August 15, 2005

گنجی، و خويشاوندی دور و نزديک

barlin--hambastegi.jpg

جمعه دوازدهم اوت ۲۰۰۵ مقابل خانه‌ی فرهنگ‌های جهان در برلين، ايرانيان با طيف‌های مختلف سياسي، گرد هم آمده‌اند تا در اقدامی منسجم و با برپايی شب همبستگی برای آزادی بيان و عقيده، در پرتو روشنی به نام اکبر گنجی به  نقطه‌ی هم‌گرايی برای دفاع از حقوق بشر برسند. شايد اين هم‌گرايی با نشانه‌های عاطفي‌اش برای شهروندان ايرانی در برلين، نشان از يک احترام داشت؛ نشان احترام به خود، نشان احترام به ميهمانی که يک شبه شهروند برلين شده بود و اينک به جرم اين شهروندي، پنج سال در بند حکومتي‌ست که احترامی برای حقوق شهروندی شهروندان‌اش قايل نيست. و دير زماني‌ست که شهروندان اين حق گم‌گشته  را در حافظه تاريخی خود به ياد نمي‌آورند، و اينک ناگاه به ضرورت  وجود آن پی برده اند. و  شايد اينک در اين مقطع تاريخی از حرکت اجتماعی ايرانيان، و در کارزار دگرانديشي، قرعه به نام اکبر گنجی خورده است تا مسيح وار گناه گسست اجتماع‌اش را بر دوش کشد و يک حس نوظهور خويشاوندی را ورای روابط رايج انسانی در حيطه‌ی اجتماع  پيوند زند، و آن خويشاوندی "دور و نزديک" است. خويشاوندی و رابطه‌ای که ديرزماني‌ست از معنا تهي‌ست، نظير ديگر مفاهيم انسانی و اجتماعی که استبداد درون و برون تابحال مجال جولان بدان نداده است و در جزء به جزء زندگی افرادش تسری يافته تا مفاهيم بديهی و اوليه‌ی زندگي، انديشه‌ها و گفته‌ها و نوشته‌ها برای استقرار دموکراسی در آن سرزمين در پس حرف بماند و فقط جنبه صوت داشته باشد تا مبادا جنبه‌ی عينی در زندگی اجتماعی به خود گرفته باشد. به لطف همين  حس خويشاوندی دور و نزديک بود که وجدان جامعه بيدار شد، و زخم خودش را بر پيکر رنجور فردی ديد که از همين نزديکی آمده بود تا حرفی بزند ولی در مقطعی با نشنيدن‌شان و نفی گفتگو به دورها پرتاب‌اش کرده بودند، مثل همه‌ی دورانی که اپوزسيون در هدفی يگانه، اما گرفتار "خودمحوري" تنها ماند، ولی در شب همبستگی با گنجی در برلين، موافق و مخالف به گرد هم آمدند تا دوران گذار را با يکديگر به مهر طی کنند.

به لطف همين حس خويشاوندی و هم‌دلی قريب، جامعه از نهادها و احزاب مختلف سياسی گرفته تا اشخاص حقيقی و حقوقی و کسانی که مأيوسانه در انزوا نگران اوضاع و احوال سرنوشت خود بودند تا کودکان نسل جديد، در مقابل خانه‌ی فرهنگ‌های جهان گرد هم جمع ‌آيند تا با نشاندن  شاخه‌های گل سرخ در چمن، و هم‌بستگی در هم‌صدايی در خواندن چند ترانه نمادين، مرغ سحر، دوباره مي‌سازمت وطن، و يار دبستاني، برای  آزادي، زنده ماندن يک انسان، زندگی را جشن بگيرند.

برگزارکنندگان اين حرکت منسجم در برلين، سخت بر اين باورند که مي‌بايد از "خودمحوري" دوری کنند و با ميدان دادن و احترام به همه‌ی آرا و نظرات، از مخالف و موافق، همه گروه‌ها بتوانند نظرات و عقايد خود را در پراتيک اجتماعی به قضاوت بگذارند. و با امساک از قدرت، برای آزادی و به‌نام آزادی سنت‌شکنی کنند، و به دور از فرم‌های معمول تشکيلاتی و سازماني، نقش همان ديواری را بازی کنند که هر نهاد و سازمانی و شخصی مي‌تواند پهنه‌ی وسيع اين ديوار را بيارايد، و بر پای اين ديوار امن و استوار، به دور از هرگونه تخريب و خشونت، امکانی برای بحث و گفتگو و محبت و عطوفت ميان دگرانديشان بوجود آورند.

