September 16, 2003

قرار دادن شرط تاهل برای ورود زنان به دانشگاه

قرار دادن شرط تاهل برای ورود زنان به دانشگاه از آسیب های اجتماعی می کاهد !!!

مطلبی که ذیلا می خوانيد به هيچ وجه يک شوخی نیست . اينها افاضات یک متخصص طب جامع نگر است که در گفتگو با خبرگزاری مهر صادر شده. هر چند این بيانات ازجهت علمی و جامعه شناسی فاقد ارزش اند اما از آنجا که با تفکر حاکم بر بسیاری از آقایان ، از جمله وزیر محترم بهداشت و معاونین ایضاٌ محترم ایشان در هماهنگی کامل هستند ، ذکر می شوند . توجه داشته باشید که آقای دکتر به هیچ وجه قصد شوخی نداشته و به تمام افاضات خود اعتقاد راسخ دارد .

این متخصص بزرگوار فرموده است :

"افزايش حضور زنان در دانشگاهها منجر به بالا رفتن سن ازدواج و گاهي از بين رفتن فرصت ازدواج در ميان دختران مي شود و در بلند مدت به افزايش بحرانهاي اجتماعي و نابودي جامعه مي انجامد. افزايش پذيرش دختران در دانشگاهها موجب مي شود که مسير طبيعي زندگي آنان تغييرکند و به جاي توجه به ازدواج و زندگي وارد رشته هاي دانشگاهي شوند که جز اتلاف وقت و هزينه و تشويق آنان به مدرک گرايي حاصلي براي جامعه ندارد ".

دکتر حسين روا زاده افزوده است : "متاسفانه براي اينکه ثابت کنيم در جامعه ما آزادي وجود دارد و زنان و مردان ما از حقوق مساوي برخوردارند تصميمهايي در جامعه گرفته مي شود که در بلند مدت، اساس زندگي اجتماعي را به خطر مي اندازد و بحرانهاي خطرناکي را براي جامعه به ارمغان مي آورد دختران پس از تحصيل در دانشگاه به سن بالاتري براي ازدواج مي رسند اين در حالي است که سطح توفع آنان با افزايش سطح تحصيلات، چه در انتخاب همسر و چه در پذيرش موقعيت اجتماعي بالا مي رود، بنابراين شانس ازدواج آنها به مراتب کاهش مي يابد " .

"دختران در سنين 18 سالگي که سن طبيعي ازدواج است ، ضمن اينکه سطح توقع پايينتري دارند از احساس و عواطف بيشتري نيز برخوردارند بنابراين بيشتر ازدواجهايي که در اين سالها انجام مي شود توام با علاقه و عشق است و پايداري بيشتري دارد، در حالي که در سنين بالاتر ضمن بالا رفتن سطح توقع از ميزان عشق وعلاقه ميان زوجها کاسته مي شود" .

" ورود دختران تحصيلکرده به بازار کار نيز عواقب وخيمي براي جامعه به دنبال دارد زيرا با توجه به محدوديت اشتغال در جامعه و وجود بحران بيکاري افزايش حضور زنان در موقعيتهاي شغلي به طور طبيعي فرصت دستيابي به شغل را براي مردان کاهش مي دهند ، اين در حالي است که اشتغال يک مرد به معناي اشتغال يک خانواده و امکان تشکيل زندگي براي اوست اما اشتغال زنان تنها به استقلال مالي خود آنها منجر مي شود" .

" اشتغال يک ميليون مرد فارغ التحصيل از دانشگاهها به معناي اشتغال يک ميليون خانواده در کشور است اما اشتغال زنان و حضور آنان در بازار کار تنها به اشغال يک فرصت شغلي منتهي مي شود و گرهي از مسائل بحران زاي جامعه باز نمي کند" .

" براي رفع اين مشکل بزرگ که در آينده مسائل بيشتري را دامنگير جامعه مي کند بايد حضور خانمها در رشته هاي دانشگاهي به رشته هاي خاص محدود شود ، ضمن اينکه از حضور آنان در دانشگاههاي خارج از محل اقامت آنان به شدت بايد ممانعت کرد زيرا واقعيتهاي اجتماعي و ملموسي که در جامعه وجود دارد نشانگر اين است که تحصيل دختران در شهرهاي ديگر مفاسد زيادي را در پي داشته است" .

