين واقعه ی هنری که دو ماه – شايد پس از دو قرن – می توانست به وقوع بپيوندد. در بروشور اين فستيوال در صفحه نخست مطلبی با عنوان « حق بيان » چشم بيننده ايرانی را می نوازد.
افتتاحيه اين فستيوال بزرگ در تاريخ 19.03.2004 ساعت 19 خواهد بود، که اين مبحث، نظری دارد بر ارتباط بين مشاهدات عينی و برداشت های حسی. در اين برنامه عباس کيارستمی، شيرين نشاط و داريوش شايگان پيرامون مرزهای بين هنر ويديويی و فيلم به بحث می نشينند که بهمن فرمان آرا جلسه را هدايت خواهد کرد.
کيارستمی از موضع فيلمسازی که مدتی ست خودش را با هنرهای تجسمی مشغول کرده، و شيرين نشاط به عنوان هنرمندی که در حال حاضر به ساخت فيلم روی آورده، به سئوالات بهمن فرمان آرا جواب خواهند داد. در
در ادامه
بريده ای از فيلم های آنان نمايش داده خواهد شد. محمد رضا مرتضوی نوازنده چيره دست تنبک نيز هنرنمايی خواهد کرد. و اما در ساعت 9.30 در کافه گلوبال، دی جی- ناميتو، آن شب را با شور و رقص به صبح خواهد رساند.
نمايشگاه گروهی از آثار هنرمندان: زنده ياد کاوه گلستان تحت عنوان "انقلاب، قربانيان جنگ، و مقاومت رزمندگان کرد"، خسرو حسن زاده در مجموعه آثارش با عنوان "فاحشه"، صورت فاحشه های مقتولی را که قربانی جنايت يک متعصب شدند در معرض نمايش می گذارد. خسرو حسن زاده به موضوعات مذهبی نيز می پردازد.
مرجان ساتراپی، طراح طنز از پاريس داستان هايش را به وطنش پيوند مي دهد. و پرستو فروهر، طراح و صحنه پرداز ساکن آلمان، تجارب شخصی اش را از سرکوب های سياسی بازتاب می دهد. شهرام انتخابی در مجموعه کليد به انگيزه های مهاجرت می پردازد. علی مهدوی در بين تضاد اندام و پوشش ها به دنبال ارتباط می گردد. سياه ارمجانی، آرشيتکت بين المللی، تناسب فرم و فضا را در غياب انسان ها را در اتاقکی بسيار شيک و مدرن ميان آهن و شيشه تصوير می کند .
نسل جديد هنرمندان به کارهای طنز تاکيد دارند؛ غزل در ميان پوشش و زندگی مدرن به دنبال نظم و ترتيب می گردد.
فرهاد مشيری با فضا سازی يک اتاق نشيمن بزرگ، چشم و هم چشمی می کند و به درگيري های ذهنی طبقه متوسط شهری می پردازد.
شيرين نشاط ، در قالب يک کار ويديويی، مسايل مربوط به روابط زن و مرد را با کاربرد ِ حداقل ِ فرم زبانی، روايت می کند .
ديگر هنرمندان اين مجموعه که آثاری عرضه نموده اند عبارتند از: مازيار بهاری- پيمان هوشمند زاده- عباس کيارستمی - مهران مهاجر- شهرزاد .
شنبه 20.03.2004 ساعت 16 و 18
هنرمندان آثارشان را به بحث می گذارند
مبحثی پيرامون« تاثير هنر ايرانی»
سخنرانان:
نگار عظيمی- صاحب گالری خانه شهر- از قاهره
فرهاد مشيری- هنرمند از نيويورک/ تهران
شيرين شهبازی- هنرمند از زوريخ
شاهين مرآلی – مدير قسمت هنرهای تصويری ِ خانه فرهنگ های جهان
گرداننده: رزا عيسی از لندن
يکشنبه 21.03.2004ساعت 14نوروز – سال نو ايرانی
داستان خوانی شيرين زارع و نمايش « من ترانه 15 سال دارم» و جلسه نقد و بررسی به زبان فارسی
و در پايان تنبک نوازی محمد رضا مرتضوی
برنامه های جنبی هنرمندان
شنبه 28.03.2004 ساعت 16
فرخنده شاهرودی
موضوع: پوشش و سمبل
يکشنبه 04.04.2004ساعت 16
شهرام انتخابی
موضوع: طراح نمايشگاه ( معرفی)
يکشنبه 18.04.2004 ساعت 16
پي يره کديور- کارگردان
معانی و حرکات اندام
شنبه 02.05.2004 ساعت 16
عباس معروفی – نويسنده
روايت نمايشگاه هنرمندان از زبان وی
چهارشنبه 31.03.2004 ساعت 19
شهرام انتخابی
پرستو فروهر
فرخنده شاهرودی
مريم ممقانيان
در قسمت ادبيات
با حضور نويسندگان برتر مقيم داخل و خارج از کشور
عباس معروفی- فرشته ساری- رضا قاسمی- مرجان شير محمدی- حميد ياوری- شهرنوش پارسی پور.
