جهان به پيوستگی ميرود، آدميان مدرن همبسته می شوند، مرزها پس زده می شوند
تا زندگی جهانی شود. تضادها به يکديگر خو می گيرد تا بشر مدرن در حريم تفکرات يکديگر و تامل در انديشه ها و يافته ها، جهانی باشند به وسعت بشر و گسترده در هستی ارتباطات.
در چنين دورانی که جوامع مدرن اروپايی به يکباره يکی می شوند، انسان آسيايی ِ سنتی و من ايرانی چقدر آمادگی بر خورد با جهان تازه را داريم؟
بله، درست در چنين دورانی که اين يکپارچگی شايد در آرزوی ناپلئون محقق می شود، در ايران ما، صحبت از ضرورت تغيير زبان و واژگان بيگانه در زبان فارسی است؛ بر حذر شده ايم که کلمه ی پيتزا را با نام کش لقمه بر دهان گذاريم و مبادا چرخبال را به اشتباه هلی کوپتر بر زبان رانيم که شايد به قهر الهی چرخ آن چرخبال نچرخد! ، و چه بسا
انتخاب عنوان اسلامیِ شادمانی فشرده برای سي دی، حربه ائی ست برای دفع انواع تهاجمات فرهنگی از نوع اسلامی!
جهان به وصل می انديشد و ما به فصل!
جهانيان در انديشه های يکديگر تامل می کنند و به انتقال فن آوری ها و توليداتش می پردازد و ما فقط خواسته ايم نفی کنيم هر آنچه حقيقت است، اينگونه که حتی يکديگر را نفی می کنيم چه رسد به معيار انتخاب جوايز جهانی صلح!
در همزيستی مدرن امروزی صحبت از خلق واژگان مشترک در ادبيات جهانی امرزی ست، ولی ما می خواهيم در حيطه ويروس زدائی زبان و فرهنگ و گفتگوی تمدن ها، ارزش انسان را حذف کنيم.
جهان در شتاب زمان و هم نوائی امروزه اش به پيروزی و جدل در تنگنای بيست و چهار ساعته زمان می انديشد ولی ايرانی هنوز سر بر آن کتيبه ی هفت هزارساله نهاده است که آن است مرکز جهان!
گاهی با خود می گويم ای کاش آن کتيبه سر از خاک بيرون نمی آورد تا اينگونه دست ها را روی دست نمی گذاشتيم.
آنچنان محو درخشش آن دوران مانديم که حتی ذره رويائی برای آينده نبافتيم .
در اينکه صاعقه وار درخشيده ايم شکی نيست، ولی چرا پس از برق آن صاعقه، تا هنوز پشت ابرهای سرد و سياه
مانده ايم؟
ابر سياه بی بارانی که هيچ نباريد بر پژمردگی و انجماد فکری و جادوئی آن افتخارات.
ابر خاکستری بی باران دلگير است
از ِخرد مدرن عقب مانديم، چرا که وقوع تاريخ را بی چون وچرا پذيرفته ايم و بر آن باليده ايم.
آن کمی برتری کهن، عامل پس روی شد، و بی شک و شبهه هر آنچه که در گذشته رخ داد را پذيرفتيم و بالعکس در جائی که می بايد از زمان پرسش کنِم و آن را به چالش کشيم، به حال شک می کنيم و می خواهيم که از تاريخ سئوال کنيم که اين چه حالی است؟- بلکه از تاريخ ندايی درآيد.
به راستی در اين وانفسای چرخيدن به گرد تاريخ و سئوال و پرسش از آن، آيا تغييرات مدرن امروزه را پذيرفته ايم ؟
و با معيارهای امروزی جهانی به دنبال کتيبه ايی نه در زير زمين بلکه بر روی زمين بوده ايم؟
کتيبه ايی از جنس زمان با فرهنگی سراپا ارزش ،خواه بر روی خاک وطن، خواه بر روی خاک غربت .
در اين وانفسای دوری از جامعه سنتی و دينی کنونی در داخل ايران که در چرخش پيچيدگی هايش از فرط گيجی به حال اغماء افتاده است، هنوز قبيله مدارانی که خود جزئی از تاريخ اند، دم از سياست می زنند واز هرگونه اتفاق و همگرايی گريزانند تا همواره در زير خيمه هاشان از باورهای ايستا و عادات رخوتناک شان بگويند .
ماشين درو را ا نکار می کنند تا داس مقدس بماند، تا به کی جهل فردی را می توان به خُرد خِرد جمعی داد
از خيمه ها که بيرون بياييد، زندگی جريان دارد . کودکی لقمه ايی نان به دهان دارد . از او که بپرسی، با شما از بازی های دسته جمعی دوران کودکی اش می گويد. مردان زمخت تعاريف نچسپ! کمی کودکی کنيد، بپريد از سر کوچه نان بخريد ، مردم با شما حرف خواهند زد ، راه خواهند رفت، حالتان را خواهند پرسيد و شما خواهيد شکفت، واژه هاتان تازه می شود ، کلمه ی وامصيبتا را از زبان کودکی چهار ساله هم می توان شنيد!
پيروز باشيد و قلمتان جاري باد. محموددهقاني
Posted by: Mahmoud Dehgani at November 8, 2004 12:41 AMسلام
اينجا ديگر خبري از نوشتهاي زني به نام سياوش نيست؟مرا مواخذه نكنيد اما شما انگار روزنامه مي نويسيد
dehgani.persianblog.com
لطفا سر بزنيد.
با سپاس محمود دهقاني
فغان ! که سرگذشت ما
سرود بی اعتقاد سربازان تو بود
که از فتح قلعه ی روسبیان
باز می آمدند .
دوست عزیز نظرتو برای مقاله ی جدیدم میخوام بدونم و همین طور بلاگم.
Posted by: هزار حرف نگفته at February 1, 2004 1:23 AMنوشته ايد:
« به راستی در اين وانفسای چرخيدن به گرد تاريخ و سئوال و پرسش از آن، آيا تغييرات مدرن امروزه را پذيرفته ايم ؟
و با معيارهای امروزی جهانی به دنبال کتيبه ايی نه در زير زمين بلکه بر روی زمين بوده ايم؟»
اين حرف خیلی درست است.
Posted by: افشین at January 30, 2004 10:07 PMحالْيا بر دل نشست . بختك را بايد نوشت
آنقدر وقيح اند كه به رو نمي آورند
ma be wasl miandishim va jahan shoma be fsel
dare khimehayeman baz delhayman nor. ba sirati zolal ba golo, khorshad,baghastan ham nawa mishwaim.darhay ayandeh ra bary delshodegan baz
mikonim,va ba garmiy mohbatha anjemad fekrhay ykhi ra be abiye darya mibarim va sabezezaran ra sirab az tarawat hayate dobareh mibakhshim.
va shoma dar alame foladi,, katibehaye heft hazar sale ra dar zire khak madfon konid dar donyayi khiyali.va tazadha .
زندگي همين است
Posted by: iman at January 27, 2004 3:22 PMچه مي شود كرد؟!
Posted by: Toranj at January 27, 2004 2:53 PMزبانی که مولد و پویا نباشد، فرهنگی که مولد و پویا نباشد.. نمی تواند در دنیای جدید تاب بیاورد!.. برای بسیاری از واژگان معادل نداریم، چون زبان و فرهنگمان و علممان، مولد و پویا نیست.. دیر یا زود .. باید تسلیم شد!.. باید عقلانیت را پذیرفت.. چاره ای جز این نیست.
Posted by: محمد جواد طواف at January 26, 2004 9:01 PM