در شب همبستگی که توسط دفتر هماهنگی برای دفاع از اکبر گنجي، با دعوت از همه ايرانيان در برلين بوجود آمده بود، و اکثر گروه‌ها، احزاب و  کانون‌های فعال سياسی شهر برلين، درتدارک اين شب همبستگی به يکديگر ياری رسانده بودند، از استقرار پرتره‌ی اکرم ابويي، از اکبر گنجی که هنوز خيسی رنگ را به خود داشت تا همکاری ديگر نهادها، همه نشان از يک همدلی مي‌داد.

اجرای برنامه بر عهده‌ی خانم‌ها ميهن روستا يکی از فعالين کانون پناهندگان سياسی برلين، و نسرين بصيري، ژورناليست و گرداننده‌ی بخش فارسی راديو مولتی کولتی برلين بود.

دکتر حميد عمرانی در سخنانی کوتاه، با استفاده از جملات اکبر گنجي، از حق زندگی و آزادی بيان و انديشه گفت که بدون انديشه و بيان آدمی زنده نيست. نسرين بصيری شرح کوتاهی از وضعيت اکبر گنجی گفت و از آخرين گفتگوی تلفني‌اش با عيسی سحرخيز خبر داد که در پاسخ به او گفته است که خبری نيست. و از فرهاد پايار دعوت کرد که گزارش اعتصاب غذای  خود و چند هنرمند و روزنامه‌نگار را مقابل حزب سبزهای آلمان بدهد.

فرهاد پايار هم طی گزارشی از گفت و شنود اين عده با يوشکا فيشر و کلاوديا روت گفت، و اين که اعتصاب غذا به صورت ماراتن آغاز شده است و از ايرانيان خواست که به ديدار ما هم بياييد در کنار محل استقرار ما مقابل دفتر حزب سبزها، يک ترکی هست که با آمدن شما، با چای از شما پذيرايی خواهد کرد! و حاضرين ضمن تشويق از اقدام اين هنرمندان از آنان خواستند که به اعتصاب غذای چند روزه خود پايان دهند.

اين عده از هنرمندان شهر برلين، طی نامه‌ای از حزب سبزها خواسته بودند که در مهلتی ۴۸ ساعته چاره‌ای را برای آزادی اکبر گنجی بجويند وگرنه مقابل دفتر اين حزب در کوران انتخابات آلمان، دست به اعتصاب غذا خواهند زد. و با اين اقدام کلوديا روت مصمم شد که برای آزادی گنجی خطاب به رئيس جمهوری ايران نامه‌ای را تنظيم کند و يوشکا فيشر، وزير امور خارجه آلمان هم وعده‌ی اقدامات موثری را داد.

جلال سرفراز شاعر شهر برلين، گزيده و کوتاه شعر خوانی کرد. کانون پناهندگان سياسی در برلين در حمايت از آزادی گنجی و همه‌ی زندانيان سياسی اطلاعيه‌اش را قرائت کرد. در خلال برنامه بر روی پرده‌ی بزرگی که خانه‌ی فرهنگ‌های جهان را در دل خود داشت، عکس‌های اکبر گنجی بر زمينه‌ی صداهايی آشنا و دوست‌داشتني، جاری بود، ترانه‌ی مرغ سحر با صدای فرهاد، دوباره مي‌سازمت وطن، و ترانه راه من با صدای داريوش، ترانه‌ی تحمل کن با صدای ابي، و ترانه‌های معترض جان لنون و چند اثر از پينک فلويد، چند دقيقه‌ای توجه عابرين آلمانی را به خود جلب مي‌کرد.