سه شنبه 27.04.2004 ساعت 19.30رمان سال بلوا- عباس معروفی
رمان پريسا – فرشته ساری
مترجم – سوزان باغستانی
شنبه 01.05.2004 ساعت 17
رمان شهر بازی ها – حميد ياوری
مترجم- سوزان باغستانی
شنبه 01.05.2004 ساعت 18
رمان همنوائی ارکستر شبانه چوب ها – رضا قاسمی
مترجم- سوزان باغستانی
يکشنبه 02.05.2004 ساعت 17
رمان کاروانسرا – مرجان شير محمدی
مترجم- نويد کرمانی
يکشنبه 02.05.2004 ساعت 18
رمان ماجرای کوچک و ساده روح درخت – شهرنوش پارسی پور
مترجم – نويد کرمانی
در قسمت سينما
جمعه 26.03.2004 ساعت 19
نمايش فيلم « نفس عميق»
ساخته پرويز شهبازی
ايران2003 ، 85 دقيقه
جمعه 26.03.2004ساعت 21
بوی کافور، عطر ياس
ساخته بهمن فرمان آرا
2000-ايران، 93 دقيقه
از تاريخ 26.03.04 تا 09.05.04 کارگردانان مشهور سينمای ايران در خانه فرهنگ های جهان- برلين ، حضور دارند؛ بهمن فرمان آرا، پرويز شهبازی ، حنا و ميثم مخملباف، و نيکی کريمی حضور خواهند داشت.
شنبه 27.03.2004 ساعت 19
لذت جنون
ساخته حنا مخملباف
2003 – ايران، 76 دقيقه
شنبه 27.03.2004ساعت 21
چگونه سميرا، تخته سياه را ساخت
2000- ايران، 76 دقيقه
شنبه 27.03.2004 ساعت 22.30
تخته سياه
ساخته سميرا مخملباف
2000- ايران، 76 دقيقه
يکشنبه 28.03.2004 ساعت 15
بحث پيرامون « سينمای واقعيت»
با حضور سينماگران ، پرويز شهبازی، بهمن فرمان آرا، عليرضا امينی،
نيکی کريمی، حنا و سميرا مخملباف
يکشنبه 28.03.2004 ساعت 17
خانه سياه است
ساخته فروغ فرخزاد
1962- ايران، 19 دقيقه
و در ادامه؛ فيلم داشتن يا نداشتن
ساخته نيکی کريمی
2001- ايران، 52 دقيقه
يکشنبه 28.03.2004 ساعت 19
نامه های باد
ساخته عليرضا امينی
2002- ايران/ 76 دقيقه
چهارشنبه 31.03.2004 ساعت 20
نمای نزديک
ساخته عباس کيارستمی
1990-ايران، 90 دقيقه
چهارشنبه 07.04.2004 ساعت 20
يک اتفاق ساده
ساخته سهراب شهيد ثالث
1973- ايران، 80 دقيقه
پنجشنبه 08.04.2004 ساعت 20
دلبران
ساخته ابوالفضل جليلی
1998- ايران، 96 دقيقه
يکشنبه 11.04.2004 ساعت 16
رويای پسر ناخدا
ابوالفضل توکلی
2003 ايران، 27 دقيقه
ديروز ، ديروز مساوی ست با 15 دقيقه قبل
کيارش انوری
2003 ايران، 7 دقيقه
گودال
مهدی پريزاد
2002 ايران، 20 دقيقه
يکشنبه 11.04.04 ساعت 18
نفس عميق
ساخته پرويز شهبازی
2003- ايران، 85 دقيقه
يکشنبه 11.04.04 ساعت 20نون و گلدون
ساخته محسن مخملباف
1996-ايران، 78 دقيقه
چهارشنبه 14.04.2004 ساعت 20
طبيعت بی جان
ساخته سهراب شهيد ثالث
1974- ايران، 89 دقيقه
پنجشنبه 15.04.2004ساعت 20
مشق شب
ساخته عباس کيارستمی
1989- ايران، 86 دقيقه
يکشنبه 18.04.2004 ساعت 20
زير درختان زيتون
1994- ايران، 103 دقيقه
پنجشنبه 22.04.2004 ساعت 20
آن شب که بارون آمد
ساخته کامران شيردل
1967/1979- ايران/ 35 دقيقه
پنجشنبه 22.04.2004 ساعت 20
و عنکبوت آمد
ساخته مازيار بهاری
2002- ايران، 53 دقيقه
چهارشنبه 28.04.2004 ساعت 20
تهران 1380
ساخته تيرداد ذوالقدر/ سولماز شهبازی
دقيقه 52– آلمان 2002
در ادامه فيلم قبل...
اوقات خوش- اوقات بد
ساخته سولماز شهبازی
31 دقيقه – آلمان، 2003
پنجشبه 29.04.2004 ساعت 19
روزگار ما
ساخته رخشان بنی اعتماد
ايران/ 75 دقيقه-2002
درادامه ...
