بی شک علت توجه جوانان و محافل فرهنگی و هنری ايرانی به فيلسوف معاصر ژاک دريدا، بعد ساختارشکنی اوست. نوشته های دريدا تصورات رايج ما درباره متون، معانی، مفاهيم و چيستی را نه تنها در فلسفه بلکه در ساير حوزه ها نيز متزلزل می کند. دريدا در حوزه های مختلف هنری از جمله معماری و نقاشی نفوذ کرد و حتا مورخان و منتقدان هنر نيز "تفکر ساختارشکن" او را به خدمت گرفته اند، مثلأ "سرات مهاراج" در پاپ آرت، بازی ساختارشکن را می يابد. پاپ آرت، تصاوير و اشيای مردمی و دم دست را وارد هنر می کند؛ (مثال بارز اين مدعا جشنواره "نزديک دوردست"برلين و بحث و جنجال کانون نويسندگان در تبعيد و عده ای از هنرمندان بر سر اصل يا بدل بودن عمامه و نعلين خمينی و موج افترا و اتهام به هنرمندان، نمايش يک گسست و نشان از عدم آشنايی عده ای از فرهيختگان و هنرمندان ما با علم و مبانی فلسفه معاصر بود و انگاری ساختار شکنی از ظن آنان هنوز خلاصه می شود در برگزاری تظاهرات سی نفره مقابل ويترين خمينی و يا تعرض و صدمه زدن به آن اثر به قصد حذف و برچيدن آن و به نوعی سانسور علنی با اعمال زور!.) "سرات مهاراج" جواب اين پرسش را که آيا پاپ آرت را می بايست به عنوان فرهنگ عامه مطالعه و يا نظاره کرد و يا به عنوان هنر؟ پاسخ می دهد که به عنوان "فارماکون"؛ در شرح فارماکون بايد گفت: «فارماکون، واژه ای يونانی ست که به «معجون جادويی» برگردانده می شود. هم چنين معادل های "رسيد"،"نسخه"، "ويژه" ، "پادزهر"، "شفا" برای آن ذکر می شود. اما همچنان که دريدا متذکر می شود فارماکون به خصوص واژه ای مبهم است.» فارماکون در يونانی هم به معنای زهر است و هم به معنای پادزهر. مثل ترياک در زبان فارسی، اين واژه هر دو جنبه خوب و بد را داراست. بعضی از برگردان ها با حذف يکی از اين دو قطب، ابهام واژه را رفع می کنند. اما فارماکون بلاتکليف در هر دو جنبه زهری و پادزهری جای گرفته است.
« پاپ آرت جنبشی است که از مطالعه قطب بندی شده مرسوم جلوگيری می کند، مثلآ يا پاپ آرت تحليلی محققانه درفرهنگ عامه است، يک "داروی حقيقت بخش"؛ يا اين که پاپ آرت همانند بنجلی که مورد استفاده قرار می دهد، بی معنی، يکنواخت و بی دوام است، «مخدر توده ها». چنانچه ما اشيا آن را بلاتکليف تلقی کنيم، تمايز تقابلی را که اين مطالعه قطب بندی شده از آن نشئت گرفته است، مخدوش ساخته ايم.» جوان ايرانی نسل امروز، به ضرورت انديشه ساختار شکن در همه ی عرصه های موجود پيرامونش واقف است، و به بنياد هر ساختاری که رنگ و بويی از ايدئولوژی در خود دارد و در بطن خود هرگونه نقد و گفتگويی را بر نمی تابد، وقعی نمی نهد.
گزارش بهزاد بلور خبرنگار بی بی سی با عنوان (تظاهرات بر ضد هنر مدرن) را از شيوه ساختارشکنی عده ای از بت شکنان! در فستيوال نزديک دور دست بخوانيد، هنوز خواندنی ست. اما همان برداشت کاترپيلاری من از آن اتاقک شيشه ای حکايت ديگری داشت، يادش به خير!.
پيام عزيزم سلام . چند روزي در سفر بودم و نتوانسته بودم كه به خانه اي دلنشينت سر بزنم . اما اينبار با اين همه مطلب ناب مواجه شدم . خبرهاي سفرم رو نوشته ام . پس حرف كوتاه مي كنم و ميرم به خوندن مطالب هاي نابت .
راستي ايميلي به من بزن كه با شما كار دارم .
قربانت سعيد .
به اميد آن روزی که جماعت روشنفکر، با فسلفه روز آشنايی داشته باشد. ممنون
Posted by: مرتضوی at October 15, 2004 03:20 PM