وزی كه «فروغ» اولين شمارهاش را تنها با سه يادداشت شروع كرد، در سرآغازش آورد:
نقطهء شروع «فروغ» دغدغهها و خاطرههای مشترکیست ميان چند نفری که فکر میکنند حرفهايی دارند که بهتر است به زبان آرند. فروغ میتواند جايی باشد تا شما هم در آن اگر حديث و حکايتی داريد، بازگوييد. بسم الله، ...
و گذشت و گذشت تا «فروغ» كم كم بال و پر گرفت و در آستانهء بهار كار به آنجا رسيد كه هوس لباس نو به تن كردن، بر سرش افتاد. دوستی هم چنين به او پيشنهاد كرد:
حسين پناهی میگه قرن بيستم قرن سيگاره و شلوار لی و کوکاکولا! شلوار لی بپوش به نشونهء مقاومت ما تو اين زمونه، تیشرت سفيد بپوش به ياد مرحوم صلح، خرمهره بنداز به ياد سنتهای شيرين مزخرف دوستداشتنی شرقی، کفش پاشنهبلند قهوهای پا کن به نشونهء شلمشوربای هنری ما، روش هم هر مانتو و روسری که خواستی، که اگه واقعاً میخواستی ...
و «فروغ» لباس هم تازه كرد و نيمههای تابستان به عدد بيست رسيد:
بيست! يك دههء ديگر! نه نمرهای برای ثبت در كارنامهء شاگرد اولها!
هيچ قرار و خبری نيست، وعده نمیدهيم كه در عملاش بمانيم. سور بر پا نمیكنيم كه در پذيرايیاش ناشيانه سبب نارضايی شويم. فقط يك بار ديگر بساط گستردهايم، با نگاهی آگاهانه به پس، مسيری كه رفتهايم و توجهی هوشمندانه به پيش، راهی كه میرويم.
میخواهيم هميشه برپا و تازهنفس باشيم در ماجرای بودنی پر فراز و نشيب، كه سنگاندازانِ اين عرصهء سنگلاخ توشه پر دارند و عطوفت هيچ!
باكی نيست، به جای ايشان ندا میدهيم به هر چه دوست و همراه قديمی و تازه: سلام، سلام، سلام!
و چنين شد و زمان بر جا نماند تا «فروغ» در آستانهء يكسالهگی و در اولين فصلی كه دو بار تجربهاش میكند، ايستاد قدكشيده و اميدوار، و اما نگران:
پاييز هفتهای نيست كه آغاز شده، اما حضورش را به جد نمايانده. رعد و برقهای عصر شنبه را كه شنيديد و ديديد، نه؟
و چه عجيب است كه انگار بر خاك اين بوم، و بر تن اين قوم، گرد كسالت و خمودی ريختهاند! آخر قولهای مختلف از احوال اين و آن شنيدن و ... . تا به كی؟ راستی، شما خبر نداريد حال افسانه در اين روزها چهطور است؟ كسی از محسن خبر ندارد؟ هاشم را تازهگیها نديدهايد؟ اكبر را چهطور؟ ...
و «فروغ» در چه ايامی به يكسالهگیاش نزديك میشود. ...
و حالا سی تا دو هفته است كه «فروغ» ...
«فروغ» از ابتدای آبان سال 1381 كارش را شروع كرد با يك رويكرد ساختاری حداقلگرا و اينك با جمعی از چهارده پانزده نفر همكار فعاليتاش را ادامه میدهد.
«فروغ» هميشه دست دوستیاش آمادهء فشردن دستان گرم شماست.
«فروغ» شايد همان دختریست كه هوس كرد دوستیهای ما را تازه كند. خوشا هوسهای گرامیاش!
«فروغ» هر دو هفته يك بار، روزهای يكشنبه منتشر میشود. مجلهای الكترونيكیست كه در زمينههای مختلف فرهنگی مطالبی مهيا میكند.
سلام! چه لطف بسياری كه ...
اجازه هست اين جوری بگويم: خوشمان آمد سلطانبانو! _ البته اگر به تريش قبای سلطان بانوی ملكوت بر نمیخورد!
؛)
و اما مطلب شما در فروع ؟
Posted by: payam at December 2, 2003 10:07 AM