عشق متوسط
ساخته الی صفری
ايران و هلند، 54 دقيقه-2002
جمعه 30.04.2004 ساعت 20
طلای سرخ
ساخته جعفر پناهی
2003- ايران و فرانسه/ 97 دقيقه
يکشنبه 02.05.2004 ساعت 20
روزی که من زن شدم
ساخته مرضيه مشکينی
2000- ايران، 74 دقيقه
يکشنبه 02.05.2004ساعت 20
تنها در تهران
ساخته پيروز کلانتری
1999- تهران، 25 دقيقه
چهارشنبه 05.05.2004 ساعت 20بمانی
ساخته داريوش مهرجوئی
2002- ايران/ 97 دقيقه
پنجشنبه 06.05.2004 ساعت 20
نامه های باد
ساخته عليرضا امينی
2002- ايران/ 76 دقيقه
جمعه 07.05.2004 ساعت 20طلای سرخ
ساخته جعفر پناهی
2003- ايران و فرانسه، 97 دقيقه
شنبه 08.05.2004 ساعت 20
طرح
ساخته بهمن کيارستمی ( فرزند عباس کيا رستمی)
1997- ايران، 46 دقيقه
شنبه 08.05.2004ساعت 21
طعم گيلاس
ساخته عباس کيارستمی
1997- ايران، 99 دقيقه
يکشنبه 09.05.2004 ساعت 18
جمعه
ساخته حسن يکتا پناه
2000- ايران، 94 دقيقه
يکشنبه 09.05.04 ساعت 20
راه بهشت
ساخته محمود بهراز نيا
2001- ايران، 77 دقيقه
نمايش بهترين فيلم های کوتاه فستيوال تهران 2003
يکشنبه 25.04.2004 ساعت 17
يک اتفاق ساده
لقمان خالدی
2002 ايران – 15 دقيقه
فيلم رقابت نقاشی
مهرداد فريد ( داور بيست و يکمين جشنواره سينمای فجر)
2003 ايران، 24 دقيقه
فيلم گزارش زير خاکی
مهدی نادری
2002 ايران، 43 دقيقه
قطار
بابک ناظری
2002 ايران، 3 دقيقه
من ترانه 15 سال دارم
رسول صدر عاملی
2002 ايران، 110 دقيقه
يکشنبه 21.03.2004 ساعت 17 ( وروديه مجانی)يکشنبه 11.04.2004 ساعت 16
رويای پسر ناخدا
ابوالفضل توکلی
2003 ايران، 27 دقيقه
ديروز، ديروز يعنی 15 دقيقه ی قبل
کيارش انوری
2003 ايران، 7 دقيقه
سايه های روشن
مهدی پريزاد
2002 ايران، 20 دقيقه
يکشنبه 18.04.2004 ساعت 18
فرش باد
کمال تبريزی
2003 ايران، 110 دقيقه
چه شگفت است عشق، که هم زخم است و هم مرهم اميد
اميد بنکدار- کيوان علی محمدی
2002 ايران ، 21 دقيقه
گودال
وحيد نصيريان
2003 ايران، 7 دقيقه
هفتمين پاراگراف
طاها شجاع نوری
2003 ايران، 18 دقيقه
اگر می تونستم دوباره صحبت کنم
هيوا امين نژاد
2002 ايران، 20 دقيقه
فستيوال تئاتر
آثار برگزيده ی جشنواره تئاتر فجر تهران در برلين
تئاتر برگزيده جشنواره بيست و دوم فجر
نمايش می بوسمت و اشک
محمد عاقبتی
رتبه اول بهترين کارگردانی، به خاطر هماهنگی اجرای صحنه ای و ارتباط عناصر دراماتيک ،
رتبه اول بهترين بازيگر زن
رتبه اول بهترين بازيگر مرد
و کانديد بهترين طراحی صحنه
پنجشنبه 01.04.2004 ساعت 21.30 و جمعه 02.04.2004 ساعت 21
زمان اجرا به زبان فارسی
پنجشنبه 01.04.2004 ساعت 20 و جمعه 02.04.2004 ساعت 19.30زمان اجرا با ترجمه آلمانی
تئاتر " خانه در گذشته ماست"
نويسنده و کارگردان
حامد محمد طاهری
اين نمايش در حوضچه ای از گِل اجرا می شود و به علت خلاقيت در ارائه و اجرای صحنه ای مورد تقدير هيئت داواران جشنواره فجر قرار گرفته است
زمان اجرا
جمعه 02.04.2004 ساعت 22.30
شنبه 03.04.2004 ساعت 22
تئاتر " نجواهای نا نوشته"
کارگردان: نرگس هاشم پور
نويسنده: افروز فروزاند
نجواهای زنان در خفقان ...
زمان اجرا
شنبه 03.04.2004 ساعت 20
يکشنبه 04.04.2004 ساعت 20 با ترجمه های فارسی ، آلمانی و انگليسی
تئاتر " رقص روی ليوان ها"
نويسنده و کارگردان: امير رضا کوهستانی
پر بحث ترين نمايش سال گذشته
زمان اجرا
پنجشنبه 01.04.2004 ساعت 20
جمعه 02.04.2004ساعت 20
شنبه 03.04.2004
ميز گرد پيرامون " تحول در تئاتر"بحث و گفتگو : پنجشنبه 01.04.2004 ساعت 19
گردهمائی: شنبه 03.04.2004 ساعت 16
نمايش نامه خوانی " کوچ"
نويسنده: وحيد جهانميری نژاد
زمان اجرا
شنبه 03.04.04 ساعت 15
مترجم: سوزان باغستانی
نمايش نامه خوانی" تک سلولی ها"
کارگردان: جلال تهرانی
زمان اجرا
يکشنبه 04.04.2004 ساعت 18
مترجم: ابوالقاسم زمان خان
جشنواره موسيقی
گروه موسيقی دستان با همراهی خانم پريسا
پنجشنبه 25.03.2004 ساعت 20
اعضاء گروه
خواننده: خانم پريسا
تار: حميد متبسم
بربط: حسين بهروزنيا
دف، دايره ، دمام: بهنام سامانی
تمبک، پنداريک: پژمان حدادی
کمانچه: سعيد فرج پوری
پديده های جديد موزيک ايرانی در برلين
اولين گروه راک ايرانی با اشعاری از حافظ
O-Humجمعه 16.04.2004 ساعت 20 ( وروديه 13 يورو)
