فيلم ده، حکايتی ست.
ده اپيزود که از انتها به آغاز می رسد. کيارستمی خود در جايی گفته است که: ده، يعنی گرفتن نمره ی قبولی!
اما، ده کيارستمی همان صفر است. صفر رابطه، صفر دروغ، صفر مالکيت.
کيارستمی راوی دانايی ست که در فيلم ده، دوربينش را برداشبورد ماشين می کارد، تا هر گونه اتهام جانبدارانه در طرح مالکيت، ميان زن و مرد را از خود سلب کرده باشد، و ما را در جايگاه ذهن بی غرض موتور ماشين می نشاند، و در حين بيان رئاليسم هميشگی اش، و با عمق ميدان ديدی که از شيشه ی پنجره ی ماشين به بيرون می دهد، به تشکل وحدت در زمان و مکان فائق می آيد.

مملکت صدقات و خيرات، در نمای صندوق صدقات، عکس می شود.
نقص و نقض قانون، در نمای پليس نحيف، در ميان ازدحام ترافيک، قابل تامل است.
مادری که هر روزه، در ماشینش ميزبان پسرش از مدرسه تا خانه است، مادری که می خواهد جدايی از همسرش را برای فرزندش ،موجه جلوه دهد و.پسر روان شناس کوچکی ست که حال الذاريات و توجيهات تکراری و به دروغ مادر را می داند، پسرک پرده های احترام را دريده است و پرخاش می کند.
مادر می گويد: می خواستم مال خودم باشم.
پسر بچه، مادر را به دروغگويی حتی در مسايل احساسی، متهم می کند: مادر من، تو در دادگاه به دروغ گفتی که پدرم معتاد است، تو دروغ گفتی، مادر من!
مادر می گويد: مجبور بودم، نقص قانون مرا وا می دارد که برای گرفتن حقم، اين حربه را به کار گيرم.
مادر وانمود می کند که رابطه با شوهر جديدش (مرتضی)، او را از گنداب به زلالی رودخانه رسانده است، پسر بچه پوزخند می زند، مادر می خواهد او را به دوستی با شوهر جديدش عادت دهد، پسرک زير بار اين دوستی نمی رود.
زن برای تغيير ذائقه ی تلخکامی های زندگيش هميشه در حال خريد کيک و شيرينی ست.
کِيارستمی، حالا صاحب سبک نوعی انتظار در سينماست، صحنه های کشدار انتظار در پارکينگ و تاکيد برخلوت نا آرام و در حين انتظار هر يک از منتظران که هر بار توسط زن در ماشين جا می مانند، تا او از خريد شيرينی برگردد بيننده هم هر بار آمدن زن را انتظار می کشد و در صندلی ماشين سينما، از اين انتظار کلافه است، اما همچنان سرخوش از هم پيمايی در حرف و راه اپيزودهای کيارستمی، باز هم منتظر می ماند. اپيزود ششم: هم پيمايی با دختر تن فروش،
تو با اين کارت احساس گناه نمی کنی؟
_ کارم هست، دوستش دارم sex-love-sex-love
ماها هیچ چيزو جنسی نمی بينيم، اين شماييد که همه چيزو جنسی می بينيد، بعد از اون شما که شوهر داريد، فکر می کنيد که اينکاره نيستيد؟ - هستيد فقط فرقش اينه که شما عمده فروشید، ولی ما خرده فروش!
ده کيارستمی همان صفر است . صفر رابطه، صفر دروغ، صفر مالکيت .
تنها عشق و مرگ مي توانند همه چيز را دگرگون كنند.
جبران
نزد ما واژه عشق بر زبان آورده نمی شود . این واژه می لرزد مرتعش می شود پرواز می کند در همه جای هوا هست - اما هیچ کس آن را بر زبان نمی آورد.......به این خاطر که نزد ما گفتار چون نزد شما بخشی از دنیا نیست جزیره متروکی است در اقیانوس سکوت ..............
آنچه نتواند بر شیار لبان بنشیند برقصد ژرفای جان را می سوزد
وقتي براي طعم گيلاس به زندگي و تابستان بعد اميد داريم ...باور اين تلخي ها همان تلخي گيلاسي است نارس كه وقتي زمان برايش فرا مي رسد ديگر متعلق به درخت و وجودش نيست ديگر از ان خود نيست ...از ان بازي تلخ زندگي است ...
در نوبت عاشقي نيز درد مالكيت و تفسير ان همانند ده بود...
danesh juyan va javanan jaraghradubare sadan roshanfekran ma bayd as khodeshan bepursand chera forsat ra as dast dadeand yek nega be javabe moterabele anha be neveshte baneshgahiandar rabte ba vasite eragh ba das sadm shyad mitavanestgerhe fekrimaha ra bas mikard ?felan ke amane amam chode dast marisad
Posted by: mahbobe at August 3, 2003 12:23 PM