همه مي‌دانستيم که رأس ساعت يازده شب باران مي‌بارد و باريد، وقت کم بود، شعری از سيمين بهبهانی توسط هاله آگنج برای اکبر گنجی خوانده شد، و مقاله‌ی متين نسيم خاکسار هم؛ فرصتی نبود تا گروه‌های ديگری که با برپايی اين شب همبستگی و برای آزادی اعلام همبستگی کرده بودند اعلاميه‌های خود را قرائت کنند، از جمله جمهوري‌خواهان، فدائيان خلق ايران اکثريت، تا جمعی از پزشکان و دندانپزشکان و داروسازان، و مجمع اسلامی ايرانيان- برلين.
 اتحاد جمهوري‌خواهان در گوشه و کنار محوطه بر پلاکاردهای مختلفی نوشته بود: "رويا طلوعی آزاد بايد گردد"، در جايی ديگر نوشته بود: "گنجی تو بايد زنده بماني" و بر پلاکاردی کمی بزرگ‌تر نوشته بود: "به موج دستگيری و سرکوب در کردستان پايان دهيد".
مراسم با اولين نشانه‌های باران پايان مي‌يابد. يک دانشمند ايراني، مغموم در کناری ايستاده است و يواشکی مي‌گويد:«به چه ورطه‌ای سقوط کرده‌ايم، اين حکومت تابع هيچ پرنسيبی نيست، هشت برنده جايزه‌ی نوبل، آزادی و نجات جان يک انسان را از يک دولت خواستار شده‌‌اند ولی انگار نه انگار... به کجا مي‌رويم؟» رسانه‌های تصويری برلين نظرات حاضرين را ثبت مي‌کنند؛ خانمی در جواب تلويزيون يک برلين که مي‌پرسد اگر اکبر گنجی صدايت را در بيمارستان بشنود چه پيامی داری با بغض مي‌گويد که مي‌خواهم اکبر گنجی زنده بماند، حميد احمدی در مصاحبه با تلويزيون ايرانيان در برلين، چه سنجيده و زيبا سخن مي‌گويد. يک آلمانی از سر شب با شاخه‌ای گل در دست به نقطه‌ای خيره است، مي‌گويد «خانواده‌ی گنجی چگونه روزگار مي‌گذراند؟ از حال خانواده‌ی او مطلع‌ايد؟». خانمی مي‌گويد در اين برهه، فقط ايده و فکر و نظر را بايد جولان داد و نام احزاب و نهادها فقط در انسجام است که معنا مي‌يابد، اين همبستگی فرخنده باد.
برلين اين شب گرامی را در کارنامه‌ی خود ثبت مي‌کند، اين قدم اولي‌ست که ايرانيان با هر مرام و مسلک به گرد هم مي‌نشينند تا بلکه بتوانند با يکديگر گره از هزاران معضل فرهنگ و سياست بگشايند. در گوشه‌ای دکتر کاظم کردوانی يکی از سخنرانان کنفرانس حضور دارد، ای کاش چند کلامی سخن مي‌گفت، هر چند که پنج سال غربت ناخواسته برای او چيز کمی نيست. در گوشه‌ای ديگر نويسنده‌ی تبعيدی عباس معروفی شب همبستگی را همراهی مي‌کند، و در ذهن‌اش اين جملات را مرور مي‌کند.بيش از پنج سال گذشت، ۲۱۰۰ روز هم از عمر گنجی در زندان گذشت، و من خوشحالم که خرد جمعی شهر برلين آن تصوير را از چهره‌ی شهر شست.» گنجی پيروز شد و تلنگری زد بر بيداری ما ايرانيان، دوازدهم اوت  ۲۰۰۵ گنجی در برلين مخاطبانی داشت که مشتاق شنيدن و ديدارش بودند.

برلين ، اوت ۲۰۰۵

گزارش دويچه وله از اين مراسم- بهرام محيی
Posted by payam at August 15, 2005 02:00 PM
Comments

سلام
آقا خوشبختانه كتاب رو پيدا كردم.آدرست رو اگه تا ظهر برام فرستادي كه همين امروز برات پستش مي كنم...اگر هم كه نشد در اولين فرصت.سريع جوابمو بده و آدرس پستيت رو بفرست برام

Posted by: فرياد at August 24, 2005 09:40 AM

سلام
ببخشيد كه جواب ميل شما رو دير دادم.مشكلي برايم پيش آمده بود كه تو وبلاگ هم نوشتم.به هر حال متاسفانه آن كتاب را يكي از دوستانم برده بود و من دارم دوباره دنبال آن مي گردم.اگر پيدا كردم(كه از همين فردا مي روم دنبالش)اطلاعت مي دهم .آنوقت مي تواني آدرست را برايم ميل بزني تا برايت پست كنم.موفق باشي

Posted by: فرياد at August 24, 2005 12:04 AM

جالب بود.
به منم سر بزن تازه آپ كردم.
منتظرتم .
http://ejazeh.blogfa.com

Posted by: ejaze at August 22, 2005 11:08 PM

سلام
يه كتاب برا يادنامه ي حسين پناهي چاپ شده بود كه من يه مطلب از شما تو اون ديدم.خوشحال شدم.وبلاگتون هم قشنگه.اي كاش تو سالگرد حسين هم چيزي مي نوشتيد.به هر حال موفق باشيد.
راستي اسم كتاب هم اينه:چه مهمانان بي دردسري هستند مردگان...

Posted by: فرياد at August 16, 2005 01:20 AM

پيام‌جان! انگار ماجراي دور و نزديك، تمامي ندارد. انگار هيچ چيز تمام نمي‌شود. انگار هر لحظه، دوباره‌زايي مي‌كنند. تقسيم‌اشان از نوع ميتوز نيست؛ ميوزوار، تقسيم مي‌شوند. تصاعدي بالا مي‌آيند...
مي‌خواستم حال و احوالي كنم. باورت مي‌شود؟

Posted by: Fetross at August 15, 2005 06:08 PM

كاش در داخل ايران هم چنين حركاتي انجام مي شد

Posted by: dozdaki at August 15, 2005 05:18 PM
Post a comment









Remember personal info?