اعضا ء گروه
خواننده و گيتاريست: شهرام شعرباف
گيتاريست : بابک آخوندی
باس : بابک رياحی پور
جازيست : کسرا ابراهيمی
موسيقی روح نواز با اشعاری از خيام
گروه پر طرفدار Axiom of Choice شنبه 17.04.04 ساعت 20
اعضاء گروه
خواننده : مامک خادم
گيتار ، ديوان : لوگا رامين ترکيان
گيتار، بوزوکی: ديميتريوس مَه ليس
باس، پرکاشن: دوگ لون
پرکاشن: کريس وابيش
کلارينت، دودوک: سورن بارونيان
گروه موسيقی کامکارها
جمعه 23.04.04 ساعت 20
اعضاء گروه
آهنگساز : هوشنگ کامکار
سنتور: پشنگ کامکار
خواننده ، تار: بيژن کامکار
رباب، تمبک، دف: قشنگ کامکار
سه تار: ارسلان کامکار
عود: ارژنگ کامکار
کمانچه: اردشير کامکار
سنتور: اردوان کامکار
شنبه 24.04.04 ساعت 20
گروه موزيک رومی
سنتور- باغلاما: پدرام درخشانی
گيتار : بابک آخوندی
گيتار باس: دارا دارائی
خواننده: مهرداد هويدا
خواننده: حامد نيک پی
تابلا: درخشان آناند
کمانچه: کوروش بابائی
نی: پاشا هنجانی
دف- تمبک- کوزه- دهل: علی رحيمی
گروه موسيقی شنبه زاده ( موسيقی بوشهری) شنبه 01.05.04 ساعت 20
اعضاء گروه
نی انبان ، نی جفتی، دمام، خواننده و رقص: سعيد شنبه زاده
فلوت، دمام ، ضرب: حبيب مفتاح بوشهری
دمام ، بوگن: محمود بردک نيا
ساکسيفون: ماتيو دونارير
گيتار: مانو کوديا
جازيست: جوی کوييتسکه
خواننده : عبدالله مقاتلی مطلق
فستيوال فرهنگ و هنر برلين در تاريخ 09.05.04 با نمايش فيلم « راه بهشت» پايان می يابد.
اميد که آغاز بهار ايرانيان مقيم در غربت در « راه بهشت» امتداد يابد ، و اين واقعه فرهنگی دوماه- شايد پس از دو قرن، همچنان پا برجا بماند ،
شعر" کوچ بنفشه ها " از محمد رضا شفيعی کدکنی ، تقديم به همه دست اندرکاران خانه ی فرهنگ های جهان
که بنفشه ها را به ميان ما کوچاندند...
کوچ بنفشه ها
در روزهای آخر اسفند،
کوچ بنفشه های مهاجر،
زيباست.
در نيمروز روشن اسفند،
وقتی بنفشه ها را از سايه های سرد،
در اطلسِ شميمِ بهاران،
با خاک و ريشه
- ميهن سيارشان –
در جعبه های کوچکِ چوبی،
در گوشه" خيابان، می آورند،
جوی هزار زمزمه در من
می جوشد:
ای کاش ...
ای کاش آدمی وطنش را
مثل بنفشه ها
( در جعبه های خاک)
يک روز می توانست،
همراه خويشتن ببرد هر کجا که خواست.
در روشنایِ باران، در آفتابِ پاک.
پيام يزديان – برلين
مارس 2003
سايت اخبار روز
سایت رسمی داریوش اقبالی
سايت روشنگری
سايت mehdis

امروز از طنين صدا و بغض آزادی مردی خواهم گفت که ريزش ويرانه های درونش، بنای استواری صداست در
خانه های خاطره ی من و شما.
او صدائی ست از جنس صدا، از جنس يکرنگی ، از جنس داريوش، از جنس بغض و از جنس آزادی .
از داريوش می گويم، صدائی که از روزهای قشنگ هم بازی شدن من و تو آغاز می شود و تا کودکی های فردای جا مانده در غربت ادامه دارد.
داريوش صدای همدلی و اتحاد است، چگونه است که در ازدحام چين و ما چين های سياست، اپوزوسيون هائی که حتی تاب شنيدن نظرات يکديگر را ندارند، جملگی در اجتماعات گوناگون در صدا و ترانه های داريوش يگانه اند، شايد اينگونه بتوان اختلافات قومی و قبيله ائی و تفرقه های حزبی را در يکرنگی صدای داريوش به کناری نهاد، به دوباره می سازمت وطن انديشيد و در طنين آوای او آميخته شد با حس های گمگشته ائی که ديگر نام همدلی نمی توان بر آنها گذارد.
همدلی هائی که دير زمانی ست در بين ما به جدل مبدل گشته است.
داريوش ايستاده است در صلابت صدائی که همه
ريشه در من وتو دارد. من و توئی که جاری در زبان و موسيقی ست.
اوئی که آميخته در ادبيات شفاهی و عاطفه های تاريخی مردمش شقايق می روياند.
داريوش آوای مشترک من وتوست،اشتراکی به نام ايران، اتحادی به نام ايران و خاطره ائی به نام عشق.
سرشار است از نفرتی به نام جهل و استبداد و مکدر از سياهی اعتياد.
« با تشکر از تلويزيون ايرانيان برلين که فرصت مصاحبه با داريوش را برای دوستدارانش فراهم نمود »
متن ذيل بر گرفته از مصاحبه تلويزيونیIRTV Berlin
داريوش عزيز همواره با بغض هميشگی ا ت برای آزادی خوندی، از کی اين بغض گلوتو فشرد، اين بغض آزادی؟
- والا اين بغضُ سالهاست با خودمون داريم، بغضی صد ساله ست که دارم اونو به دوش می کشم، منهم جزء آزاديخواهانی هستم که تو اين صد سال مبارزه کردن، پيش گرفتم .
