January 23, 2004

مرده ها سرما خورده اند!

بم فرو ريخت و هنوز از زير آوار صدا می شنوی!
مرده ها سرما خورده اند و من گه گاه عطسه می زنم، نسيم وبا می وزد. و کودکان جا مانده از آوار، نامشان را هم به زير خاک در آغوش پدران و مادرانشان جا گذاشته اند. و اينک هر يک از آنان با عددی ناميده می شنوند.
دخترک شماره ی پنج، مريم ديروز می گويد: زلزله که آمد، چقدر هواپيما به شهرمان آمد، زمين شهر ما سست است و طاقت سنگينی ندارد. نکند که با آمدن هواپيما ها دوباره فرو ريزيم؟.
_ می گويم : هواپيماها، به کمکتان آمده اند، خارجی اند!
پسرک هشتم، خسرو ديِروز می گويد:چه فايده که همه خالی ست!
عطسه ايی ديگر می زنم، اشک از گوشه ی چشم چپ خسرو می لغزد و می گويد : صبر آمد آقا!
از اعداد خداحافظی می کنم. بر تلی از خاک می نشينم تا کفش هايم را از خاک خالی کنم. در حياط خانه ی شبنم نشسته ام. شبنم دخترک شماره هفت است.
سلامم ميدهد و می گويد: آقا، اينجا که نشسته ايد، حياط خانه ی ماست.
امداد گران بر روی اتاق های ما راه می روند تا برادرم ناصر را بيابند، می دانند که او کجاست!، نقشه ی اتاق های خانه ی ما را می دانند!.
بر روی لباسشان نوشته :
Notfall«امداد »

_ Guten tag
_ Guten tag

شما نقشه ی اتاق های خانه ی شبنم را از کجا بلديد؟، انگاری، قبلا هم مهمان اين خانه بوده ايد
ولفگانگ می گويد: نقشه ی خانه ی همه ی انسان ها يکی ست،
Hello . Mack
Bon jour, Jean
Bon journo, Paulo
Hallo , Wolfgang

Posted by admin at January 23, 2004 6:44 PM
Comments

در اين هواي بي كسي
كسي به در نميزند
به دشت پر ملال ما
پرنده پر نميزند
هياهويمان در آوار دفن شد.همه رفته اند و ما تا ابد اينجا تنها مانده ايم...........باور كن

Posted by: saba at January 24, 2004 1:13 PM


برای نجات ایران انتخابات دوره هفتم را تحریم کنیم

http://home.c2i.net/hasanagha/tahrim

Posted by: خُسن آقا at January 24, 2004 12:41 PM