August 13, 2003

غايب الملکوت

باری صاحب و آمر ارض ملکوت
مرتبت اتصال و طريق مسکنت ملکوتيان را با رعايت مناسبات ملوکانه شان و به مقتضای مختصات زلف و خط و خال هر يک از ناقصان ساکن ملکوت و منزلت مقام محبت و طريق مودت شان جملگی را ملبس به خلعت اسماء نمودند.
و اين فقير از جهت قلّت حضور منبعث از قلّت بضاعت، ملقّب و متصّف به غايب الملکوت گرديدم
کماکان اين ناچيز خود را لايق اقدام بر اين معنی نمی داند که بی تکلّف در عبارت، و تصلّف در استعارت به حريم استطاعات سلطان ملکوت خزيده و به ذات اسماء ملکوتی شان از شايبه ی شک بنگرم .
بل نخست،مرا تقرير شعفی ست، که بدان صفت غائب، حادث و عارف گشته است و مرا گم گشته ی آفاق و انفس نموده است .
از آنجايی که اين سالک هنوز در سفر است و ماوايی در جرگه ی ملکوتيان و بشقابيان به علت ضيق وقت نيافته است، به خلوت، به تصقيل آينه ی دل به مصقلّه ی فکر و مسکنت در بلاد امريکن به بافيدن رويا مشغول است،رواديد مرئی اقامت صادر است ، ولی اذن دخول، به جهت سوء قصد به محل دخول و تير و ترکشی که دامان جملگی منتظران دخول رادر نورديد، به بعد موکول است تا همچنان روزگار منتظران به عسر و دشواری کشانيده شود.
به واسطه ی این اجبار، ترک دنيا نموديم و تبتّل و انزوا به کناری زديم، و به شدت ميل و اشتياق مان به فرهنگ، بساط پرده دری از بند و رسومات گسترديم، و در انظار آمديم تا راز دل، فاش گوييم و رقصان، از سماع دلتنگی ها گفته باشيم
در اين حين، جماعت بشقابيان را خوش آمده بود که: آری، نجوای فرهنگ حديث نفس ماست و ما تنها داعيه داران اتساع اين انوارِ در بلاد غربتيم
مجازی نيست احوال حقيقت ز هر کس نايد اسرار طريقت
حديث ها باز گفتيم و نگاريديم،بشقابيان بر خود باليده و کمی هم ذوق به خود ماليده که : انوار مشعشع مان به کل عالم ساطع است و هر روزه نفوس ساير بلاد نيز در خلوتشان، به دست افشانی و مستی در سماع ما مشغولند، و غوغای انالحق مان عالمگير است .
و مناسب احوالات خويش رندی پراکندند: که ما مرکز پرگاريم و سنجش سلائق به سنگ معيار ما عيار می شود و افاده هايی از اين قبيل، که معصيتی ست مرا حتی به روزگاری که کهولت و پيری به تعظيمم می آورد ، به پيشگاه شان حاضر شوم .
لذا عطای بشقابيان را به لقای ملکوتيان بخشيديم، ولی گوئی سلطان صاحب ارض ملکوت هم، شيطنت هايی جزيی و به غايت لامتناهی دارند، و هر از چندی، نگاريده های غايب الملکوت را در وبلاگ جابجا می کند و به تعبيری به شاکله ی وبلاگ سيخونک می زند .
باری در غور و تفحص در عالم غيبيم، و در آنی که مراتب کشف و شهود حادث می گردد، حضرت سلطان به قصد نشئه پرانی، بر جان و دل مستان آب افشانی می کنند.
و بی گاه مطالب را آرشيو می کنند و تنها جزء را نصب العين می کنند .
با خود می گويم معلمی به خط زدن مشق ها آمده است، خط می زند و می خواهد که باز بنويسی تا خط بزند، دلم برای همه ی معلم های دوران کودکی ام تنگ شده است

Posted by admin at August 13, 2003 8:28 PM
Comments

سلام استاد فرزانه
غيبتتان طولاني شد به نظر مي آيد لقب ملوكانه بر رداي جنابعالي بسيار برازنده است ....
نكند دردي عارض گشته بر اثر ضربه مهلك عصاي ملوكانه....!!!!!!!!!!
انشااله فرشتگان ملكوت در شفاي دردتان موثر باشند

Posted by: kachal at August 24, 2003 3:01 PM

استاد بزرگ اگر دلخون نمي شويد و عذر دوستي نمي خواهيد نام ميمون و مبارك عدد 13 را از توقيعِ ملوکانه حضرتتان اندر باب مزاح با جنابعالي كش رفتيم كه لا جرم به گوشه قباي جنابعالي برخورد و شما نيز چون از خطه عظيم بالاي نقشه ميهن عزيزمان نيستيد نتوانستيد جا خالي دهيد و اين قبا سوخت ...اگر تبرك كنيد از اين قباي سوخته .....:)

Posted by: nc at August 17, 2003 7:14 AM

هر كس به طريقي دل ما مي شكند
بيگانه جدا دوست جدا مي شكند
بيگانه اگر مي شكند حرفي نيست
از دوست بپرسيد چرا مي شكند؟
گر چه ما نيز بدون هيچ قصدي اين راه به بيراهه رفتيم

Posted by: nc at August 16, 2003 7:22 AM

پيام جان باز هم من هستم. خوبي؟ خوش باشي.
بعد از پيغام قبلي، برنامه ي فروغ ت را گوش کردم. از قضا نيمه هاي کتاب نامه هاي فروغ به شاپور هستم. بعدا درباره ي اين کتاب چيزکي خواهم نوشت. نمي داني چه خشم و غمي در من برانگيخت اين کتاب. با صورتي خيس فروغ را هم‌نوايي مي‌کنم. سپاس که تو چون بسياري، مادر بودن او را ناديده نگرفتي. فروغ پيش از آن که شاعر باشد و فيلم ساز، زن بود و مادر. و نه گمان کني که آن سياهي ها که فروغ سرود و تو گفتي تمام شده. قوانين همان و ايران همان و مردهاي آن‌گونه همان. حتي بيرون از ايران.

Posted by: ماهمنير at August 16, 2003 6:38 AM

سلامي و کلامي نيز از ماهمنير.
آفرين بر قلم‌ت! توانايي ويژه اي در زبان‌ت مي‌بينم.
پيروز باشي و خرسند. به اميد ديدار

Posted by: ماهمنير at August 16, 2003 6:02 AM

دوستم گفته بود مطلب اينجا دارد اما نيست؟؟؟؟؟

Posted by: maryam at August 14, 2003 3:30 PM