December 1, 2003

هنگام نوشت های نوجوانی ام برای هنگامه ای که ديگر نيست!

اين باری که سر بر کشيد، که نه در خاطره، بلکه در امواج صدا.
از او خواستم تا همتی کند و اشعاری که سنتز شبانه های کودکی مان بود، و هر شب آنها را تا صبح روی کاغذ چکانده بودم
تا صبح که برای بردنش به خانه می آيد کاغذم خالی نباشد.
اين بار او با خط خوبش آنها را دوباره برايم نگاشته، تا همچنان در يادش جاری بمانم
ممنونم که در اين خاطره بازی همراهی ام نمود.

کهنه کرديم
سوگوارانه لحظه هامان را
در اين انزوای بی چرخش

قطره شديم
در اين انبوه بی تاب

ستاره شديم
در انتظار
تابش های بی تپش

ماندگاری را
در بی بند و باری
با بوسه ای به صورت يکديگر می چسپانيم
دزدانه در دلهامان
به شکوه اين ماندگاری
به شکوه می آييم

آذر هفتاد د دو/پيام

Posted by admin at December 1, 2003 8:49 PM
Comments

اول كه شاد شديم از دوباره آمدن دوست ناديده!
دوم كه چشم‌مان روشن شد!
سوم كه ديگر تعارف بس است، اما واقعاً محظوظ شدم از بكر بودن كلمه كلمهء نوشته‌ات ...
با احترام و مهر

Posted by: شين at December 2, 2003 7:27 PM

و من خوشحالم كه دو عزيزم به اين شكوه جاويد نزديك شده اند......جاويد بمانيد.

Posted by: Kameh at December 2, 2003 10:19 AM

به شكوه ناب لحظه هاي ماندگار رسيدن
يعني رسيدن به ابديت
يعني رسيدن به يك روح
يعني رسيدن به حوالي ارام ضربان هاي عاشقانه
....

Posted by: nc at December 2, 2003 8:02 AM