اندر باب تکثر زلم زيمبوها و مظاهر النگ و دولنگ ِ ساری در القاب و افعال جملگی کارداران و کاردانان متعهد و تاج داران عاکف در آن ملک پر فروغ، ايران.
به يمن همين زلم زيمبوهای اسمايی و رفتاری، ديری ست که در منزل تعينات و تقيدات اطراق کرده ايم و اين اطوار ِ جملگی شاهان و عاکفانی ست که جز به فيض اينگونه اسماء به منصه ظهور، نه رسيده اند و نه می رسند.
نتيجه اين می شود که شهردار دارالخليفه را از لحظه ی انتصابات، "مبارز و متعهد" جلوه می دهند و ايشان خدمت به "شهر و شهروند" را با ميدان مبارزه اشتباه می گيرد و خود سرانه و با تدبير مبارزه، اداره دولتی "اقتصاد و دارايی" را در فلان منطقه پايتخت پلمپ می کند و يا شمارش معکوس برای برچيدن تنها مکان "نمايشگاه بين المللی" و يا "شهربازی قديمی" شهر می کند. البته که پس از فراغت از مبارزاتی اين چنين، آشفته حال و عجولانه به رسم "تعهد و مبارزه"، کميته ای هم برای بازبينی فيلم های سينمايی دارای مجوز از وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی ترتيب می دهد و "مدعی العموم هنری" هم می شود تا مبادا فيلمی در سينماهای تحت پوشش ايشان، با تار مويی دلی را بلرزاند و کارکنان متعهد بلديه را دچار سيئه نمايد. و پر واضح است نماينده مردمی ِ مبارز ِديگری، متعهدانه در کمسيون فرهنگی مجلس، قانون طراحی عرضه "البسه ملی و مد" را ارايه می دهند. "آقای افروغ" اذعان می دارند که: " مد بايد نو به نو باشد و بر اساس زمان تغيير کند و با نگاهی به لباس های محلی و استان های مختلف متوجه می شويم که لباس ها بدون اينکه جلف و بدن نما باشند دارای فرم های متنوعی هستند که حد شرعی نيز در آن رعايت شده است." اين گونه که به زودی همگان، به شيوه ی مردمان کره شمالی لباس ملی هم خواهند داشت. و اشتراک در فرم و رنگ، ديگر در لباس پادگان های نظامی معنا پيدا نمی کند و وای به آن روزی که يک ملت بخواهند با لباس های متحد الشکل، صبحگاه مشترک هم برگزار کنند و از جلوی بارگاهی، ببخشيد جايگاهی رژه روند.
و اما اندر باب النگ و دولنگ های رفتاری منبعث از زلمبو زيمبوهای اسمايی. در امواج الکترونيکی اخباری منتشر است که رياست مديره ی بيت سينما، ديروز ِ فرخنده روز ِ مبعث ختم المرسلين، بساط ضيافت ِ ملی گونه اي راه بيانداخته و مدعوينی داشته جملگی با صورت هايی با گرافيک بالا و روسری هايی آب رفته و البته پير مردان و پيرزنانی هم باصطلاح هنرمند و ميهمان بوده اند که در انظار عمومی، از شايبه ی شک به تقيدات مطلوب و مرغوب نگريسته و با نيش طنز ربوبيون را گزيده اند و خود و مستمعين شان را دچار سيئه گردانيده اند. باری مقتضيات طبع و هوا در آن مجلس ملی، وصلی به عالم بالا نداشته و جذبه معنوی ِ بلذات ِ آن یوم مبعث را با مشتهيات طبيعی زايل گردانيده اند. اصلآ برگزاری يوم ملی سينما و يا هر چيز ديگر يعنی که چه؟ رياست خانه سينما می بايد به نقل از روزی نامه های جمهوری اسلامی و کيهان شريعت به اين سئوالات نيز جواب می داده تا گرفتار سکته قلبی منشعب از عاق عاکفان نيز شده باشد. 1- چرا به رغم ذکر نام پيامبر اسلام از سوی مجری برنامه از مجموع 2000 نفر حاضر در سالن برگزاری آن ضيافت، فقط تعداد کمی صلوات فرستاده اند؟ 2- چرا ملت ايران ببخشيد مدعوين شما به بی حجابی نظر داشته و دارند؟ 3- چرا هيچ مکانی برای اقامه ی نماز، در آن شب مبعث به چشم نمی خورده است؟ ابولحسن داودی به علت نارسايی توضيحات و نارسايی قلبی، فی الحال در بيمارستان بستری است و رضا کيانيان و بهرام رادان به جای وی و به علت تکميل توضيحات داودی در بازداشت به سر می برند.
باری "حرمت انسان" به يمن همين النگ و دولنگ های رفتاری به حدی تنزل يافته است که از صغير و کبير می بايد برای يک بار هم که شده ، نا خواسته پای شان به ميز محاکمه و تفتيش عقيده مجريان قضايی و آمرين به معروف و ناهيان از منکر کشيده شود. فرقی نمی کند که دزد و يا قاتل سابقه داری و يا استاد و يا دانشجوی دانشگاه و يا فيلم پرداز و نويسنده، اگر به پای خود نروی به پای آن کشانده می شوی. به قول خودشان: "شاخ ات را می شکنيم". بايد در هر حالتی جواب پس داد، قيامت همينجاست. نکيران و منکران به وفور حاضرند، اول اصول و فروع دين دنيوی را می بايد جوابگو باشی، که اگر هم رفوزه شدی عطف به همين شماره ی پرونده دنيوی راهی قيامت اخروی ات می کنند با معرفی نامه دنيوی صادره از تنها شعبه ی هستی، جمهوری اسلامی ايران.
خدايا، هنوز از خيل کشتگان بيمارستانی، به علت نارسايی های قلبی و قبلی، فرهنگ و هنر ما داغدار است، شفای عاجل نصيب ابوالحسن داودی بگردان. به جوانی رضا کيانيان و بهرام رادان هم رحم کن، آنها قلب جوانی دارند. آمين!
قلمت استوار .
Posted by: parastoo at September 19, 2004 02:43 PM