با آقای بهمن فرمان آرا، درخانه فرهنگ های جهان، محل برگزاری همايش فرهنگ و هنر « نزديک دوردست» در برلين
هستيم، نظرتان در رابطه با برپائی چنين نمايشگاهی به همت خانه فرهنگ های جهان چيست؟
بهمن فرمان آرا: به نظر من يکی از مثبت ترين کارهاست، که هنرمندان ايرانی که خارج از ايران کار می کنند و عده ايی از ما را که درايران کار می کنيم توانسته در کنار هم جمع کند و اين باعث آشنايی با آنها و تبادل فرهنگی، حسی و احساسی که راجع به فرهنگ خودمان داريم، خواهد شد؛ به دور از هر مسئله ديگری. و اين را من خيلی مثبت می بينم.
- آينده ی سينمای ايران را به چه شکل می بينيد؟- و از زبان آينده سينمای ايران بگوييد که چگونه نگاه تماشاگر ايرانی را به خاطر « محدوديت ها»، تحت تأثير خودش قرارداده؟
بهمن فرمان آرا: اخيرأ فرصتی بود که در جشنواره فيلم های کوتاه سونی در ايران، با آقای بيضائی و سينائی و چند نفر ديگر داور بودم، چند تا فيلم از 2500 فيلمی که ساخت جوانان بود ديديم، بسيار اعجاب برانگيز است. مقدار استعدادی که در ايران وجود دارد، نگاه های خيلی مدرنی که بچه ها دارند به خاطر کار کردن با دوربين ديجيتال، و غيره؛ و آزادگي هايی که دارند، من فکر می کنم ما خيلی بيش از آن چيزی که برای ملت ممکن است، ما استعدادهای سينمايی داريم واين محدوديت ها هم تنها باعث شده که يک مقداری فيلمسازها زرنگ تر باشند، بيشتر تفکر بکنند تا حرفشان را بتوانند بزنند
- در محدوديت؟
بهمن فرمان آرا: بله، در محدوديت، و من فکر نمی کنم که چيزی داشته باشد، به هر جهت چيزی ست که در حال حاضر همراه ما هست و کاريش نمی توانيم بکنيم.
- البته من فکر می کنم که تفکر ايرانی به اين زبان در ايهام عادت کرده، و خاستگاه آن شايد در شعر ايرانی ست و من فکر می کنم ارتباط مستقيم پيدا می کند با نوع نگاه سينماگر ايرانی.
بهمن فرمان آرا: ببينيد، بورخس يک حرفی زده که به نظر من واقعأ جالب است، مي گويد: « سانسور مادر همه استعاره هاست»، اين واقعيتی ست؛ ما مجبوريم که نگاه های جديد داشته باشيم، راه جديد. اون چيزهايی که می خواهيم پيدا کنيم.
ولی در مجموع من فکر می کنم خيلی شبيه فرهنگ ما هم هست، همانطورکه گفتيد، ما يک ملتی هستيم که صدها و صدها شاعر داشتيم ولی همه ما يک تفکر مشترک داريم. سعدی، حافظ، مولوی، فردوسی، برای همه ما مشترکند. چگونه است که ما اين چهار تا شاعر را از ميان همه شاعران ايران انتخاب کرديم و دائمأ به آنها استناد می کنيم اينکه به واقع، چاه عميق فرهنگ و استعدادها و حرف های نهفته است که هنوز هم سالانه، 10 تا 15 کتاب راجع به حافظ و مولوی در مي آيد نشان دهنده اين ست که عمقی که در فرهنگ اين ملت وجود دارد خيلی بنيادی ست؛ بنابراين خيلی راه داريم تا بريم
-آقای فرمان آرا، اگر قرار باشد در خارج از کشور فيلمی بسازيد، به چه مقوله ای در آن فيلم خواهيد پرداخت؟
بهمن فرمان آرا: من نمی خوام، من قبلش هم خارج از ايران بودم حدود 10 سال بعد از انقلاب، مخصوصأ فيلم نساختم
کارهای ديگه مربوط به فيلم انجام مي دادم. ولی اصولأ معتقدم، اون چيزی که من می خوام بگم مربوط به ملت ايران است و احساس من هم از فرهنگ مملکت خودم سرچشمه می گيرد، بنابراين من هيچ علاقه ای که بخواهم مثلأ در آلمان، يک فيلم توريستی بسازم، ندارم .
به عنوان آخرين سئوال، شما چه کار جديدی در حال ساخت داريد؟
بهمن فرمان آرا: من يک سناريويی دارم که هنوز پروانه ساخت نگرفته است، ولی فکر می کنم بعد از عيد می گيرد به نام « يک بوس کوچولو» که آخر فروردين ماه شروع به فيلم برداری می کنيم
با تشکر که در اين گفتگو شرکت کرديد.
پيام يزديان
برلين
مارس 2004
سلام و ممنون از تلاشتون براى روشن سازى حقايق!....اما!....واقعا قرار بود چه حقيقتى روشن بشه؟! وطن پرستى آقاى فرمان آرا عزيز يا شاه كليد رسيدن فيلمسازان جوان ايرانى به موفقيت، خلاقيت و نوآورى!!!!!
Posted by: کامه at April 5, 2004 09:59 PMپيام عزيزم مصاحبه خوبي بود.با نظر آقاي فرمان آرا موافقم.
آري همين محدوديت هابه طورغيرمستقيم سبب شده
جوانان به بيان خلاقه اي برسند كه آثارشان را متمايز و منحصر به فرد مي كند.
مصاحبه جالبي بود اما يك اما كوچولو داره..كه باشد براي مجالي ديگر..
Posted by: nc at April 3, 2004 07:54 AMخسته نباشید آقا پیام که در ارتقا فرهنگها همچنان صمیمانه و کوشا می کوشید. مصاحبه جالبی بود. من تنها با یک نظر هنرمند خوب کشورمان آقای فرمان آرا کمی مشکل دارم و آن دید ایشان در رابطه با ساختن فیلم در خارج کشور و یا از خارج کشور است. لازم نیست که فیلمی صدرصد و یک دست راجع به جایی به خصوصی مثل سوئدیها یا...باشد. از آنجایی که ما انسانها محصول محیط زیست خویشیم و یا بهتر بگویم تحت تاثیر آنیم می توانیم با استفاده از این تاثیرات فیلمی پر مایه تر و یا جهانی تر بسازیم . فیلمی که یک خارجی هم بتواند در آن خود را شناسایی کند. دنیای و افکار گسترده امروز به من اجازه نمی هد که تنها به ملیت خودم اکتفا کنم .چارلی چاپلین می گفت من شهروند جهانم. شهروند جهان. مردم کره زمین را ملت خود می داند و نمی تواند...
با سپاس خیال تشنه