به سلطان اعاظم السلاطين معلوم باد، به جهت استرضای خاطرآن سلطان سليمان مکان، وليعهد قدر گردون وقار در معيّت فرزند ارجمند حميده خصالشان، مليح الملکوت و ناظم الاطبای حاذق اکسيرافشان،به مناسبت قرب جوار و تمشيّت امورات بزم ولادت و تلازم در رکاب سلطان به حضور مبارک خواهند رسيد.
باری راويان اخبارو نمامّان، خبر از طرح توطئه اصحاب بغی وعناد می راندند که به اذن پادشاه سعادت دستگاه ،توقف و حيلت بر ملا گشت، خيل مردمان مشتاق ملکوت رنجه به زور پنجه بر ضريح کیبورد جان می کندند تابه وصال ملکوتيان واصل شوند وليکن به قول وليعهد :چون پرندگانی مشتاق، به پهنه ی مسدود شيشه ای پنجره ها بر می خوردند و تلپی در خماری فرو می افتادند .نمامان خبر می آورند که پادشاه جهان مطاع شايد به حيلت برگزاری ولادت ملوکانه شان در ساير بلاد الفرنجيه، عزم کشور گشايی دارند ...
و اينگونه حسودان با خصومت طبع، و غور در تبسّط حلقه ی ملکوتيان، با تبانی اجنبی، کمر به تخريق و تخسير بارگاه و عمارت به شيوه ی سفاهت بار قرن، همانا يورش با طيّاره، و زدن در عمارت نمودند که منجر به قحطی چند روزه ی انوار بارگاه گرديد.
باری چشم کور دلان کور باد! که فقط توانستند، چون جنگاورانی عليل، نيام بر کشند و عجولانه فقط سرش را بزنند، مقصودم سر در نگاشته های خيمه گاه هر يک از ملکوتيان است که آخرين مرقومه هاشان محو شده است و حتی ملکوتيان تازه وارد (از دور بر آتش) و(عطر ياس ) به کلی صدمه ديده اند، که اينگونه مباد و با تدبير شما چشم به راه حضور دوباره ی آنانيم.
خانم مهين
بيژن نجدی هم مثل تو می سرايد:
با کدام تکه از تن من
تن من
عاشق جهان شده است ؟
اما من در واحه ی حرف تو
عاشق تو شدم !
تکه ها از تنم می چکد
عزيزم ،اينجا من تنم هزار تكه شده است و هر روز با يك تكه اش ساعت ها را بند مي زنم
اما! دوستت دارم . ...حوصله وبلاك را هم زياد ندارم . اما سراغت ميام شايد تكه هايي هم پيش تو پيدا كنم