" دولتمردان و تصميم گيران براي جلوگيري از افزايش حضور زنان در دانشگاه و کاهش پيامدهاي ناشي از آن بايد براي حضور دختران در دانشگاه محدوديتهايي تعيين کنند ، ضمن اينکه با تعيين شرط تاهل وازدواج براي حضور خانمها در دانشگاهها مي توان از بسياري از آسيبهاي اجتماعي در جامعه کاست و براي داشتن يک جامعه سالم و متعادل اقدام کرد" .

Posted by admin at September 16, 2003 10:13 AM
Comments

زن در جامعه ايراني يعني تفسير خواسته هاي مردان ايراني . قوانين مرد ايراني و هزاران هزار ديگر.گر چه روز به روز بر تعداد زنان فرهيخته و مستقل ايراني افزوده مي شود اما از سويي ديگر موانع و برخورد مردان باعث مي گردد آمار مشكلات عصبي و استرسها و خودكشي زنان ايراني افزايش يابد.زن ايراني مي كوشد موجودي را در خود متولذ كند كه همانند مادرانش فرهنگ و خانواده و جامعه ايراني را در درونش حفظ كند و از طرفي همانند جوامع پيشرفته تلاش و پويايي او همراه مردان درك گردد اما در مقابل مرد ايراني زني را در منزل سراغ مي گيرد كه گنگي و يا بيهودگي ظاهري زنان عصر پدرانش را داشته باشد و از عشق او لحظه به لحظه بي تاب تر شود و همه زندگيش مردش باشد و بس و اگر قدري روشنفكر تر باشد پيشرفت همسرش را با هزاران اما و شرط فراهم مي كند در اين ميانه مردان فهميده كه برابري و مساوات ميان موجوديت خويش و همسرشان معتقد باشند نيز كم نيستند اما بايد آنان را در اقليت دانست . و يا مرد ايراني در حصار زن سالاري گرفتار آمده و به مقابله برمي خيزد . زن ايراني نه اين را مي خواهد و نه آن . بلكه در پي مساوات و هويت خويش است . و اين سخنان گزيده شيخ ما بعيد و دور از ذهن نيست چرا كه اين استاد فرزانه از مردان روشنفكر سنتي جامعه ماست كه تعدادشان بسيار زياد است .اميد زنان ايراني به عدالت و برابري انساني در جامعه ايراني همراه با هزاران ترديد است يا بايد همانند مادرانشان همان قواعد زندگي را بجويند و يا اگر خلاف خواسته هاي همه تلاش كند بايد منتظر هزاران عكس العمل جامعه كوچك خانواده اشان همرا با بزرگان مملكتشان باشد از قضيه مهريه گرفته تا پوشش و زندگي مشترك و تحصيل همه و همه آن گونه است كه مردان جامعه اش مي خواهند نه او.
پس زن ايراني در تلاش براي رسيدن به خواسته هاي خويش است و مرد ايراني در اين راستا در جهت طرح قوانين جديد و فرمايشاتي از اين قبيل. هزاره بدي است در ايراني كه زماني پدراني همچون كوروش كبير و ديدگاههاي او براي زندگي داسته است....فقط بايد اميد وار بود به سرابي كه تعبير گردد.

Posted by: dost at September 17, 2003 6:37 AM

من فکر می کنم این جامع نگر خجالت کشیده بگوید ازدواج دارد کم کم در ایران ور می افتد و جوانان دیگر مجبور نیستند برای معاشقه تن به یک مسولیت ناخواسته بدهند. شاید هم از وحشت از دست دادن قدرت و حکومت بر زنان به چنین فکر فیلسوفانه ای افتاده- بهرحال از درگاه خداوند برایش طلب شفا می کنم-
پیروز باشید

Posted by: Homeira Tari at September 16, 2003 6:14 PM

به قول شاعري هر كسي از ذن خود شد يار ما.....

Posted by: dost at September 16, 2003 12:53 PM