در انتخاب ترانه و موزيک صاحب سليقه خاص و سبک ويژه ائی هستی، اين نوع کار به انتخاب خودِ توست؟ و يا اينکه افرادی از قبيل شاعر و آهنگساز اين کارها رو به اين شکل در اوج به تو پيشنهاد می کنند؟
- طبيعتأ کاری ست تيمی، کاری که گروهی انجام ميشه، با هم درارتباط هستيم، تفاهم هائی که داريم، با نظريات همديگه به توافق می رسيم، در هر صورت کاری ست مشترک
به عنوان خواننده ای هدفمند همواره آينه ای بودی که مسائل اجتماعی و سياسی در صدای تو پژواک داده می شه اين آزاديخواهی همواره در ترانه هات موج می زنه، زندان و آزادی در کارنامه هنری تو سابقه ی طولانی داره، از سابقه ی زندانت در آن زمان بگو؛ و يا شايد خواندن ترانه ی زندونی...
والا ، الان ديگه يک زندان بزرگيه ايران برای خودش ، منهم در دوره ای که در ايران بودم مثل خيلی ها از اين به اصطلاح تفتيش تفکر، بيان اشعار مسثنی نبودم و مورد مواخذه قرار گرفتم، بله منهم قبل از انقلاب به خاطر خوندن ترانه هائی 9 ماه زندان بودم و الان هم کماکان اگر بوديم... به قول ايرج جنتی عطائی، هر وقت ازش می پرسی حالت چطوره ؟ ميگه:« تو زندونيم، شُکر»
همواره دراشعارت دل نگرانيت نسبت به زندگی محسوس بوده، فکر میکنی ، کی به آرامش خواهی رسيد تا ما رو هم متعاقب اون در ترانه هات به اون سر منزل آرامش برسونی؟
- به اين نتيجه رسيدم بعد از پنجاه و اندی سن و تجربه که، آرامش رو انسان بايد خودش به دست بياره ما بايد اول آزادی درونمونو تکميل کنيم و بتونيم اين آزادی رو با ديگران سهيم بشيم و بتونيم اين پيام آزادی رو با ديگران سهيم باشيم و اميدوارم سرزمين ما هم آرامشی که حقشه رو با تلاشی که پيگيرانه جوانان و دانشجويانمون دنبالش هستن بتونن به دست بيارند.
در صورتی که تمام اينها به خودش جامه ی عمل بپوشونه و به صورت آرمانی همه چيز به رهائی بيانجامد ، اون روز از چه خواهی خواند؟
عشق، عشق چيز با شکوهيست . عشق انرژی بسيار فوق العاده ای داره، دوست داشتن، محبت کردن قدر زندگی رو دونستن، احترام به عقايد همديگر گذاشتن، در کنار هم زندگی کردن و پيام گذشت و صلح و مهربونی، بهترين پيام
می تونه باشه
حالا داريوش، اگر روزی برگردی به وطن، اولين ترانه ای که بخوای تقديم به ايران زمين ات کنی، کدوم يک از ترانه هايت خواهد بود؟
من فکر میکنم ، همون سرود ای ايران رو بخونيم بهترين سرود باشه ، سرود هميشگی.
در آلبوم دوباره می سازمت وطن، جوان و دانشجو، آمال و آرزوهايش رو در آن مي يابه و از آن عبرت می گيره ، از اين آلبو م بگو و چگونگی انتخاب اين شعر؟
- چگونگی انتخابش ، چون سر و کار من با اشعار هست، يکسال و نيم پيش بود، در پاريس بودم و اتفاقی به کتاب سيمين بهبهانی بر خوردم، و اين انگيزه در من بوجود آمد که سريع بتونم ملودی اش رو زمزمه کنم و با شرايطی که سرزمين مون داشت، ديدم مناسبت داره که که هر چه زودتر اين پيام رو به گوش هموطنانم برسونم و تلاش کردم آهنگش ساخته شد و در عرض يک سال و نيم اخير، اين آهنگ به صورت مستمر، از رسانه ها و تلويزيون ها پخش شده، ولی به علت شرايط ، سی دی آن جديدأ به بازار اومده .
داريوش، اردلان سرفراز در کتاب از ريشه تا هميشه، به خاطراتی همواره با تو اشاره کرده، اردلان ميگه:« داريوش هميشه با ترفندی هوشيارانه به زمزمه ی آهنگی می پردازه، و به اين شکل نظر منو معطوف می کنه به ملودی که من برم بر اساس اون ترانه ای بسازم، از اين خاطره بگو، از اين ترفند و شگرد، می خوام بگم ، بدين شکل تو هميشه اعمال نظر و سليقه کردی حتی در ترانه...
من اون حق آزادی رو داشتم که انتخاب کنم، خيلی از انتخابها با سليقه ی احساسی من بوده و ملودي هائی رو تو ذهن زمزمه می کردم و با او مطرح می کردم ، اردلان به فکر فرو می رفت که برای اون شخصيت ملودی يک شعر مناسبی بسازه، خيلی از اين اتفاقات افتاد که بسياری از ملودی ها رو به اين صورت ساختيم، بعد کامل کردن اين ملودی ها رو دست آهنگساز داديم اين رابطه های ما در قديم بسيار نزديک بود و در کنار هم بوديم و با اکثر دوستانم مثل جنتی عطائی، مثل شهيار، مثل اردلان، زندگی می کرديم، ما نمی خونديم یا نمی سروديم، با هم زندگی میکرديم و نتيجه اش اين آثاری ست که در دسترس مردم هست.
دوهفته ی پيش با بابک بيات صحبت می کردم، و کل صحبت مون پيرامون توانایی های تو بود، از ترانه ی رازقی و آخرين کاری که با بابک بيات کردی بگو؟
اون هم يک تصويری ست، باز هم فرياد شاعره که فرياد می زنه و آرزوی آزادی رو برای اون سرزمين می کنه .
