December 19, 2003

سبز پو ش من

هر وقت آمدی
يک آسمان مه از جيب های بارانی ات ريخت
و شتابان گريختی
اين بار شمعدانی های اتاقم را روشن می کنم
تا مسير گريختن را بيابی
برای همبستر شدن با گلی که شاخ و برگش به رنگ باران ست

من اين گل را روی تن خيس تو می بوسم
نسيم بوسه ی من
رنگ های تر تن تو
و تلفظی شيرين:
سبز پوش من
مرا بباران

Posted by admin at December 19, 2003 10:34 AM
Comments

هنوز در گفتار دو عزيزم بوى خوش عشق موج ميزند، خوشحالم.
....و از بارش گفتيد ... :

امروز صداى باران تنها آواى سكوت اين برهوت دل است
باران نوازشم كن، شايد تنها تو مرحم اين دلى

كجاست آن معناى عشق
كجاست آن آوازهاى عاشقانه
كجاست آن دست نوازشگر مهر
كجاست آن خلوص و كلام راستين دوست داشتن؟!

باران تو نوازشم كن
تنها شاهد دلتنگيها
تنها آواى اين سكوت
تنها نوازشگر اين دل زخمى
تنها همسفر اين تنهايى

دست دلم را مى گشايم تا خوب خنكاى وجودت را در آغوش گيرم
بـبـــــــــار بارانم، بـبـــــــــــــــــــــار
مى خواهم سيراب شوم از اين همه اشك
شايد فردا ديگر تو هم نباشى
شايد تو هم بخشكى!

كامه

Posted by: Kameh at December 19, 2003 11:45 PM

در گريختنم رازي است
كه در صداي بوسه تو خفته است
من در تو باريده ام و پيراهنت تر است
اما هنوز دريا نشده اي
دريا...
من در آغوش تو سبز شده ام
به دستانت نگاه كن..

Posted by: nc at December 19, 2003 2:26 PM