July 23, 2003

قديمی ها می گفتند: نيمه حکيم بلای جان است، نيمه فقيه بلای ايمان!

در اينکه انديشه ی انسان شرقی در هوای دل سير می کند و اوج می گيرد تا خودی نشان دهد ، شکی نيست .
پيوسته در اين بال و پر زدنها به خلق واژگان تهی از معنايی پرداختيم که فقط دل به ايهامشان داده باشيم، تا در پس چرخش اين واژگان تهی از معنا، سکندری خوريم و در غفلتی غوطه ور باشيم.
نمی دانم اگر مناظره ی نوشتاری بهاالدين خرمشاهی و هوشنگ گلشيری بر سر ترجمه ی قرآن کريم، در روزنامه ی سلام، بر سر اشتباهات نحوی مطرح شده در آن، توسط گلشيری پا نمی گرفت، خرمشاهی، چه واژه ی ديگری به غير از روشنفکر دينی و غير دينی خلق می کرد ؟
در اين برخورد اضداد، رامين جهانبگلو معتقد است که: بايد دست از سر اين واژه برداشت. جواد طباطبايی می گويد: روشنفکری دينی بی معناست. حسن يوسفی اشکوری مانيفست دينی صادر می کند .
عجب واژه ای است "دين". داشتن و نداشتنش بساط جلب توجه می گسترد و پس و پیش آوردن اين قيد، حکم طبل جارچی را دارد .
بالطبع جامعه ی در حال گذاری که می خواهد زد و بند دينی را پس بزند ،با شنيدن اين قيد گوشهايش تيز می شود ،چون می خواهد ،خلاف آنچه که رايج است را بشنود ،تا عصيان نهفته ی خرد خود بنيادش را از پس سرپوش محتوم دينی اش فرياد زند ،تا طرحی نو دراندازد

پر بی راه نرفته ايم اگر در اين زمانه بشنويم: خواهی نشوی همرنگ رسوای جماعت شو.
همين ديروز بود شريعتی از ابوذر و برزخ ايدئولوژی می گفت، امروز آقاجری از ابوذر شريعتی می گويد. جوادطباطبائی هم از دوران گذار و انحطاط جامعه ايران می گويد، کاری که صادق هدايت هفتاد سال پيش در بوف کور کرد، تا در عين بی دينی صادق هدايت مانده باشد. مبرا از هرگونه قيدی !
به دوره ی آغازين روشنفکری اسلامی و بوعلی سينا، کاری ندارم
اگر مقوله ی روشنفکری را به دستگاه مخابراتی تشبيه کنيم، شريعتی با دستگاه تلگرافش، مورس های دينی اش را زد. اينک سروش و جواد طباطبائی بروشورهای تبليغاتی کمپانی های توليد موبايل را ورق می زنند و يوسفی اشکوری برای نوع گويش دينی اش، موبايلی با مارک مشابه نام خود می خواهد سفارش دهد.
سروش پافشاری می کند که صدای موبايلش می بايد با صدای دفی عارفانه به صدا آيد.
موبايل، زنگش را می زند .
عنوان روشنفکری دينی، چيزی مثل انتخاب نوع موزيک برای زنگ موبايل است .

Posted by admin at July 23, 2003 8:25 PM
Comments

سلام برادر بزرگ
دنيا ما شرقي ها از جنس الهامات است در اين دنيا وقتي بهاالدين با هابيل و قابيل پناه مي برد به ايينه هاي در دار گلشيري اميد دارد كه شايد واژگان اين دو معجون بيماري وحي ما شرقيان را درمان كند اما حيراني ابديمان را هرگز......

Posted by: nc at July 26, 2003 1:16 PM

پسر گلم،
در جهاني که ما برآمده ايم هيچ چيز سر جايش نيست. بنابراين چيزي حدود پنجاه سال وقت مي خواهد که واژه ها از نو تعريف شوند و بار اصلي خود را بيابند.
اگر دشمنان آزادي بگزارند!

Posted by: معروفي at July 25, 2003 1:33 AM