و چه کليپ زيبایی ساخته شده ...
- بله، اون کليپ رو در لوس آنجلس کار کرديم و مهران عزيز واقعأ زحمت کشيد رو اين ويدئو موزيک، و در واقع تصويرگر يک واقعيتی ست از اون سرزمينی که به تاراج رفته
.
داريوش با ادبيات و شعر مأنوسی و هميشه در بين ترانه ها و آهنگ ها، با زبان دکلمه با مردم صحبت کردی؛ و از اشعار نو گفتی، از اشعار سهراب سپهری و ديشب که، شعری از مريم حيدر زاده رو انتخاب کرده بودی، اين ضرورت کاربرد زبان شعر نو معاصر رو در کلامت، توضيح بده ؟
شعر زيبا منو منقلب می کنه، شعر زيبا پيامی داشته باشه که جامعه مون دنبالشه ، منهم فردی از جامعه، می گردم تو هر شعری، و چون با شعر در ارتباط هستم، کتاب مريم حيدر زاده رو هم خوندم و يکی از اشعارش رو با اندکی تغیير و تماس گرفتن و کسب اجازه کردن از او انتخاب کردم؛ و از اونجايی که محبت داشت، اجازه داد از اين شعرش استفاده کنم ، خيلی ممنونش هستم، زبان او، زبان خيلی ساده ی عاشقانه ست برای اونهايی که می تونند خيلی راحت اون حرف رو بپذيرند
از شقايق بگو، « دلم مثل دلت، خون شقايق » ، اين ترانه به مناسبت مرگ خسرو گلسرخی هست، آيا تو هر بار خوندن اين شعر و ترانه، اين ياد هم با تو هست، و يا مناسبتی بوده که شاعر اين شعر رو تقديم کرده؟
اين هم جزو کارهايی بود که اردلان لطف کرد و در اختيار من گذاشت و ديدگاه اردلان در رابطه با شقايق که سنبل عشق و آزادی می تونه باشه و وابستگی اين شعر رو نمی دونم، در رابطه با خسرو گلسرخی گفنی، ولی خب،
خيلی خسرو گلسرخی ها در تاريخ ما هست و خسرو گلسرخی هم جايگاه بسيار والای خودشو برای خودش داره ؛ و اين ترانه ايی ست که در تاريخ ما داره تکرار ميشه و مکررأ با اين مسئله مواجه ميشيم که گل هميشه عاشق
اردلان سرفراز، درونی ترين ترانه هاشو با صدای تو به ديگران پيشکش کرده، مثلأ ترانه ی ( چشم من بيا منو ياری بکن) ، که اينو به ياد پدر و هق هق مادرش سروده، اين محبوبيت و اين ويژگی در چی هست؟ - در صدای تو ؟ در اون ويژگی شخصيت تو؟ - در افتادگی تو ؟
من فکر می کنم که يک کاری که مورد تاييد مردم قرار می گيره و در جامعه نفوذ می کنه و مردم می پذيرند يک ترانه رو؛ در پشت اين ترانه يک رابطه ايی بين شاعر، آهنگساز، تنظيم کننده و خواننده بوده، اين صميميتها که بوجود مياد، يک کاری عاشقانه خلق می شود ، بچه خلف به دنيا مياد، اينکه مورد تاييد قرار می گيره و تجربه کردم ، هر کاری که به اين صورت بوده وقتی در کنار هم نشستيم، با اردلان با ايرج و با آهنگساز ، می بينم اکثر اون کارها جوهره اش صميميت بوده، عشق بوده، و نتيجتأ مردم هم پذيرا بودند و اين عشق رو حس کردندو بدون اينکه بدونن، اين عشق نفوذ کرده تو وجودشونو تاثير گذار بوده و کارهايی هم داشتيم که شاعر انگليس بوده، آهنگساز مثلأ آفريقا بوده، خواننده اش لوس آنجلس بوده و تنظيم کننده اش هم از ايران سفارش نت نويسی اش رو داده .
داريوش ، همواره گفتی، از عشق بگو ؟
عشق نيروی عظيمی ست . نيروی بسيار بزرگی ست که اونو ما بايد تو خودمون پيدا کنيم ، گمشده ها رو . هميشه ميگم : بيرون چيزی که هست متعلق به ما نيست؛ ماشينه، خونه ست امثالهم ؛ درونمون احتياج به نيروی عشق داره عشقی که بتونه بارور بشه ، عشقی که بتونه رشد کنه، عشقی که ايثار در اون باشه ، يک کاری کنيم که دوستمون داشته باشن ، اينها در کنار هم نيرويی ست به نام عشق ، و عشق نيرويی ست که خداوند در در قطره های وجود هر کسی مستتر کرده است و بسيار زيباست که انسان ها همديگر رو دوست داشته باشند ، به همديگر عشق بورزند ، در وهله ی به خاطر خودشون، چون اين نيرو بر می گرده به خودشون و تا دوست داشته باشی ، دوستت دارند. و همون نيروی عشق و ايمان در کنار هم مثل خواهر و برادری هستند برای زندگی برای پايداری، برای مبارزه ، برای بدست آوردن ، و در کنار هم بودن حربه و نيرويی ست که هيچکس نميتونه متلاشی اش کنه.
