آقايان تخريب نکنيد. تخريب، تحريف است. تاريخ ما را تخريب نکنيد، بگذاريد تاريخ، تاريخ بماند، بی تحريف.
قطعه 33 بهشت زهرا جزيی از تاريخ ايران زمين است، آرامگاه مبارزان ِ ما را تخريب نکنيد، آرامگاه ِ انسان را تحريف نکنيد.
يادمان باشد همان يابوی مستی که ويرانی را شيهه کشيد، و بر بنای مقبره رضاشاه يورش برد،از تخريب بنای تن های عزيزان ِ آن سرزمين هم دريغ نکرد،و ويرانی را گسترش داد،تا به امروز که هنوز بازماندگان وی، ويرانی را شيهه می کشند.
تخريب مزار انسان، حکم کشتن دوباره ی آنان است، انگاری اين تبار، از کشتن سيراب نمی شوند. آقايان!، تاريخ انسان را تخريب نکنيد، حيثيت انسان را تخريب نکنيد، مقام انسان را تخريب نکنيد.
با امضا و اعلام انزجارخود از تخريب قطعه 33 بهشت زهرا، به مراجع سازمان ملل، تخريب را برای هميشه محکوم کنيم.
حال در ميان اين ويرانی، می خواهم از انديشه ی ويرانی، در سرای ياوه گويی ها بگويم.
چندی ست که افسارگسيخته ای با کتابت و زباني الكن، با مخاطبان تلويزيونی به گفتگو می نشيند،عينک کوچکی بر نوک بينی می نشاند و سبيلی استالين گونه دارد،
اقيانوس سياست را فقط ديده، ولی همه ی ساحل اين اقيانوس را قدم زده است، و در هر ساحلی، گاه به پهلو دراز کشيده، و گاه چمباتمه زده است،شله قلمکار سياسی ست، خلاصه،می پندارد که راهبر سياسی ست، تاکسی هم می راند،مسافر می کشد و داعيه راهبری دارد، فعلأ که در حمل و نقل!،ايشان پس از اينکه تاکسی راندند، در برنامه تلويزيونی ظاهر شدند و تربانتين به سرماليده، اندر افاضاتی، سخن هم راندند، اندرباب سلامی و کلامی،
ايشان فرمودند سلامی و کلامی دو برادر بودند در زمان های خيلی قديم در اصفهان،
که يکی اديب بود و اهل فضل، ديگری فردی کلاش...، قصد جوابگويی تلويزيونی به اين افسار گسيخته را ندارم، فقط کاربرد کلمه ی کلاش در يک برنامه تلويزيونی، با مخاطب عام، از چنين فردی بر می آيد، سخن کوتاه اينکه کلاش، آن کسی ست که، مشت پای چشم زن زندگی اش می کارد به تعليم و تأديب، اما نه من و شما.
آقا مشت نزن، تخريب و توهين هم نکن ياوه هم نگو، ماشين مردم را هم خط نکش.دست به کبريت هم نزن، جيزه !
آقای آدم!، با شمابودم، با اين افاضات،شيشه ی عينک ات عرق می کند.
« دست بايد نرود سوی کلنگ
سيل اگر آمد آسانش برد...»
سهراب سپهری، يادت بخير...، و هزارن ياد باد آن خاطره ای که تو، رو در رو با ازدحام تظاهر کنندگان، به دوستی گفته بودی: نگرانم!،اگر اشتباه کنند،اگر اين همه تظاهر کننده همگی با هم اشتباه کنند، آنوقت چه می شود؟ ...
اين می شود که راهبر سياسی، در پشت رل تاکسی اش، در خيابان های آرام و بی صدای قانون و احترام ِ ممالک دموکراسی بوق بزند؛ در طول روز که می رانی بوق يادت نرود، آی تاکسی...
با سپاس از حمایتتان
Posted by: خُسن آقا at May 24, 2004 08:55 PMبراي اين آدميان چيزي به غير از تخريب وجود نداره ! حتي از كفنهاي پوسيده هم ميترسند كه نكنه يه وقتي از قبر بيرون بيان و مردم به سوي خودشون بكشونند !
با اجازه منم اين لينك رو در وبلاگم قرار ميدم .
وطن نام تو نام نام داران ...
Posted by: saeed at May 24, 2004 05:26 PM