داريوش از نيروی عشق و مبارزه گفتی، با جوونهای سرزمينت و با دانشجويانی که شنونده ی آثار تکان دهنده ی تو هستند با آنها چه صحبتی داری؟
( مکث، همراه با بغض)
جوونهای ما هميشه مظلوم ترين قشر جامعه ی سرزمين ما بودند، مورد بی مروتی، بی انصافی قرار گرفتند، با تمام اين اوصاف هميشه حقشونو در دراز مدت گرقتند، و همين که نگاه می کنم نسل جوان ما ، از هر جهت داره بهش ظلم ميشه؛ کوچکترين حق آزادی يک انسان رو ازش گرفتند و از خداوند می خوام که اون عشقو دوباره به اون سرزمين بر گردونه، بتونه مردمو متحد کنه ، مردم بتونن در کنار هم باشن و ما هم که در خارج نشستيم بتونيم پشتيبانشون باشيم تااون سرزمين به حال عادی خودش برگرده ؛ الان يک کشتی طوفانی ست اون سرزمين، پر از سرمايه ای که در اين کشتی نهفته و به تاراج رفته و به تاراج داره ميره و به اميد خداوند ؛ چنان نماند و چنين نيز نخواهد ماند.
به قول خود تو داريوش، « جنازه ای ست اين رژيم که روی دست اين ملت مونده »
- دقيقأ ، هيچ دوره ايی از تاريخ، اينقدر ظلم نشده بود، اينقدر بی احترامی به جامعه ی ما نشده بود، در هر صورت يک فريبی، يک شارلاتان بازي ايی پشت اين سيستم هست که تاريخ و اين 25 سال، پرونده اش رو نشون داده ؛ اين شارلاتانيزم بايد ازبين بره و مطمئنم که سر زمين ما به آرامش خواهد رسيد .
داريوش عزيز شايد در حيطه ی کار تو نباشه، تعريف تو از رسانه چيست؟ چون در خلال برنامه ی خودت تعريف قشنگی رو در اين رابطه بکار بردی که « رسانه نگهبان جامعه ی خودش هست...»
- دقيقأ، همونطور که گفتم ، منهم قبلأ اونو خوندم و ميبينم که واقعيت همينه، رسانه به غير از خبر رسانی، حکم نگهبان اجتماع رو هم داره، نگهبان اجتماع طبيعتأ دلسوز و خير خواه جامعه اش است . و همه اش داريم تجربه
می کنيم ، در خارج از کشور داريم تجربه می کنيم.
داريوش ، من تعريفی که از رسانه های تصويری دارم ، معتقدم که اينها راديوهای تصويری هستند، و اين راديوهای
تصويری با مخاطب قرار دادن مستقيم و غير مستقيم با مردم و به قول خودت با نسخه پيچيدن برای مردم و با رويای برگشتن و روزی بخواهند صاحب حکومت باشند .. نظر تو چيست ؟
- ببينيد، اين انقلاب، آشفتگی و خرابی بوجود آورد، مهره ها سر جای خودشون نيستند، کسانی که حرفه شون رسانه بوده، روزنامه نگار بوده، اهل تلويزيون بوده ؛ معدود کسانی هستند که از قديم بودند و اومدند و کار خودشونو دارند ادامه ميدن، اين طبيعتأ اختلال بوجود مياره ، رسانه داری ، يک حرمتی داره، يک آگاهی می خواد، يک فرمولی داره ، و وظايفی رو بايد داشته باشند، من هميشه سعی می کنم تعريف خودمو در زبان شعر پيدا کنم ؛ اين گرفتاری جامعه ی رسانه ای رو ما از قديم داشتيم ، از همون صد سال پيش ، هميشه رسانه ها يک جوری غرض ورزيها و رقابت هايی با يکديگر داشتند و با اون شعر نويسنده را بايدی چهار چيز ، اون موقع تلويزيون نبود، راديو نبود، ميکروفون نبود، اون موقع می گفت نويسنده ؛ حالا ما قبول می کنيم که اين نويسنده ، دوربينه، همون ميکروفونه ، همون قلمه)
نويسنده را بايدی چهار چيز
دل و دست و وجدان و افکار تميز
اگر آنکه نا پاک شد اين چهار
ز نا پاکی صاحبش شک مدار
قلم چون گرفتی دو رويی مکن
غرض ورزی و کينه جويی مکن
قلم گير و همچون قلم راست باش
نه هر کس خيال کجت خواست باش
قلم گر خلاف ره مردم است
قلم نيست ، نيش دم کژ دم است
و رسانه های ما ، بنزين جمهوری اسلامی هستن، و اين ماشينو اينها دارن ميبرن جلو؛ اصلأ احتياجی به اين نيست که رژيم تفکرش رو بذاره در خارج از کشور که با رسانه ها چکار کنه ، به قول معروف « هر کسی يک قيمت داره، خوش به حال اون کسی که نتونن بخرنش» ، رسانه های ما اميدوارم با هم همبسته بشن و اميدوارم اينقدر که هر کدومشون دم از همبستگی می زنن و پيام همبستگی ميدن خودشون به اين تفاهم برسند . بايد اول خودشون همبسته بشن ، ولی نمی دونم اين غرور کاذبه، نمی دونم وابستگيه، نمی دونم ، نمی خوام اهانتی بشه ،اين قدرت طلبيه، چون قدرت بسيار انسان رو کور می کنه. اميدوارم خداوند در رحمتش رو به روی رسانه ها باز کنه و بتونه در يک راستا و يک مسير و يک هدف با پشتيبانی از جوانان و دانشجويان و مردم سر زمينمون ، حرکات مثبت، و نوشتار و تصوير مثبتی تحويل اون جامعه بدهند .
داريوش دغدغه ی تو برای ترک اعتياد جوانان ايران همواره بوده و حتی تو کتابی رو با نام( تولد دوباره )معرفی کردی ، فکر نمی کنی که اين معضل ريشه در جمهوری حاکم بر ايران ما داره و اين جريان فکر نمی کنم که بتونه چاره ساز باشه!
من هميشه ميگم، ما بعد از اينکه اين نعش به خاک سپرده شد ، خواهيم ديد که چه صدمه ايی به جامعه ما خورد، نسل نوجوان ما در حال از بين رفتن و فرو پاشی ست ؛ ببينيد از نظر روحی تيم ورزشی مون، روحيه ی يک تيم از رژيمی مياد که در اون سرزمين حاکمه ، مردم عبوس، مردم گرفته ی ما پشت اين حالت انسانی که متاسفانه به وجودشون تحميل شده ، اون هم باعث و بانی اش همون رژيم حاکمه شبيه يک باند مافيايی که بگيم ماموريتی برای اينکار داشته باشه ، دو هزار کيلومتر مرز افغانستان به راحتی باز هست برای ورود روزی 5 تن ، موقعی که مصرف ترياک در تهران هست و از طرف رژيم دلسوزی نميشه ، خيلی از مسئولين هستند که فرياد می زنند که دست مافيا در اين کاره ، خود مسئولين دلسوز که در ادارات بهزيستی و مبارزه با مواد مخدر هستند که فرياد بر آوردند که دست کسانی در اين کاره که نمی خواهند ، و مخصوصأ دارند نسل ما رو سوق ميدن رو به نابودی و قابل گذشت نيست و اين صدمه ايی ست که جبران کردنش بسيار زمان می خواد ، بچه ايی که الان 9 سالشه در 18 سالگی يک بيمار روحی ، چه عشقی به زندگی خواهد داشت .
از يک طرف 28% از مردم که در شرايط روحی بدی بسر می برند و اونها هم پناه می برند به مواد مخدر ، هر 5 دقيقه از هر خونه مواد مخدر پيدا ميشه ، مامورين تشويق می کنند .
زندان های ما پر معتاده ، هر کسِ سالمی هم که باشه بره در اون زندانها معتاد مياد بيرون، ايدز در اون زندانها بيداد می کنه اينها صدماتی ست روحی و انسانی که به اون سرزمين وارد شده، اينها رو کی جبران خواهد کرد و آيا جوابگوی آن خود مردم خواهند بود؟ / به اميد خدا دوباره می سازمت وطن بتونه کارساز باشه
به اميد اون روز داريوش عزيز
قريب به يک سال از افتتاح خانه هنر و ادبيات هدايت، به همت کسی که به من اجازه می دهد تا پدر خطابش کنم می گذرد .
امروز پرسيدم: آقای معروفی دقيقآ افتتاحيه ، چه روزی بود؟
پدر گفت:« 19 آپريل 2003»
ياد خستگی های روحی آن روزهايمان می افتم ؛ که برای افتتاح اين کتابفروشی، چه توهين و بی حرمتی هايی که شنيديم و لب فرو بستيم، شرح آن همه هتاکی و تهديد و کشيدن کروکی خطوط چاقو و خنجر بر اتومبيل پدر بماند برای فرصتی که جزء به جزء آن را بنويسم.
و اما در آن روز با شکوه افتتاحيه، کوچکترين سهم من، خواندن اين متن بود، که برای هدايت بود...
اونقدر محو افکارم هستم که برای اطمينان، حتی وجود عينکمو رو صورتم بايد لمس کنم ، بالاتر قرارش ميدم تا قابش تنه بزنه به ابروهام، يک شيار فاصله کافيه تا پته رو به آب بده.
شناسائی که مفصل شد، يعنی باختی !
فقط کافيه ببينت، ازت می دزده ، حتی اگر چارچنگولی مواظب بوده باشی .
دزد بد ذات: «خوب دزديدی همه ی هستی جد و آبادمونو ، همش دو قران و چهار پشيز .
بدزد تا اموراتت بگذره، آخه قلدری تو روز روشن؟
- قدم ها رو تند تر می کنم تا افکارمو در پيچ گذر دوم گورستان پرلاشز بر نيمکت چهارم سياه رنگی بنشانم.
روزنامه رو بر می دارم تا جای پُر نشستنو ، خالی کرده باشم.
تاشو باز می کنم؛ در ميان دستانم Lemond
به چشمانم شليک می شود. به دنبال حروف درشت تری هستم که می بايد خط
شروع بوده باشه. خواندن روزنامه ، بدون حروف درشت بی معناست!
نرمک بادی، خواندنی های درشت و کوچک را بی تاب می کنه و در ميان ضميمه اوراق ريخته بر پای کاج نيمکت، با خش و خشی آرام می گيرد. دستم را بی نگاه از ميان نيمکت به دنبال آوردن خش و خش می فرستم ، برو ، يک کم ديگه ، بالاتر ، هوپ!
خش و خش انگاری تو دستمه!
شليک دوم : صفحه دوازدهمِ لوموند يازدهم آوريل 1951
حوادث شهری ؛ خودکشی با گاز در عمارت 37 خيابان شامپيونه .
سر در گريبان لوموند می برم، حس گرمی خودش را از کشاله ی ران و پنجه ی دست چپم بالا می کشد، کمی به راست می خيزم، اين بار فرا می گيردم به تمامی . شيار فاصله دزد را نشانم می دهد .
عينک را بر می گيرم از سر تسليم .
« من ، تابانِ اثيریِ دوازدهم آوريلِ ساعتِ دوازده نيمروز هستم ، بيست و چهار ساعت ديگر از عمرت را خط زدم به پاس نگاه هر روزه ات به من ».
قطعه ی 85 گورستان پرلاشز، سايه زاری خنک و تاريک.
تابانِ اثيری می گويد:«شما غريبه ترين مردمان با يکديگريد»